آخرین مطلب سال بد

در این لحظات آخر سال تصمیم گرفتیم به سراغ عده ای برویم و نظرشان را در مورد سال گذشته جویا شویم:

 

آقای همه چی آرومه من چقدر خوشحالم: با سلام. حالم به هم خورد از خوشی! خوشی برو گمشو! دست از سر مردم بیگناه ما بردار. ما به چه زبونی بگیم یه کم استرس هم برای سلامت چهارستون بدنمون خوبه؟

 

آقای هنرستان فنر: من سال گذشته رو سال خوبی برای هنر این مرز و بوم می دونم و تا من باشم هنر هی بالا میره، هی بالا میره. به قول حافظ به سوی بینهایت و فراتر از اون.

 

آقای آفتابه ی اخلاقی: سالی که گذشت هیچ فوتبالیستی بداخلاقی نکرد، شیرشو به موقع خورد، شبها مسواکشو زد، ناخن هاشو کوتاه کرد، امیدوارم سال آینده هم هیج فوتبالیستی انگشتشو نکنه تو دماغش.

 

آقای سرمربی اخلاق: اون گنده باقالی هایی که اومدن منو بغل کردن، ماچ کردن و اون شومن کبیر فردوسی پور هم نشون داد بدونن سال دیگه همچین فوتبالو پاک می کنم که فقط خودم بمونم و فریادشیران و چمن ورزشگاه.

 

یک هموطن: من خیلی خوشحال شدم که در این سال عکس ماهواره ی امید رفت پشت پونصد تومنی و تبریک میگم به مسوولین. اون عکس قبلیه خیلی تکراری شده بود و تنوع لازم داشت. امیدوارم سال آینده عکس مریخ پیمای نوید رو بندازن پشت هزار تومنی و ما هی افتخار کنیم.

 

آقای مسوول مسابقه ی ادبی: سال خیلی خوبی بود و ما توانستیم چند تن شیرینی دانمارکی و چند هزار بسته لیپتون ذخیره کنیم چون مسابقه ای برگزار نشد و این جای تشکر داره و ما از مسوولین می خوایم همین روند رو ادامه بدن چون چای و شیرینی اصلا برای سلامت ادب دوستان خوب نیست و همه اش ضرر داره. به امید اینکه امسال اجازه داشته باشیم اسامی برنده ها رو به زن و بچه مون اعلام کنیم.

پنج دقیقه مانده به تحویل سال و اون لحظه معلوم نیست چرا ولی میگن خیلی مهمه و متاسفانه نشد نظر همه رو بپرسیم. 

حامد حبیبی 29 اسفند 88

 ----------

پی نوشت: یعنی باور کنیم این سال تمام شد؟

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱
تگ ها :

.

پوچ تر از ناخن های جویده ی من

هیچ انتهایی نیست.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٢
تگ ها :

بدون شرح

شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی

دلا کی به شود حالت اگر اکنون نخواهد شد

حافظ

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٢
تگ ها :

ترین های سال 88

از آنجایی که در سرزمین گل و بلبل همه آخر جنبه اند و مثلا اگر بگویی این مزخرفات چیه راجع به ادبیات گفتی بهشان بر می خورد و بغض می کنند و عمله اجیر می کنند که تو را با بیل بزنند و اگر نصفه شب بروی سرت را بکنی توی چاه و بگویی کتاب فلانی بده و از تمام لبوهایی که در صفحات آن پیچیده شده اند عذرخواهی کنی صبح نشده طرف با قمه وایستاده لب جوب! و از آنجایی که حتا توی فکرت هم سعی می کنی اسم ها را حذف کنی و کم کم می بینی توی مخت یک مشت نقطه چین دارند دنبال هم می کنند و از آنجایی که فست فود و آزادی مطلق و شادی و نشاط اینجا همینجور دارد موج می زند و موج می زند و آنقدر موج می زند که همه دریازده شده ایم، بر آن شدیم ترین های سال 88 را در این آخرین روزهای گرم زمستانی معرفی کنیم تا همه بدانند:  

فحاش ترین سرمربی اخلاق سال: ...

