وقتی منظور سریال از میم. آزاد الف. بامداد است.
از آنجایی که یک بابایی اخیرا پس از چندین و چند نوبت کشتی گرفتن و سر شاخ شدن با یکی دو کیلو خیار سالادی از شدت نمک رنج می برده و رفته یک قسمت از سریال بسیار تاثیرگذار و موج سازی را نوشته و در آن خیلی جسارت به خرج داده و از بین همه ی مشکلاتی که الان در خاورمیانه وجود دارد معضل اصلی را پیدا کرده و و دست ادبا و شعرا را که راست راست راه می روند و حق تالیف های میلیاردی از ناشرها می گیرند و همگی از دم عینهو رفیق سیا ساکتی سیگاری می کشند و کتاب هایشان کامیون کامیون از ارشاد مجوز می گیرند و کرور کرور به فروش می روند و عیدها می روند مالزی و تابستان ها مارماریس و هفتاد میلیون هموطن آنها را روی چشم شان گذاشته اند و از گل نازک تر به آنها نمی گویند برای مردم رو کرده و حالا این کشتی گیر غیور و پدر پسر شجاع مجبور است مصاحبه و از خود دفاع کند در این جا گوش جان می سپاریم به مصاحبه ی ایشان:
ژوله: سابقه من مشخص است، چه در مطبوعات و چه در تلویزیون. جاهایی که کار کرده ام و چیزهایی که نوشته ام همه روشن هستند. خوانندگان شما می توانند خودشان قضاوت کنند.
توضیح: معمولا آدم ها خودشان قضاوت می کنند فوقش می توانند بد قضاوت کنند. حالا هم قضاوت کردند شما بفرمایید بیرون به راهی که انتخاب کرده اید ادامه بدهید.
ژوله: در این موضوع چند اشکال وجود دارد. اول اینکه من برای توکا نیستانی دوستم و همیشه برای هم احترام قائل بوده ایم. توقع داشتم اگر شائبه ای برای توکا نیستانی پیش آمده در مورد آن سریال اول به خود من زنگ بزند و جویای موضوع شود.
توضیح1: معمولا آدم ها با هم دوستند ولی انگار ژوله برای توکا دوست است. آقا! جون مادرت بگو این لهجه ی کجاست و ما را از نگرانی در آر.
توضیح2: کدام گزینه ی زیر چند اشکال این موضوع است؟
الف. اینکه ژوله برای توکا دوست است.
ب. اینکه همیشه برای هم احترام قائل بوده اند.
ج. اینکه هروقت برای توکا شائبه ای پیش بیاید اول باید زنگ بزند به ژوله.
د. ژوله آن شب جایی بوده که موبایلش آنتن نمی داده.
ه. توکا بلد نیست اس ام اس بزند.
و. با همراه اول هیچکس تنها نیست.
ز. تمام موارد فوق.
ژوله: توکا نیستانی از صمیمی ترین دوست من شنیده که این قسمت را من نوشته ام و بعد علنی اعلام کرده است که این قسمت را من نوشتم. این دومین نامهربانی او است.
توضیح1: مصراع:
دوست آن باشد که گیرد دست دوست...
توضیح و سرگرمی: دوست داری با دوست من که دوست داره با دوست تو دوست بشه دوست بشی؟
توضیح 2: آقای ژوله جدا باید در انتخاب دوستانشان تجدید نظر اساسی کنند. آدم دو تا از این دوست ها داشته باشه دشمن می خواد چیکار.
ژوله: وقتی هم که ما کار می کنیم، اینطور نیست که هر کسی دستش را در جیبش کند و هر چه می خواهد بنویسد!
توضیح: آخی! ولی شعرا همینجوری دستشونو می کنن تو جیبشون و شعر صادر می کنن.
ژوله: از اول هم قرار بود موقعیت شاعرها را بر اساس قصه موخوره جلو برویم.
توضیح: امیر مهدی جان من نفهمیدم، یعنی قرار رونویسی از روی کارهای دیگران را از اول می گذارین یا بعد می فهمین از چه جاهایی الهام گرفته اید؟
ژوله: ... فکر می کنم زیاد دوستانه نیست.
