.
ماهی قرمز!
چه تنهایی!
میان هزاران ماهی قرمز
در تشت سال نو.
لیگ برتر در سالی که گذشت.
از آنجایی که داریم به پایان سال نزدیک می شویم و این موضوع اصلا اهمیتی ندارد چون من فکر می کنم ما در هر موقع از سال که باشیم داریم به پایانش نزدیک می شویم و نمی دانم چرا همه آخر سال یادشان می افتد که داریم به چیزی نزدیک می شویم و فقط یک نفر باید پیدا شود و این مساله ی ساده را به این مجری های گردن کلفت رادیو بگوید و از آنجایی که مهم ترین مساله در کشور فوتبال است که از نان شب و بوقلمون روز مهم تر است در اولین بررسی فلان چیز در سالی که گذشت به بررسی لیگ برتر می پردازیم که به زعم! کارشناسان داخلی و خارجی به سیرک خلیل عقاب گفته زکی:
1. بحران امیر خان ژنرال؛ کاشف دست های پشت پرده، جلوی پرده، بالای پرده، زیر لحاف، روی لحاف، رو خشتک، تو خشتک
در سالی که گذشت امیر خان ژنرال همچنان به تف کردن به سر و روی مخاطبان ادامه داد. وی که اصلا با بحران کم آبی روبرو نمی شود در کل فصل دو چهره از خود به نمایش گذاشت و کانون گرم خانواده ها را دچار بحران کرد: امیرخان پی اچ دی پس از هر برد و امیر سگ دست معروف به امیر دیزل سردسته ی باند کرکس ها پس از هر باخت. نامبرده پس از هر برد با لحن متینی از پنارت! گرفته نشده برای تیم اش گله کرد و پس از هر باخت به دلیل پنارت گرفته نشده به هرکه دم دست اش رسید فحش مادر داد. وی که به دایی جان ناپلئون گفته تو پیژامه و عرق گیر نپوش که من زیرِ کت و شلوارم پوشیده ام پس از هر باخت ادعا کرد دستهایی از پشت پرده شورت اکبرپور را گرفته بوده اند و او مجبور شده برای نجات عورت اش توپ را بزند توی اسکوربورد و شورت اش را دو دستی بچسبد. یک منبع مسلما ناآگاه در فدراسیون فوتبال گفت شورت ات را بچسب دیگرون رو دزد نکن. منبع نابخرد دیگری اعلام کرد تیمی که فورواردهایش علیزاده و برهانی و اکبرپور باشند اگر گل بزند حتما دست هایی پشت پرده بوده. امیرخان در سالی که گذشت از شخصیتی به نام علی بزن بهادر معروف پرده برداشت که دل هر خبرنگاری را می لرزاند. به گفته ی یک منبع صد و بیست لیتری بنزین تارانتینو قرار شده این علی را برای آخرین فیلمش از امیر خان قرض بگیرد. امیرخان در پاسخ به این درخواست گفت علی گلشیفته نیست که فیلم های ملودرام آبکی بازی کند. وی در ادامه افزود: علی وقتی دو سالش بوده کیل بیل را دیده و آن را فیلمی فاقد خشونت و مخصوص پیرزن ها دانسته. وی در مواجهه با این مطلب که وقتی علی دو سالش بود که هنوز تارانتینو کیل بیل را نساخته بود یکی از آن لبخندهای بچه های خونگرم جنوب شهر را تحویل حضار داد و گفت: شما علی رو نمی شناسین!
در پایان، علیزاده مدافع گلزن استقلال هم در حمایت از ژنرال که به او هم فحش مادر داده بود اعلام کرد اگر امیرخان ازم بخواهد با عضو شریفم هم گل می زنم.
