اینجا تهران است...
اخبار جاده ای
هم اکنون خبر می رسد به جز محور شمشک به دیزین تمام راه های ارتباطی کشور بسته است و رفت و آمد در آن جریان ندارد. از همشهریان عزیز تقاضا می شود همچنان در خانه بمانند تا وقتی گاز قطع شود. هرکسی که سبیل داشت بابا نیست و هر تعطیلی برای این نیست که بساط جوجه کباب را بردارید و بروید جاده چالوس. این بار تعطیل شده اید که جایی نروید. در همین حال وزارت راه از هموطنانی که قصد سفر ضروری کرده اند خواست با نفربر یا تانک چیفتن و پس از کسب حلالیت از دوستان و آشنایان و کسبه ی محل به سمت مقاصد خود حرکت کنند.
اخبار تلاش مسوولان
استاندار گیلان در مصاحبه با واحد مرکزی خبر گفت: ما سه مورد فوتی داشتیم و صد و چهل و شش مورد شکستگی دست و پا و بال(!) و گردن. وی نگفت آیا در این آمار فرشتگان و پرندگان هم لحاظ شده اند یا نه. رییس جمعیت هلال احمر هم افشا کرد: این سرما در چهل سال گذشته در کشور بی نظیر بوده. در پی این اقدام آگاهان از سکته ی قلبی ابوالحسن نجفی خبر دادند. وی هم اکنون در بخش مراقبت های ویژه بستری شده است. پسر آن مرحوم در مصاحبه با خبرگزاری فارس گفت من از مسوولان می خواهم مراعات حال پدر پیر مرا بکنند. در همین حال پسر شاملو گفت برو بابا با این بابات!
اخبار ورزشی
در میان شگفتی رسانه های جهان علی کفاشیان در یک رقابت تنگاتنگ و شانه به شانه به ریاست فدراسیون فوتبال رسید و موجی از شگفتی و سرما دنیا را فرا گرفت. وی که فروتنی و من خاک پای شما هستم از کت و شلوارش که به تن اش لق می زد می ریخت گفت: من تمام سعی ام را کردم که دوم شوم ولی امکانات نبود. وی که آثار سوء تغذیه از هیکل ورزشکاری اش پیدا بود ادامه داد: من از همین جا به علاقمندان این ورزش مهم و حیاتی قول می دهم روزی خواهد رسید که ما هانزاروشتوک را ببریم. وی در اولین نطق پس از پیروزی در انتخابات، گفت: مشکل تیم ملی نبود لژیونرها یعنی امیر شاپور زاده و علی دایی در تیم بود. وی در پاسخ به این سوال که آیا عبدالعلی چنگیز و دیوید نعلبندیان را هم به تیم ملی دعوت خواهند کرد یا نه؟ گفت: من در کار سرمربی تیم دخالت نمی کنم. وی در پاسخ به این سوال که سرمربی تیم ملی چه کسی است که شما در کارش دخالت نمی کنید؟ گفت: برای اینکه رقبا دست ما را نخوانند نام سرمربی را تا پایان جام جهانی 2010 در هاله ای از ابهام نگه خواهیم داشت. وی در خصوص اینکه هاله ی ابهام چه جور جایی است هیچ توضیحی نداد و فقط هی لبخند زد.
اخبار بهداشتی، پزشکی، سلامت
یک مقام آگاه در وزارت بهداشت از شیوع آنفولانزای مرغی خبر داد وی که نامش را درگوشی گفت اعلام کرد با خواندن روزنامه ها از این ماجرا آگاه شده است. در همین حال جمعی از مرغ های متواری که به گروه القاعده پیوسته اند شیوع آنفولانزای مرغی را تکذیب کردند، برای همین قیمت مرغ باز هم بالاتر رفت. در همین ارتباط یک مسوول بازنشسته گفت: وقتی خودشان می گویند آنفولانزا نداریم لابد ندارند دیگر. وی در پاسخ به این پرسش که پس چرا مرغ های هفده مرغداری را زنده زنده آتش زدید؟ گفت: لابد صاعقه بوده. در همین زمینه یک آبدارچی رند رشتی که با خبر شده بود شیوع آنفولانزای مرغی باعث افزایش قیمت مرغ شده از مسموم بودن ماهی های دریاچه خزر پرده برداشت. مشروح این گزارش در بخش های بعدی خبر به سمع و نظر شما می رسد.