توضیح: ای بابا! این هم چه گیری به دوست و رفیق داده. امیر جان! عزیزم! همه ی اطرافیانت دشمن خونیت ان. اونی هم که پارانویا داشت عمه ی من بود که پارسال عمرشو داد به شما.
ژوله: ...من به خودشان هم اس ام اس زدم و گفتم. متاسفانه آقای نیستانی در تطبیق کاراکترهای این سریال با شخصیت های واقعی دچار سوتفاهم شده اند. من می توانم از اول برایتان توضیح بدهم...
توضیح: آقایون! خانمها! به چه زبونی بگم، همه تون در تطبیق دچار سوء تفاهم شده اید، منظور ما از آقای میم. آزاد، آقای میم. آزاد نبوده که شاملو بوده، منظور ما از خانم لیلی گلستان که خانم لیلی گلستان نبوده، خانم سیمین بهبهانی بوده، اون آقایی هم که میگن عکس اش شبیه منوچهر آتشیه، منظور ما منوچهر آتشی نبود، منظور ما نصرت رحمانی بوده خب به من چه اینها همه شون سبیل دارن.
ژوله: از اول که قرار شد این اپیزود نوشته شود قرار شد بر اساس داستان «مو خوره» نوشته شود.
توضیح و سوال: دوست عزیز! من باز هم متوجه نشدم، مگه شما از روی دست این و آن کپی می کنی؟ نکنه می خوای بگی پدرخوانده را هم شما نساخته اید و کپی کرده اید؟ من بمیرم این حرفو نزن که دلخور می شم.
ژوله: ...می خواستیم برای این حلقه یک اسم بگذاریم و چون می خواستیم بالا شهری باشند، و آن موقع قرار بود که دو حلقه رقیب داشته باشیم، یکی حلقه فرشته و دومی یک حلقه بالای شهری دیگر، دو اسم می خواستیم...
توضیح 1: بیت:
یه حلقه ی طلایی، اسمتو روش نوشتم/ می خوام بدم دستت کنن بیای تو سرنوشتم...
توضیح2: ببینم همه ی این حلقه ملقه ها شمال شهری ان؟ تا جایی که این حقیر به یاد دارد معین بچه ی جنوب شهر اصفهان بوده که.
ژوله: چون پیمان قاسم خانی منزلشان دروس بود گفت بگذاریم حلقه دروس.
توضیح و سپاس بی پایان: خدا چه رحمی به عوامل سریال کرده که پیمان قاسم خانی منزلش خیابان فتحی شقاقی یا سیمون دو بوار نبوده.
ژوله: من که تا امروز نمی دانستم و فکر هم نمی کنم پیمان قاسم خانی هم می دانسته که خانم لیلی گلستان در دروس نمایشگاه نقاشی دارند.
توضیح و تبریک: واقعا جا دارد به هموطنان به خاطر داشتن چنین هنرمندان از همه جا بی خبری تبریک عرض نمایم. ولی از تبریک گذشته ژوله جان! نکند نام خانوادگی خانم گلستان هم برایت آشنا نیست؟ یعنی اصلا آشنا نیست؟ یعنی تو و پیمان حتا نمی دانید مرحوم سعدی هم کتابی به این اسم دارد؟...چی؟ سعدی کیه؟
ژوله: اشعاری هم که قرار بود در آنجا خوانده شود، توسط یکی از دوستان من نوشته شده بود که اصلا در جریان چند و چون کار نبود. من به او گفتم که شخصیت داستان گیر تعدادی شاعر می افتد و یک سری شعر آوانگارد بی سر و ته برای من بگو.
توضیح1: عجب دوره زمانه ای شده شعرا همینجور شخصیت های داستانی این و آن را گیر می اندازن. آقا جدی نکنه شما شعرا را با مردان آهنین اشتباه گرفتی؟
توضیح 2: یک سری شعر آوانگارد بی سر و ته! از کی تا حالا آوانگارد فحش شده؟ جل الخالق!
توضیح3: اولی خطاب به دومی در یکی از محلات پر از حلقه ی بالای شهر: برو گمشو فلان فلان شده ی بی ناموس آوانگارد!
ژوله: ما در آن قسمت با عرفان های سطحی، سو استفاده ها، اشعار آوانگارد، به به چه چه کردن ها و استاد استاد گفتن ها و... شوخی کرده بودیم.