2. بحران توپ جمع کن ها:
در سالی که گذشت ما در فوتبال هم علاوه بر جنگی که در زمین سبز همیشه جریان دارد و بازیکن ها مادر خواهر همدیگر را بله، جنگی هم لب خط ادامه داشت و بازیکن ها و توپ جمع کن ها هم مادر خواهر همدیگر را بله. بازیکن می زد تو گوش توپ جمع کن، توپ جمع کن توپ را می کوبید به توپ های* بازیکن، بازیکن اردنگی می زد به ماتحت توپ جمع کن، توپ جمع کن توپ را پرت می کرد اونجای ننه ی بازیکن و خلاصه لب خط خرتوخری بود و چون دنیا و خاورمیانه با کمبود بحران روبروست این هم شد قوزبالاقوز. *واژه ای انگلیسی به معنای balls
3. بحران خاندان فرهیخته ی پیروانی
خاندان پیروانی را سه برادر بودندی که در هوش و فراست یک سور به افسانه ی سه برادر زندندی. برادر اکبر سراینده ی اشعار بندتنبانی بودندی و اگر تیمی را می بردندی گریه کردندی و اگر باختندندی هم گریه کردندی هم قهر کردندی و خالق فعل مرکب فوتبال کردن دندندی*، برادر وسطی ملقب به سیم خاردار به معجون شلغم و ماست گفته بودندی که تو درنیادندی که من درآمده ام دندی** برادر اصغر ترکیب آن دو برادر بودندی طوری که پنداری برادر اکبر جراحی زیبایی کردندی و برادر وسطی یک سطل ماست و شلغم به صورتش اضافه کردندی. این برادر آخری سی پی یوی خاندان بودندی و آن دو فکر کردن را به این برادر سپردندندی و خود فقط به کارهای یدی، غول کشی، صید هیولا و زیرآب زنی افشین قطبی مشغول بودندندندی***
پس از انتصاب برادر اکبر به منصب سرمربیگری تیم المپیک، لیوبی و شانگفی و آن برادر مودبه در مصاحبه با خبرگزاری ها گفتندی نکنددندی این آقا پس از رساندن تیم به المپیک برود دندی در مصاحبه ی مطبوعاتی بگوید دندی ما با یک مشت بچه ی گرسنه ی پاپتی آمده ایم دندی المپیک. بعد بزنددندی زیر گریه و آبروی کشور را در کهکشان بردندندی و موجبات خشنودی سائوسائو را فراهم آوردندندی.
آگاهان گفتندندی چه اشکالی دارددندی. همچنین ابوالحسن نجفی نویسنده ی کتاب غلط ننویسیدندیم که نخواستندندی نامشان فاش شوندندی گفتندی ریدم دی به این ماضی نقلی بعید استمراری دندی.
* این واژه حتا در زبان انگلیسی هم معنایی ندارد و به منظور رعایت سجع آورده شده.
** درآمده ام دندی: ماضی نقلی بعید استمراری که مردم کوچه و بازار در روزگاران کهن عین نقل و نبات از آن استفاده می کرده اند.
*** بودندندندی: ماضی نقلی بعید استمراری تاکیدی به معنای خیلی خیلی بودند.
4. بحران لیزر
از آنجایی که صنف تماشاگرنماهای هیولا سیرت غول صولت نخواست در این سال از ماهواره ی امید عقب بیفتد نایب رییس اتحادیه ی تماشاگرنماها از استفاده رایگان لیزر روی صورت دروازه بان ها خبر داد. یک مقام مسوول در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی از مسوولان این اتحادیه خواست حالا که دارید لیزر به این قیمت را روی صورت دروازه بان ها می اندازید قربان دست تان این کم سویی چشم مهدی واعظی را هم بی زحمت درمان کنید. خیر ببینید. وزارتخانه ی ما همه پرسپولیسی اند و امسال افسردگی گرفته اند. در همین رابطه ابراهیم میرزاپور گفت این جوان ها خیلی سوسولند من با کوری مطلق رفتم جام جهانی و بازی های شایسته ای از خود به نمایش گذاشتم دندی* که لوییز فیگو انگشت به ماتحت ماندندندی. کم سویی که عمل نمی خواد.
* این دندی زاید است.م.
