مهم ترین اتفاق سال گذشته

 از آنجایی که کم کم داریم به روزهای غرورآفرین پرپرشدن میلیونی ماهی های قرمز و سبزشدن بی هدف سبزه به دور کوزه و خشک شدن سمنو در نعلبکی نزدیک می شویم گفتیم ما هم کاری کنیم که از قافله ی خوشحال ها عقب نمانیم. برای همین دوره افتادیم و از هرکی دستمان رسید پرسیدیم مهم ترین اتفاق سال گذشته را چه می داند:

1. به نظر من مهم ترین اتفاق سال گذشته قهرمانی حسین رضازاده در تیتراژ اخبار ورزشی بود و ایشان تونست با مدال طلاش دل هفتاد میلیون وزنه بردار رو شاد کنه.

2. مهم ترین اتفاق سال گذشته قدم گذاشتن اولین ایرانی ها به روی کره ی ماه بود و اون لحظه که فضانورد ایرانی پاشو گذاشت رو ماه و پیرهنش را بالا زد و من دیدم روی زیرپوش رکابیش تولد همسرش رو به اون تبریک گفته ارزشی ترین حرکت سال بود و من هیچوقت اون صحنه یادم نمی ره که پرچم به اهتزاز درآمده بود و در باد تکان می خورد.

3. مهم ترین اتفاق سال گذشته ارزانی بی دلیل ارزاق بود که نمی دانم به دلیل شباهت لفظی بود یا چی بود و ای کاش بی دلیل نبود و دلیل داشت و اینجوری بیشتر به دل ما می چسبید. من که از بس مرغ خوردم شکل مرغ شدم، قدقد!

4. مهم ترین اتفاق سال گذشته تجاوز آمریکا به قذافی بود که حیف عملی نشد.

5. مهم ترین اتفاق سال گذشته به نظر من سقوط آزاد ایرباس ارومیه بود که آبروی توپولوف ها را خرید و من تا زنده ام اون لحظه ای که وزیر محترم راه، توپولوف و عیادت از بازماندگان یک تنه نیمی از مسافران را نجات داد فراموش نمی کنم و هرشب دیدنی ها را نگاه می کنم تا این صحنه را ببینم ولی نمی دانم چرا پخش نمی کنند و من از همین جا از مسوولان می خوام پخش کنند. 

6. به عقیده ی بنده مهم ترین اتفاق سال گذشته توقف یک دستگاه موتورسیکلت پشت چراغ قرمز بود که راکب موتور وقتی با تعجب عوامل محترم راهنمایی مواجه شد علت این اقدامش را تمام شدن بنزین عنوان کرد و جماعتی را از نگرانی درآورد.

 7. مهم ترین اتفاق سال گذشته زنده ماندن شهروندان زحمتکش تهرانی در هوایی بدون اکسیژن بود که دانشمند چینی ژینگ پس از بررسی های فراوان ثابت کرد تهرانی ها به آبشش مجهزند و من و سایر مسوولان و پرسنل و بدنه ی غیور شهرداری امیدواریم سال آینده ایشان نوبل زیست شناسی و حیات وحش را ببرند و برگ زرینی به برگ های زرین ورزش کشور اضافه شود.

8. مهم طرین اتفاغ این بود که جوایظ ادبی در سال گزشته بدون حتا یک کشته برگذار شد و با خبرهای خوشی که رسیده صال آینده با برگزار نشدن همین تعداد جایظه، دیگر شاهد این میزان اندک زخمی و سکته ای و چلاغ هم نخواهیم بود.

9. به زعم بنده مهم ترین اتفاق سال گذشته این بود که هرچی بعضی ها مردند که ما رشد جمعیت نداشته باشیم تلاش هایشان به جایی نرسید و ما رشد جمعیت داشتیم، خوب هم داشتیم.

10. به نظر من مهم ترین اتفاق سال گذشته انتخاب فیلم سربازهای جمعه به عنوان بهترین فیلم ادوار تاریخ سینمای کهکشان راه شیری توسط منتقدان مجله ی کایه دو سینما بود و من خیلی تعجب کردم وقتی دیدم پولاد کیمیایی بعد از مارلون براندو در رده بندی تاثیرگذارترین بازیگران تاریخ سینما قرار گرفته و جا دارد مجله ی فیلم در اقدامی مشابه آژانس شیشه ای را بالاتر از همشهری کین قرار بدهد.  

11. مشخص است که مهم ترین اتفاق سال گذشته وقتی اتفاق افتاد که ما با پول یارانه ها قبض برق و آب و گاز و فاضلاب و اکسیژن و نور آفتاب و بارش نم نم باران و غبار محلی و آسمان کمی تا قسمتی نیمه ابری را پرداختیم و یک سفر تفریحی هم رفتیم فضا و یک دبه خاویار هم خریدیم و خوش مان نیامد ریختیم جلو سگ، پول سرویس بچه ها را هم دادیم و یک کیلو هم گوشت خریدیم باز آنقدر از این پول موند که چهارشنبه سوری ریختیم تو آتیش، یک دفعه چنان گر گرفت که محله مون سوخت و خاکستر شد و الان در چادر هلال احمر زندگی می کنیم و از مسوولان تقاضا داریم رسیدگی کنند و...