توضیح و هشدار: دوست عزیز! با اشعار آوانگارد و آنهایی که گفتی شوخی کن ولی با ... شوخی نکن که یکهو شوخی شوخی جدی میشه ها. از ما گفتن.
ژوله: اما اینکه چرا سن و سال این اشخاص بالا بود، چون این آخرین اپیزود بود و اینها آخرین بازیگرانی بودند که با ما قرارداد داشتند. ما قرار بود از این بازیگران استفاده کنیم و اصلا بازیگر جوانی نداشتیم که برای این موقعیت استفاده کنیم.
توضیح1: بعله! کاملا قابل درکه. چون این آخرین اپیزود بود و اینها آخرین بازیگران بودند و سن این اشخاص بالا بود اینطوری شد که یکی شبیه میم آزاد شد، یکی شکل منوچهر آتشی و حلقه ی دروس شکل گرفت. یعنی اگر این اولین اپیزود بود و اینها اولین بازیگران بودند و سن و سال شان پایین بود یکی می شد شکل فروغ، یکی شکل آرتور رمبو، یکی هم شکل ایمان مبعلی و حلقه ی دروس می شد حلقه ی جوادیه و این همه حاشیه هم درست نمی شد.
توضیح2: از لحاظ فوتبالی هم درسته. معمولا پیر و پاتال ها را می گذارند دقیقه ی نود می فرستند توی زمین، روژه میلا که خاطرتون هست.
توضیح 3 و خبر: انجمن بازیگران ایران اعلام کرد قحطی بازیگر جوان هیچ ربطی به تحریم های شورای امنیت ندارد.
توضیح4: راستی سروش صحت چه خوب مونده! نکنه با بانو شهره یه جا رفتن پوست صورتشونو کشیدن؟
ژوله: ...آنهایی که شبیه اینها نیستند که نباید بهشان بربخورد و آنها هم که شبیه اینها هستند بهشان بر بخورد.
توضیح و تشکر: ژوله جان! با راهنمایی گهربارت گروهی را که بر سر دوراهی مانده بودند که بهشان بربخورد یا نخورد از سردرگمی نجات دادی. همه از تو ممنونند.
ژوله: آن موقع نمی دانستم که ممکن است به آقای نیستانی بر بخورد وگرنه این را نمی گفتم!
توضیح: خب حالا که فهمیدی دیگه بعد از این تکرار نشه. پس همراه اول را برای چی اختراع کرده اند؟ اول یه زنگ بزن تعیین تکلیف کن.
ژوله: نمی دانم در مورد توهین های ایشان چه بگویم، فحاشی تصور نمی کنم پاسخی داشته باشد. به هر حال من برای ایشان به شدت احترام قائلم.
توضیح: خب خدا را شکر که سوء تفاهم ها برطرف شد و از این به بعد تکلیف همه روشنه: از حالا به بعد توکا فحاشی کنه، ژوله برای ایشان به شدت احترام قائل باشه. فکر کنم حق به حقدار رسید.
ژوله: با عدا بازی این آدم ها شوخی کرده ایم، آدم هایی که برای آنکه روزیشان بگذرد مجیزگوی یک خانم هستند.
توضیح فرا ژوله ای: سایت محترم فرارو که این مصاحبه را منتشر کرده با یک غلط املایی نوزده، آفرین.
پرسش جویندگان کار یا جوانان زیر آفتاب: خواهشمندیم نشانی این خانمی که با مجیزگویی از ایشان روزی انسان می گذرد را اعلام نمایید.
توضیح ابوالحسن نجفی: روزی می گذرد؟ در اینجا روزی به وانتی تشبیه شده که می آید از جلوی پای آدم می گذرد و می رود. به به ! چه چه!
ژوله: اما به دلیل کمی وقت این قسمت خیلی کوتاه ضبط شده است و حق مطلب عدا نشده.
توضیح1: باز هم ادا نشده صحیح است. اشکال از سایت فرارو می باشد به امیر مهدی ژوله های خود دست نزنید.
توضیح2: بله، ادا نشده، هنوز فحش های خواهر مادر به باقی ادبای زنده و مرده مانده که اگر خدا بخواهد دوستان در فرصت های بعدی از خجالت شان در می آیند.
