سکوت 5
امروز چیزی در من زیادی است
یک روز بوده ام و کسی نفهمیده است
یک بوسه ربوده ام و کسی نفهمیده است
یا شاید
دیشب که خواب بودم
دستی پتویی به رویم کشیده است
حتا اگر پتو واژه ای شاعرانه نباشد
و است ها زیادی باشند
باز هم
امروز چیزی در من زیادی است
سکوت 4
بادبادک ات می شوم
بریده نخ
دیگر هر نقطه در آسمان
برای ات
منم
سکوت 3
چه حیف
که خواب بودی
وقتی من ساده بودم
چه حیف
که نشسته بودی
وقتی من ایستاده بودم
چه حیف
که ایستاده بودی
وقتی من افتاده بودم
چه حیف آن دم نبودی
که من چرند نه...شعر می سرودم
سکوت 2
چه کیفی دارد
نشستن میان پشت بام ها
زیر یک آسمان، رنگ آبی
در روزی که باد بر لباس های دختر همسایه می وزد
و ظهر جمعه بی آن که بخواهد
مدام کش می آید
سکوت 1
کاش ایده ای برای عشق داشتم
تندیسی شاید
یا درختی
و در باغچه می کاشتم
اینگونه شاید
بر می خاستم
و پرده را کنار می زدم
← صفحه بعد
نظرات ()