اخبار هنری
از هانیه توسلی که با انداختن خودش در آغوش یک پیرمرد آن هم در ماه رمضان جایی در تاریخ هنر این مرز و بوم باز کرد این روزها هفته ای دو فیلم به روی پرده می رود. در همین رابطه آنجلینا جولی در مصاحبه با خبرگزاری مهر ضمن اشاره به اینکه پیرمردان ایرانی برای آدم شانس می آورند از محمدعلی کشاورز یا جمشید مشایخی خواست دستی هم به سر کچل او بکشند. وی از درگذشت علی اصغر گرمسیری به عنوان فاجعه ای جبران نشدنی در عالم زنان هنرپیشه یاد کرد. در همین حال ژولیت بینوش که چادرش را به کمرش بسته بود و یک جارو دست اش بود و مثل قناری فارسی حرف می زد، توی کوچه جیغ کشید: کی گفته عباس پیره؟ خیلی هم جوونه؟ تا کور بشه چشم حسود! به گفته ی شاهدان عینی وی سریع به خانه برگشت تا آشی که برای عباس پخته بود سر نرود.
از گروه آریان خبر می رسد که مدیر هنری و بازاریاب این گروه گفته: نامه های درخواست افرادی به نام های راجر واترز، اریک کلپتون، گروه هنری، فرهنگی یوتو و لئونارد کوهن برای همخوانی با گروه آریان به دفتر گروه رسیده که ما مشغول بررسی سوابق نامبردگان هستیم. در همین زمینه دختر فردی مرکوری در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا از علاقه ی پدرش به آلبوم گل آفتابگردون پرده برداشت و گفت: بابا همیشه آرزو داشت با گروه آریان هرچند کوچک همکاری داشته باشد. وی یکی از دلایل انحراف پدرش را سرخوردگی در این زمینه دانست.
از تئاتر هم خبر می رسد نمایش بیضایی به دلیل عبور قطار مترو از روی سن تا اطلاع ثانوی تعطیل است. در این سانحه به بهرام آسیبی نرسید و وی همچنان به غر زدن ادامه می دهد.
ببخشيد...هم اکنون همکارانم به بنده خبر دادند که تئاتر استاد در تالار وحدت در حال اجرا بوده که خط مترو که هيچ حتا اتوبوس جهانگردی هم از آنجا نمی گذرد. ولی اين مطلب چيزی از ارزش های خبر ما کم نمی کند. شما نمی دانيد که اين بهرام طفلک چقدر بدشانس است.
اخبار اقتصادی
همه چیز خوبه. دست همه درد نکنه. هرکس غول تورم را دید سلام ما را هم به او برساند.