ژوله: تحلیل های روانشناختی، جامعه شناختی و سیاسی که در مورد این کار بوده است را می توانید بخوانید و ببینید که این کار حرفی داشته، موجی ایجاد کرده یا نه.
توضیح: امیر مهدی تو دیگه گندشو با این فروتنی هات در آورده ای، موج چیه بگو سونامی.
ژوله: ...شوخی با فیلم پدرخوانده بود، که ایشان پیش آقای قداره بندیان می آمد و گله ای می کرد از آقای حسینیان، و آنها می رفتند کله مرغ روی تخت خواب آقای حسینیان می انداختند.
توضیح1: ای بابا! من تا حالا فکر می کردم کاپولا اون صحنه رو از رو دست شما ساخته.
توضیح2: موش کور بخوردتون بانمک های عالم!
توضیح3: به جای کله ی مرغ تو این وانفسای گرانی از کله ی یکی از عوامل تان هم می توانستید استفاده کنید هم مخارجش کمتر بود هم به آقای قداره بندیان بیشتر می آمد هم کاپولا را سنگ رو یخ می کردید.
ژوله:...قرار بود این سکانس را آقای علی پروین بیاید.
پشت صحنه: برداشت سه هزار و دویست و چهل و هشت...سلطان! جون هرکی دوست داری فقط رد شو از جلو دوربین، فحش محش رو بذار برا تو رختکن، شب شد.
پایان
گزارش لحظه به لحظه بازی تیم ملی سایپا و تیم معلولین کویت
دقیقه یک:
یک توپ همینطور الکی به نیکبخت می رسد و نیکبخت با اجرای یک حرکت ژانگولر توپ را داخل دروازه ی کویت می کند. با این گل طلسم یک سال گل نزدن تیم ملی می شکند و مردم کم مانده از ذوق به خیابان بریزند و حماسه ی ملبورن را تکرار کنند. جا دارد در همین جا به مهندس علی آبادی و دکتر کفاشیان و پرفسور حسابی تبریک عرض کنیم. مزدک میرزایی هم حرف جالبی می زند: با اینکه روزهای اول سال نو هستیم ولی بعید است تا آخر سال چنین گلی ببینیم. البته درستش این است که بعید است تا آخر سال گل ببینیم. از دروازه بان کویت هم نپرسید که آدم را یاد بهزاد غلامپور در دوران اوجش می اندازد.
دقیقه دو:
جلال حسینی همینجوری دیمی به زیر توپ می زند که یاد و خاطره ی ضربه های گوریل انگوری را زنده می کند که می رفت دو دور دور کره ی زمین می زد. دروازه بان کویت که به فرشید کریمی گفته تو درنیا که من در اومدم و قسم خورده تا کویت را از دور مقدماتی حذف نکند از پا ننشیند جای توپ کله ی دفاع شان را دفع می کند و توپ در نهایت تعجب جهانیان وارد دروازه کویت می شود. تیم ملی سایپا 2- تیم معلولین و جانبازان کویت صفر.
دقیقه هشت:
از آنجایی که علی دایی بعضی از بازیکن ها را به تازگی از رودخانه صید کرده و کسی هم ذخیره ثابت های تیم سایپا را نمی شناسد، گزارشگر محترم اسم بلازیکنان تیم ملی را نمی داند و وقتی بعضی از آنها پا به توپ می شوند یک دقیقه سکوت می کند. در مقابل این بازیکنان نابغه، گمنام و یک شبه ملی پوش شده بعضی از بازیکنان کویت آشنا می زدند.
دقیقه پانزده:
شجاعی و علی کریمی به هر دری می زنند تا پنالتی بگیرند ولی انگار قبلا با داور هماهنگ نشده چون گول نمی خورد.
دقیقه سی:
گزارشگر محترم از بازی عالی آندرانیک تعریف می کند و می گوید اگر همینطور عالی بازی کند فیکس بولتون می شود. بازی خوب آندرانیک را باید از چمن ورزشگاه و ساق پای حریفان پرسید. ولی طبق آخرین اخبار واصله برای این حرف در بولتون سه روز عزای عمومی اعلام شد.
