2.
من در هیچ فیلم مستندی جایی ندارم.
من به نقش آهویی که دریده می شود راضی ام
یا به ابر سرگردان در لانگ شات.
رحم کنید آقای کارگردان!
ساعت، چهار صبح است قربان!
1.
به کابوس ها اشتباهی نشانی داده اند.
من همان خواب های خودم را می خواهم.
.
اخبار از سراسر جهان
توجه شما را به مشروح اخبار از سراسر جهان جلب می نمایم:
یک پیرزن نود ساله ی آمریکایی گوش نوه اش را گاز گرفت. این پیرزن در حالی که اوباما را نفرین می کرد گفت بحران اقتصادی نابودمان کرده، الهی خدا نابودت کنه مرد! نوه ی نامبرده که گوش اش را گرفته بود در حالی که به دولت آمریکا فحش ناموس می داد گفت که از بی بی خود شکایتی ندارد.
خبر بعدی اینکه یک نظامی بازنشسته ی آمریکایی گفت آمریکا در افغانستان خیلی اشتباه کرده. وی که در جنگ های استقلال آمریکا شرکت داشته اضافه کرد: واقعا اشتباه های آمریکا از اشتباه های آفریقا بیشتر است و اشتباه های آفریقا از مال اروپا بیشتر است، حالا آقایون دس، خانوما رقص! این نظامی کهنه کار در حالی که کهولت سن اش را ناشی از سیاست های غلط اقتصادی اوباما می دانست دندان مصنوعی اش را به سمت عکس آبراهام لینکلن پرت کرد.
اما جالب است که بدانید شب گذشته یک شیر آمریکایی یک آهوی ماده را درید. آهوی ماده پس از دریده شدن در جمع اعضای کنگره ی آمریکا اظهار داشت دولتی که نمی تواند یک شیر را اهلی کند بیاید من یادش بدهم. وی در پاسخ به این پرسش که پس شما هم بعله گفت هرچه باشد من تا همین چند هفته پیش آدمخوار بودم و با دیدن شبکه خبر یک دفعه متحول شدم.
طوفان مهیبی ایالات آریزونا و کالیفرنیا را با خاک یکسان کرد و به گفته ی شاهدان عینی عکس های هوایی نشان می دهد تمامی تاسیسات زیربنایی این دو ایالت از بین رفته است. یک شهروند آمریکایی که طوفان فوق او را به واحد مرکزی خبر پرت کرده بود به خبرنگار ما گفت: کشورهای خاورمیانه باید به کنوانسیون های بین المللی پایبند باشند بنده سالهاست به دلیل شرایط جوی بد کشورم از این کشورها تقاضای پناهندگی کرده ام اما به نامه ام کسی جواب نداده است. گزارش ها حاکیست در جریان طوفان فوق یک پیرمرد صد و دو ساله کشته شد و سه نفر مجروح شدند که حال یکی از آنها از قبل هم بهتر شده.
یک استاد دانشگاه ام آی تی که پس از چهل و پنج سال خدمت صادقانه به زور بازنشسته شده در جمع اعضای یک خانه ی سالمندان فاش کرد در آمریکا آزادی وجود ندارد وی گفت من از همین جا به اون اوبامای جاکش و اعضای پفیوز کنگره و شخص مادرقحبه ی کلینتون می گویم که در آمریکا آزادی وجود ندارد. مادرتونو!
و خبر آخر اینکه بزرگترین نویسنده ی معاصر آمریکا شین خوان بل بل فیانسویچ در مراسم اختتامیه ی مسابقه داستان کوتاه چهارصد کلمه ای به اطرافیانش گفت آمریکا یک زندان بزرگ است. وی در ادامه گفت شب خوبی بود، خوش گذشت. بای بای.