اخبار ادبی
با پایان یافتن فصل جوایز ادبی فصل مصاحبه ها و اظهارنظرها و بد و بیراه گفتن های ادبی فرا رسیده است. در این زمینه هر کاندیدای دسته دیزی که یک خبرگزاری یا رادیویی پیدا کرد با آن مصاحبه مفصلی کرد و از همه چیز پرده برداشت. در همین رابطه فقط خبرگزاری پزشکان بدون مرز و سایت خنثا کنندگان مین های ضد نفر آمادگی خود را برای مصاحبه با کربلایی لو اعلام کردند. ولی سخنگوی دانشگاه تهران اعلام کرد ما از کربلایی لو می خواهیم برای مناظره با اساتید دانشگاه کلمبیا استفاده کنیم. به گفته ی شبکه های ماهواره ای پس از اعلام این خبر جمعی از اساتید دانشگاه کلمبیا شبانه از مرز مکزیک خود را به این کشور رسانده و متواری شده اند و تا کنون اطلاعی از آنها در دست نیست. از امیرحسین خورشیدفر که پس از الکساندر کارلین بیشترین مدالها را کسب کرده خبر می رسد که مسوول صفحه ی ادبی روزنامه ی اعتماد شده، ظریفی! در مصاحبه با خبرگزاری ایرنا گفت: اگر خورشیدفر در همین سال 86 یک خودکشی هم بکند موفقیت های ادبی او کامل می شود. از مهدی یزدانی خرم خبری نمی رسد. از مجتبی پورمحسن خبر می رسد که چند مصاحبه ی بودار را برای تعطیلی روزنامه های کارگزاران و آریا کنار گذاشته. وی در مصاحبه ای با خودش عنوان کرده تا هت تریک نکنم ول کن مصاحبه نیستم. از سیدرضا شکراللهی خبر می رسد که به علت جراحت شدید انگشت دست در بخش مراقبت های ویژه بستری شده است. وی در مصاحبه با روزنامه ی سلامت جراحت انگشت اش را مربوط به انجام هیچ حرکت خاصی ندانست. در همین زمینه شهسواری که نخواست نامش فاش شود در مصاحبه ای اعلام کرد: انگشت سید برای ادبیات مثل موی سامسون بود برای چیز دیگری و من این فاجعه ی دردناک را به جامعه ی ادبی تسلیت می گویم. از مدیا کاشیگر که در ایران به سر نمی برد خبر می رسد که در تماسی تلفنی گفته تا من برگردم شما بیکار ننشینید و یک جایزه سمبلیک به امیرحسین بدهید. از فرزانه ی طاهری هم خبر می رسد که پس از برگزاری جایزه ی گلشیری بیکار شده و در این سرما یک بیل برداشته و نیم متر قبر مرحوم گلشیری را کنده تا بلکه ببینند کار را زخمی کرده و کسی دیگر به آنجا کاری نداشته باشد. سیمین بهبهانی هم در مصاحبه با باشگاه خبرنگاران جوان اعلام کرد: اگر مرده ام پس چطور حرف می زنم؟ یک مقام مسوول قبرستان گفت: از این جماعت ادبی هرچه بگویید بر می آید. خانم محترم! به زبان خوش بیایید اینجا و خودتان را معرفی کنید. ما برای هر کفن و دفن که نمی توانیم سه ماه معطل شویم. یکی از بستگان علی اشرف درویشیان هم در مصاحبه با خبرگزاری کار و کارگر گفت: اگر دو تا دیگر مراسم تقدیر و تشکر برای این فامیل ما بگیرند و ایشان را از کرج کشان کشان به آنجا ببرند ایشان ریق رحمت را سر می کشند، من از برگزارکنندگان مراسم ادبی می خواهم دست از سر کچل این فامیل ما بردارند. در ادامه وی که بر سر و کله می کوبید گفت: مگر خورشیدفر را از شما گرفته اند که گیر داده اید به این بابا؟
پایان پخش خبر
بدون شرح!
خردمندی، دردمندی است.
تیرزیاس
ضد گزارش یک گلشیری نما
جناب رییس!