دقیقه چهل:
گل کویت روی کار تیمی بنگر، جلال حسینی و یک عرب سیه چرده به ثمر می رسد. بنگر و حسینی همدیگر را در آغوش می گیرند. مهدی رحمتی عینهو بستنی قیفی رو زمین وا رفته. جلال حسینی: مهدی! همچین رو فرم نیستی ها!
دقیقه چهل و پنج:
گزارشگر برای اولین بار از ابتدای مسابقه نام مهرزاد معدنچی را می گوید. به همین مناسبت فیفا نام او را در فهرست پدیده های سال قرار می دهد. پله در وصف او یک قصیده می سراید به قافیه ی ای دل ای دل و پلاتینی در مورد او می گوید: مهرزاد حتا از من و بکن بائر هم بهتر است پله که جای خود دارد. غلام پیروانی هم در مورد او می گوید: ای پسر روزی که اومد باشگاه نون خالی هم نداشت بخوره ما بهش دو سال نون خالی دادیم تو باشگاه.
دقیقه شصت:
طبق آمار مجید جلالی بازیکنان ما تا به حال دو پاس و نصفی به هم پاس سالم داده اند و نفری پنجاه شصت متر دویده اند که تازه بیست مترش دنبال نیکبخت بوده بعد از اون گل ژانگولری که با دعای خیر مردم زد.
دقیقه هفتاد:
گزارشگر محترم اعلام می کند که این برد را به هموطنان تبریک عرض می کند! حالا یکی نیست بپرسه اگه بردن این تیم درپیت کویت که اگر به حال خودشون می ذاشتی دو سه تا گل به خودی می زدند تبریک داره پس بردن برزیل چیه؟ دقیقه هفتاد و پنج:
کویت گل دوم را می زند ولی داور آن را آفساید اعلام می کند. در تصویر آهسته تنها چیزی که در آفساید بود دماغ احمدزاده مربی تیم ما بود که در کارنامه ی پربارش حذف تیم ملی جوانان و دعوا با یک تیم شهرستانی و قهر از تیم شهرش ملوان به چشم می خورد و طبق آمار فدراسیون جهانی فوتبال کارنامه اش از مارچلو لیپی و فابیو کاپلو هم پربارتر است و فقط سی تا بادیگارد این آقا را چسبیده اند یک وقت تیم های سری آ یا لالیگا او را روی هوا نزنند.
دقیقه هفتاد و هشت:
کویت گل دوم را می زند و از دماغ احمدزاده و عضو شریف جلال حسینی هم کاری بر نمی آید. در لحظه ی گل یک بچه ی مظلوم و سربه زیری هم به اسم غلام نژاد در محوطه ی جریمه ی ما مشغول خالی بازی بود و به گفته ی کارشناسان سایه ی توپ را به خوبی دفع و از محوطه ی خطر دور کرد. مثل اینکه این بار دعای خیر کویتی ها اثرگذارتر بود چون خدا که قربونش برم کار و زندگی و امورات دنیا را ول کرده و فقط پیگیر بازی های درخشان تیم های ملی فوتبال در آسیاست.
دقیقه هشتاد و پنج:
واقعا اگر یک اروپایی این فوتبال محلات را ببیند پیش خودش چی فکر می کند؟ تنها آدم های دقیق و زحمتکش توپ جمع کن ها هستند. بازیکن های دو تیم که ساعت ورزشگاه را هدف گرفته اند. از نظر خلق موقعیت خطرناک حوالی اسکوربورد ورزشگاه ما سه بر دو از کویت پیش هستیم.
دقیقه هشتاد و هشت:
علی دایی بالاخره مجبور می شود شجاعی را بیرون بکشد ولی برای اینکه قانون بوسمن نقض نشود محسن خلیلی را که یک سایپایی قدیمی است به داخل زمین می فرستد. طبق قانون بوسمن تیم ملی در هیچ شرایطی نمی تواند زیر هشت بازیکن سایپا را در داخل زمین داشته باشد. خلیلی هم در بدو ورود در مقابل دروازه خالی توپ را می فرستد لای ابرها تا نشان دهد چیزی از بازیکنان فیکس تیم کم ندارد.
دقیقه نود و چهار:
خبرنگار محترم می گوید ما با این مساوی همچنان به صعود امیدواریم. خدایا! ما برد نخواستیم این امیدواری را از ما نگیر. آمین.
سوت پایان
نظرات ()