و اما اخبار ورزشی امروز از سراسر جهان؛
یک دونده ی دوی ماراتن از ایالات متحده فاش کرد هرشب قبل از خواب یک لیوان هویج بستنی می خورده. وی که به شدت گریه می کرد اعتراف کرد این کار را به این علت می کرده که اصلا از معجون خوشش نمی آمده. این دونده در مسابقات سال 2007 به مقام صد و سی و چهارم دست یافته بود. لازم به ذکر است در همین مسابقه یک دونده ی موزامبیکی به مقام دویست و یازدهم رسید و دچار عقده ی حقارت شد.
تیم نهنگ سواری در آب های آلوده ی ایالات متحده از تیم چین شکست خورد. شب گذشته در ادامه رقابت های جام جهانی نهنگ سواری در آب های آلوده که در مغولستان جریان دارد تیم آمریکا با حساب هفت بر دو شکست سنگینی را پذیرا شد. سرمربی چین ضمن محکوم کردن سیاست های آمریکا اظهار داشت: وان وینگ ون شن هوان هین چون هین ون وون وین دووووو!
پایان
9.
باتوم
نمی تواند نهایت تو باشد.
دستم را بگیر.
10.
هنوز یک فنجان قهوه مانده
هنوز گپ
هنوز بوی کاغذ...
گربه ها هنوز با هم می خوابند
و انگار چیزی ندیده اند.
7.
شعری اینجا جا ماند
و گم شد.
شعری را کسی با لگد پرت کرد توی جوی آب.
شعری مثل آدامس چسبید به تخت کفش کسی
یا کسی شعرم را دستگیر کرد
و نامش در هیچ سیاهه ای نیامد.
8.
اقیانوسی باقی نمانده.
اینجا شهری ساحلی نیست.
آن قله ای که در قیر فرو رفته
روزگاری سپید بود.
اینجا که جانداری نیست
روزگاری مرکز خرید بود.
6.
کولر ببار ای ابر!
گرمای تقویم بخارمان کرده،
گرمای تقدیر.
5.
رخت ها را از روی بند می کشم
و به بودن در ارتفاع صفر می اندیشم.
4.
دوباره خواهیم خندید
به ابر
به باران
به شیشه ی خالی نوشابه.
3.
افسوس!
وقتی بزرگترها با هم خوبند
بچه ها خوابند.
افسوس!
امشب باران آمد
و تو خواب بودی.
امسال تابستان
هرشب باران می آید.
2.
ماه به نیمه که می رسد کامل می شود.
ما به نیمه نمی رسیم.
1.
عمر می فروشم.
عمر می فروشی.
عمر می فروشد.
عمر می فروشیم.
عمر می فروشید.
عمر می خرند.
داستان خیلی کوتاه
مرد تلویزیون را روشن می کند.
مرد تلویزیون را خاموش می کند و بچه را به باد کتک می گیرد.
10.
بادبادک من برای تو باشد.
یویوی من برای تو باشد.
آلوچه ی من برای تو باشد.
فقط
کودکی ام را پس بده.
9.
چه مهربانست شب!
وقتی صبح
با خط ممتد کارمندی
با صف نان بربری به چه بلندی
با آن که هر روز مثل یک وظیفه تف می کند پیش پای من
دهان گشاده
و منتظر است.
8.
شهابسنگی به زمین خورد
و ما همه مردیم.
تنها رسانه ها اخبارش را پخش نکردند.
7.
من خواب دم صبحم را که با دیدار تو عوض نمی کنم.
تو خواب بودی
که من فهمیدم
سار از قفس پرید.
6.
دیروز رشته کوهی اینجا نبود.
من بودم
جعبه ی خالی پیتزا
و زنی که زار می زد.
دیروز رشته کوهی اینجا نبود.
5.
با یک داستان یک خطی
می خواستی پنجاه سال زندگی ببافی
که نشد.
بیا اعتراف کن این کاره نیستی
و شیشه را زمین بزن.
4.
وقتی هیچ چیز خوبی نیست
گوشی را بر می دارم
و به صدای بوقی آزاد گوش می دهم.