** این دندی در جای کاملا درستی قرار داده شده، دست بهش نزنید. م.
5. بحران انرژی
خوب این بحران که همیشه و همه جا هست، پس در فوتبال هم که همه چیز ماست هست و مگر نه اینکه برق شیراز دارد می رود دسته دو. مثکه شما این بحران را جدی نگرفته اید؟ مثل فرشاد پیوس که برق گرفتش و فرشاد در آخرین اظهارنظرش که واقعا در سینه ی تاریخ حک شده گفت: توپ خورد به این، خورد به اون رفت تو گل. روحش شاد، هرچند فکر کنم سالهاست (چیزی حدود صد و بیست سال) که توپ به یکی می خورد می رود توی گل. امتحانش مجانیست: یک توپ فوتبال را وسط زمین مسابقه بگذارید امکان ندارد بدون این که به کسی بخورد برود توی گل. این برق چه کارها که با آدم نمی کند.
پایان
40.
بیش از این نمی توان
در انتظار موسیقی مرد.
بیش از این نمی توان
از ابرها انتظار داشت.
بیش از این نمی توان
برای زنده بودن جان سپرد.
39.
شب ها نمی خوابم
و روزها می روم شکار موش
در راهروهای دراز کارمندی
و به یبوست لبخند می اندیشم.
38.
تا آنتن از کلاغ خالی شد
تا آستانه از شاملو
تا خانه از CO2 های وجودت.
عصر جمعه آمد
و ماندنی شد
و روی تمام دیوارها نوشت
جئنا لنبقی.
37.
و هر واتو واتو تبدیل به هزاران واتو واتو خواهد شد
در ظهرهای زردآلو
و ترک های دست مادربزرگ
اگر این چرخ دنده به عقب برگردد.
هرچند کودکی
هنوز به صدامش نمی ارزد.
36.
زن به دریا می ماند.
تا کنارت پیش می آید
و تو از معجزه ی ماه بی خبری.
35.
قطره ها از من می گذرند.
این کاشی ها به قدر یک جفت کفش هم مرا داخل آدم ندیده اند.
کارشناسان هواشناسی هم مرا نبخشیده اند.
34.
هزار خانه را که اشتباه بروم
عاقبت
تو را در هجده سالگی خواهم یافت
تا آن جناغی را که شکستیم
ببرم.
33.
کسی برای آن گونه ی منقرض اشک نمی ریزد
که در ترافیک شبانگاهی گیر افتاد
و به کشتی نوح نرسید.
یک پدر
یک مادر
و کودکی که باران را دوست داشت.
32.
تقصیر قابیل نیست
می دانم.
تقصیر یهودا نیست.
تقصیر بودا نیست.
تقصیر من است
که در غارم نمانده ام
و آمده ام در خیابان ماموت ها بساط کرده ام.
31.
تا پایان ما
یک علامت تعجب مانده.
و یک نفر باید این گیومه را ببندد.
29.
بزن، خراب کن
این سد سفارشی پلک را.
نابود باد
نقاب صداقت!
لجن را بو بکش.
به گیرنده های خود دست نزن.
روبرویت تلاش برفکهاست با صدای امیدبخش خش و خش.
28.
شاید امروز در سیبری برف باریده باشد.
شاید کودکی در تپه ی پونه گلوله خورده باشد.
شاید انهدام سه سالگی من به امروز برگردد.
شاید کسی بوسه ای را در هوا قاپیده
و هنوز دارد به ریش من می خندد.
27.
دروغ گفتم
به تاریخ کوچه ای که آسمان نداشت
و به کندوهای عسل تیر چراغ برق
شاشیدم
کم، کم، کمتر.
26.
بوی بادبادک را از من نگیر.
پیرزن ها نفرینم می کنند
و دوستان آب دهن می اندازند.
دیگران که جای خود دارند.
تو هم مرا برای مردن آماده کرده ای
اما، بگذار
بادبادک ها همچنان بوزند.
25.
شب های بد
شب های بند
به طناب
آویزان از سقف.
شب های بی چهارپایه
شب های بی چاره.
شب هایی که کم اند
در برابر عمر زمین.
24.
ضرباهنگ باران بر پوست خیابان.
تا به پرده برسم
آسمان را سه بار آسفالت کرده اند.
23.
پیاده رو
مال شاعرهاست.
جایی که موش ها تخم می گذارند
و باقی مردم می گذرند.
22.
بیا
یک قهوه مهمان من باش
با طعم چای
یک سیگار
با بوی توت فرنگی.
از کنار کباب ترکی که بگذری
یک گوش ات که گرم می شود.
نظرات ()