گنده باقالی ترین گروهبان قندعلی تاریخ کوتوله ها: ...

منشورترین آفتابه ی اخلاقی سال: ...

طولانی ترین سوراخ مدیریت شهری: ...

ملی پوشان پیروز باشیدترین افتضاح ورزشی سال: ...

پرویز پرستویی ترین باران کوثری سال: ...

سیمرغ ترین بوقلمون سال: ...

خراسانی ترین دامغانی تاریخ هنرستان فنر: ...

پرکارترین داور ادبی سال با یک نقد چاپ شده، دو اظهارنظر و سه کامنت: ...

هفت شبانه روز جشن و پایکوبی ترین جایزه ی ادبی زیرزمینی سال: ...

سالینجرترین مرده ی سال: ...

توپولف ترین قطار سال: ...

یاهوترین موتور جستجوی هندلی سال: ...

مشترک گرامی! دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشدترین پُست سال: ...

همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم ترین تابستان سال: ...

بابا! روی ام بی سی تیری دیگه چرا پارازیت میندازین ترین سوال سال: ...

یک طرفه ترین خیابان ولیعصر سال: ...

پارکینگ ترین خیابان جردن سال: ...

تهران روی خط تونل سازی افتادترین اظهارنظر کشتی گیر سال: ...

تابستان ترین زمستان سال: ...

پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت ترین شیرجه ی توپولف سال: ...

 فعلا...

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٠
تگ ها :

4.

 برای جواد ماهزاده

تا یک پنجشنبه بگذرد

هزار سال تحویل می شود

برایت.

و ما یک هفته بیشتر عادت می کنیم

به نبودنت.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٥:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٧
تگ ها :

3.

فقط درد واقعیست.

فقط صندلی.

فقط میز.

نه تو.

نه دیروز.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٥:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٧
تگ ها :

2.

هوا بهاریست.

تقویم را رها کن.

نزدیک تر بیا.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٥:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٧
تگ ها :

1.

انتظار از چمن

کوتاه ماندن است.

انتظار از تو

انتظار از من.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٥:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٧
تگ ها :

سوپ کلاغ

ای تقدیر آبکی!

مرا دریاب!

پرنده قارقارکردنی ست.

پرنده را با ساچمه ای می زنند،

با پینت بال

و چه سوپی می شود

سوپ کلاغ

با اندکی احساس جرخوردگی!

به آسفالت بوسه مزن،

به گیلاس شوکران.

این قبیله جنازه به اندازه دارد.

آهای توالی منظم فصول!

تابستان، تابستان،‌ بهار، تابستان

ای خورشید یائسه!

لپ گلی روزگار دیرین!

باشد پت پت کردن ات را به تماشا بنشینیم

در پرده ی واید اسکرین آسمان دودآلود

ای هرجایی!

اعتراف کن

این تویی که به دور ما می گردی

و ما سالهاست خر گالیله شده ایم.

((زمین مسطح است.))

((سیب زمینی شعور دارد.))

((تاریخ را در سلمانی کوتاه می کنند.))

قاف را با غین ننویس.

دورست و بالابلند

و کسی را ...ون صعودش نیست.

بهمن نه نفر را به کام مرگ کشید.

بهمن نه نفر را به کام مرگ کشید.

بهمن نه نفر را به کام مرگ کشید.

حامد سوم اسفند ٨٨

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٦
تگ ها :

اعلام کناره گیری از مسابقه کتاب سال شهید حبیب غنی پور

هیات محترم داوران

با سلام

اینجانب حامد حبیبی با سپاس از توجه آن عزیزان، همانگونه که پیشتر در مسابقه ای دیگر نیز اعلام کرده بودم در خود توان اول یا دوم شدن و بر سکو رفتن یا نرفتن را نمی بینم. خواهشمندم عذر اینجانب را بپذیرید.

به امید روزهای بهتر

حامد حبیبی سوم اسفندماه ٨٨

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۳
تگ ها :