ظهر دیروز بعد از تغییر چهره در مراسم زیرزمینی جایزه گلشیری شرکت کردم. یک تی شرت پوشیدم و شال گردنی به قطر یک مار بوآ به دور گردنم انداختم تا کسی به من شک نکند، اما جناب رییس باید اعتراف کنم از چند جا یخ زدم. به هر حال هرچند مکان این مراسم در هاله ای از ابهام قرار داشت و برگزارکنندگان سعی داشتند برای جلوگیری از برهم خوردن مراسم محل آن را تا بعد از مراسم فاش نکنند اما اینجانب با تعقیب چند مرد پالتو پوش و سیگاری و چند زن چکمه پوش و اطواری توانستم محل توطئه را بیایم. دم در عده ای زن یائسه و مرد گرمایی ایستاده بودند و بوی توطئه و ته سیگار می آمد. چند زن جوان هم آنجا خندیدند که بنده خود شاهد و ناظر بودم. برگزارکنندگان مراسم سالن بزرگ انجمن ریاضی را در نظر گرفته بودند که سیصد و پنجاه نفر گنجایش داشت در صورتی که من فکر می کنم کلا سیصد نفر در ایران کتاب می خوانند و می دانند گلشیری ریاضیدان برجسته ای بوده برای همین پنجاه صندلی خالی مانده بود که اگر می دانستم خانواده و بستگان را هم می آوردم. در ابتدای مراسم ضعیفه طاهری پشت تریبون رفت و اعلام کرد برای احترام به شئونات و موازین امسال به جای مجری زن از یک مجری مرد استفاده کرده اند که تازه دمپایی هم پایش کرده. جناب رییس! الحق مجری مرد بود و چه ابرمردی هم بود حتا لبخند هم نمی زد و واقعا دست مریزاد داشت. سپس ضعیفه طاهری به ذکر مصیبت پرداختند و حضار با کوبیدن به سر و سینه ی خود ایشان را همراهی کردند. سپس ایشان از خراب کردن سنگ قبر گلشیری و شاملو پرده برداشتند و آن را به گردن این و آن انداختند در صورتی که من خودم یک شب ایشان و آیدا را کلنگ بر دوش در کنار اتوبان کرج دیده بودم ولی چیزی نگفتم. سپس ایشان به علل فوت مرحومه بهبهانی پرداختند و معلوم شد آن ضعیفه تمارض کرده تا بتواند قبر خریداری کند. سپس یک ضعیفه ی دیگر پشت تریبون رفتند و گفتند اگر وضع همین باشد با مساعدت های ارشاد سال آینده در هر بخش یک کتاب چاپ شده خواهیم داشت که حتما سعی خواهیم کرد به آن جایزه بدهیم. در ادامه، فیلم یک عده زندانی خطرناک پخش شد که فقط پلاک روی سینه را کم داشتند. بعد جایزه دادند و هی دست زدند و تازه به زنی با چکمه ی بلند سبز هم جايزه ندادند که خيلی هم کار به جايی بود و باز هم در جهت موازين بود و به نظر من به زنی با دمپايی ابری هم نبايد جايزه داد چه برسد به زنی با چکمه ی بلند سبز. بعد پیام یکی از برنده ها پخش شد که در آن به حضور نیروهای بیگانه در افغانستان اعتراض شده بود که ایول داشت و از این جماعت خرابکار و توطئه چی بعید بود. یک سنگ پا هم آن وسط مسط ها گم شد که چیز مهمی نبود و اصلا بوی توطئه نمی داد. بعد هم مراسم تمام شد.
جناب رییس! اینطور که من دیدم این جماعت ادبی و خطرناک از یک عده سکته ای و لقوه ای و فوت شده و در حال فوت و راضی به فوت تشکیل شده اند و آن قدر وضع شان خراب است که یکی شان نتوانست به مراسم بیاید، یکی را شش نفر گرفته بودند و روی دست می آوردند و یکی دیگر به علت آلزایمر مزمن نیم ساعت بعد از پایان مراسم رسید، بقیه هم آنقدر افسرده اند و سیگار می کشند که حال ندارند تفنگ به دست بگیرند و خودکار از لای انگشت شان سر می خورد بنابراین پیشنهاد می کنم سازمان بهزیستی با همکاری سازمان محیط زیست فکری برای این موجودات رو به انقراض بکند، در ضمن خواهشمندم از این به بعد این حقیر را که از تام کروز چیزی کم و کسر ندارم مامور شرکت در مراسم هیجان آورتری بنمایید.
با تشکر
یکم دی ماه هشتاد و شش
نظرات ()