12. مهم ترین اتفاق سال گذشته برای ببرهای سیبری افتاد و ما برای اولین بار در طول تاریخ غرورآفرین گوشت خر توانستیم ببر مبتلا به ایدز را با خوراندن گوشت خر درمان کنیم ولی متاسفانه ببر مذکور بی احتیاطی کرد و از جکوزی که بیرون آمد سشوار نکشیده دوید سوار ترن هوایی شد و چایید و مرد بعد شیرها هم گفتند بدون ببر می خواهیم زندگی نباشد و آنها هم با افتخار مردند. خلاصه، خیلی سال پرافتخاری برای محیط زیست بود و اگر حیوانی زنده مانده باید پرسنل تلاشگر ما را به بزرگواری خود ببخشد. 

13. به نظر من مهم ترین اتفاق سال گذشته تمام شدن اش بود و ای کاش مسوولان کاری می کردند که در همان مهر و آبان تمام می شد و کار به اینجاها نمی کشید.

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱
تگ ها :

بدون شرح

دوست نداشتم سال من هم سیصد و شصت و پنج روزه باشد. دوست نداشتم از دوستانم متنفر باشم. از آدم هایی که اطرافم اند و همه انگار همشهری اند. من تنها حیوان مانده بین این انسان های متمدن شده ام. همه زخم شان را می زنند اما زخمی که با دستان خودت می زنی وقتی حتا خودت هم برای خودت غاری برای پنهان شدن نداری خوب نمی شود. شعر چیست؟ داستان چیست؟ دوست کیست؟ آرامش کجاست؟ واژه ها بی گناهند اما معنایی ندارند. بی معنا شده اند به سادگی. وبلاگ زمانی محلی شخصی بود، مال خودم بود،‌ تنها صفحه ی سفیدی بود که در آن خودم بودم. آدم ها کم کم تو را به سطل زباله ای که می خواهند تبدیل می کنند. شاید هم از اول زباله ای بیش نبودی. خوش به حال آدم بده ی فیلم ها که آخر سر می میرد و دل همه را خنک می کند،‌اما خودش هم راحت می شود از زجر بد بودن در بهشت آدم هایی که زندگی را همینگونه که هست پذیرفته اند.

دارم چرخش زمین را حس می کنم

و خورشیدی را

که تنهایی ام را بر آسفالت انداخته.

حالا حالم بهتر است

و دیگر به مرگ آدم برفی ها فکر نمی کنم

دستانم را در جیب ام فرو می برم.

گرمای جیب ام را دوست تر دارم.

حامد

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٦
تگ ها :

.

داستایوفسکی تن ات را دوست دارم

آنجا که مرا

سرزنش نمی کند.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
تگ ها :

برای کودکان لیبی

برای من نور بی معناست

وقتی

چند قاچ آن سوتر شب است

برای من روز بی معناست

وقتی هفت میلیارد ماموت خواب آلود

تماشاچی شکفتن خوشرنگ سینه های معترض اند

در شبهای فوتبال و بفرمایید شام

برای من عید بی معناست

در روزهای جوی خون و سکوت سیاره ی یاس

در شبهای خبری که هم اکنون به دستم رسید و

صعود تاتنهام به جمع هشت تیم برتر

و خبر

چه می تواند باشد

جر پیام امید بخش

که آسوده باش

تو در جای امن جهان ایستاده ای

و از لیبی

به اندازه ی طول تمام سیم های تلویزیون سیاره ی دروغ

دورتری.

اگر بامداد زنده بود

ساکت نمی ماند

اگر بامداد مرده بود

کسی ما را

به صدا بودن نمی خواند

(( صدایی بودم من

- شکلی از اشکال-

و معنایی یافتم.))

١٩/١٢/٨٩

...............................

 

http://golhaieaftabgardan.blogfa.com

http://www.bachehayeshahreziba.com

 

جشنواره بچه های شهر زیبا:

هزینه صرف پرداخت دیه بچه های زیر ١٨ سال و آزادی آنها می شود.

زمان: 14 تا 20 اسفند 89

مکان : شهرزیبا – میدان الغدیر – کانون اصلاح و تربیت .( ورود برای همه آزاد است.)

ساعت ١۴ الی 19 بازارچه خیریه

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
تگ ها :

.

قذافی تن ام

دارد شهرها را یکی یکی پس می گیرد

دارد به هر جنبنده ای شلیک می کند

به هر فکرم که بوی شعر بدهد

به هر چشم اندازی که به ارتفاع احمقانه ی دماوند نباشد

به هر لحظه ای که بخواهم از یاد ببرم

به هر خوابم که کابوس اش او نباشد 

به هر عصر جمعه ای که جاده چالوس اش او نباشد

به هر بادبادکی که در تندباد او بالا نرود.