3.
بگو این لحظه ها واقعی نیستند.
بگو شیر تاریخ گذشته را که لگد نمی زنند.
بگو آن زیرپوش خونی را باد برد.
بگو، جان علی حاتمی بگو
اینجا فقط یک شهرک سینماییست
و من تنها سیاهی لشگری هستم که باور کردم.
2.
این روزها
این میزها
آنقدر از تخیل خالی اند
که می توان نفس نکشید.
1.
مگر حافظ چند خط شعر سرود؟
مگر دستان تو چند شب راست می گفتند؟
مگر چند بار می شود آسوده نفس کشید؟
کاش زندگی فقط چند لحظه بود
و بیخودی با اسفنج و ملالت پر نشده بود.
ماجرای آموزنده ی معدن نمک و خیار گریزپا
از آنجایی که مسخره تر از این مرتیکه حاجیلو با آن موهای رنگ کرده و قیافه ی زهرماری پیدا نشده که بیاید دلقک بازی دربیاورد و به ما صرفه جویی در مصرف آب را یاد بدهد برای آن دسته از عزیزانی که تا به حال نتوانسته اند از برنامه های فرحبخش ایشان که منبع لایزال خلاقیت است استفاده کنند یک برنامه را باز سازی کرده ایم. توجه به این نکته لازم است که در این برنامه کاملا غیرمستقیم و زیرپوستی صرفه جویی تبلیغ می شود:
حاجیلو: دوست عزیز! آب مهمه؟!
دوست عزیز: بله. خیلی.
حاجیلو: به نظر شما میشه آب رو بیخودی هدر داد؟
دوست عزیز: نه. نمی شه!
......
حاجیلو: جناب! بفرمایید کار خوبیه که با آب شیرین ماشین بشوریم؟
جناب: نه. کار بدیه که با آب شیرین ماشین بشوریم. من خودم ماشینمو اصلا نمی شورم.
حاجیلو: ماشینت صفره؟
جناب: نه. کار کرده اس.
.......
حاجیلو: در خدمت یکی از همشهریان هستیم. حالتون خوبه؟
همشهری: بله. خیلی.
حاجیلو: روزی چقدر آب می خوری؟
همشهری: هفت هشت تا زمزم خانواده.
حاجیلو: به نظر شما این کار خوبیه که آدم وقتی تشنه اش نیست آب بخوره؟
همشهری: نه. خیلی هم بده. من توصیه می کنم هرکی تشنه اش نیست خودش بگه.
حاجیلو: می خوای من تسمه تایمر ماشینت بشم. برم تو موتور برات بدوم.
همشهری: نه.
.......
حاجیلو: پدرجان! شما انگار یک حرفی داشتی. بفرما. این شما، این هم هفتاد میلیون هموطن.
پدرجان: من می خواستم بگم آب، حیاتِ زندگیه!
(در اینجا حتا حاجیلو هم کم می آورد.)
.......
حاجیلو: به نظر شما باید قدر این آب رو دونست؟
شما: بله.
حاجیلو: بدون آب همه چیز خشک می شه. نظر شما چیه؟
شما: بله. میشه.
حاجیلو: آب همون هاش دو اوئه. نظر شما چیه؟
شما: موافقم.
حاجیلو: آدم وقتی تشنه میشه آب می خوره.
شما: بله.
حاجیلو: شما تشنه ای؟
شما: نه.
حاجیلو: (کرکر خنده) پس هموطن به نظر شما صرفه جویی کار درستیه یا اسراف؟
شما: صرفه جویی.
حاجیلو: پس بیایید همه صرفه جویی کنیم. خلیج همیشگی فارس! ( به گیرنده های خود دست نزنید. این یک تیک عصبیه که گریبانگیر این حاجیلو شده.)
شما: باشه. بکنیم.
تیتراژ پایانی
نظرات ()