 

قذافی تن ام

قذافی این جسم سی و چند ساله

درونم نسل کشی به راه می اندازد

تا قذافی تنم باقی بماند

و دیگران

بی خبر از کنار من بگذرند.

...............................

جشنواره بچه های شهر زیبا:

هزینه صرف پرداخت دیه بچه های زیر ١٨ سال و آزادی آنها می شود.

زمان: 14 تا 20 اسفند 89

مکان : شهرزیبا – میدان الغدیر – کانون اصلاح و تربیت .( ورود برای همه آزاد است.)

ساعت ١۴ الی 19 بازارچه خیریه

http://golhaieaftabgardan.blogfa.com

http://www.bachehayeshahreziba.com

 

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٧
تگ ها :

پاسخ به خوانندگان

 

1. دوست عزیزی از تارک محله برای ما نامه نوشتند و ضمن تهدید و تشکر بیان کرده اند که: مگه مُردی که جشنواره فیلم را مسخره نمی کنی؟

پاسخ: دوست عزیز! اینجانب از همان لحظه ای که فهمیدم فیلم مسعود برنده ی سیمرغ بهترین فیلم شده تاکنون فقط دارم به زندگی نباتی خود ادامه می دهم و دکترها از بنده قطع امید کرده اند. اگر عضو خاصی مدنظرتان است سریعتر با وکیل بنده که مسوول اهدای عضو اینجانب هستند تماس حاصل فرمایید.

 

2. خواننده ی عزیزی از فسنجان نوشتند:...درحالی که همه ی کارشناسان، کشور گل و بلبل را بخت اول قهرمانی در مسابقات فوتبال نوزادان، نونهالان، نوجوانان، جوانان، امید، بزرگسالان، کهنسالان و اموات می دانستند، تیم ملی با اقتدار تمام در تمامی رده های سنی شکست خورده. چه کنیم؟

پاسخ: شما فقط به لبخندهای رییس محترم فدراسیون، به طرز حرف زدن ایشان، طرز نشستن، بلند شدن، نگاه های ایشان به اطراف، تنفس ایشان، کت و شلوار محترم ایشان، نوع نگاه ایشان به میکروفون که انگار وسیله ای را که یک مریخی روی زمین جا گذاشته دیده اند، توجه بفرمایید. بعد اگر وقت کردید همزمان به طرز حرف زدن سرمربیان، تکیه کلامهای ایشان، کل یوم و اگر آن توپ می رفت تو گل نتیجه سیصد و شصت درجه فرق می کرد، به واژه های ازلی و ابدی کرنل، پنارت و لن کیپر، به داور که مسبب همه ی شکست های آنهاست و به بازی خوب بچه ها که دلیل همه ی بردهای آنهاست، به ماشین های بازیکنان و طرز لباس پوشیدن شان، به منطقی که معمولا در حال حرف زدن همینجور می ریزند روی دوربین (البته به جز هاشمیان و مهدوی کیا) توجه فرمایید. حالا اگر ما قهرمان جامی چیزی می شدیم توهین به شش، هفت میلیارد انسان نبود؟ توهین به آن کارگر زحمتکش شهرداری توکیو نبود؟ توهین به کهکشان راه شیری نبود؟ نبود؟

 

3. مهربان همراهی از قطر ای میل زده اند که چرا در قبال فجایع لیبی سکوت کرده اید؟

پاسخ: دوست عزیز! چرا بهتون می زنی؟ دنبال دردسر می گردی؟ اینجانب غلط کنم سکوت کرده باشم، فقط صدای خاصی از خودم درنیاورده ام.

 

4. مهربان عاشق دلخسته ی طبیعتی در مرقومه ای خرچنگ قورباغه قلمی کرده اند که: حیوان! چرا دیگر درباره ی مرگ شیرها، ببرها، پلنگها، سگ ها، گربه های زیر شیروانی، غازها، نسل کشی پشه ی آنوفل و قتل عام خوکچه های هندی چیزی نمی نویسی؟ نکند گوشتخوار شده ای و قلبت سنگ شده؟

پاسخ: دوست گرامی متاسفانه حدس شما درست است. اینجانب پس از کاهش قیمتها به شدت سرگرم گوشت خواری هستم و می خواهم تلافی آن سی و اندی سال گرانی گوشت را درآورم. هم اکنون در وان گوشت حمام می کنم و شبها به جای بالش یک شقه گوشت نرم و گرم می گذارم زیر سرم. آنقدر استیک و بیفتک خورده ام که به بیماری اشراف و نجبا مبتلا شده ام و اخیرا درخواست لقب دوک کرده ام. خداحافظ شیرها، خداحافظ گاوهای فربه، خداحافظ موش های آزمایشگاهی! ارزانی بی دلیل مایحتاج عمومی مرا از انسانیت دور کرد. خداحافظ فلب رئوف انسان گرسنه!

 

5. جابر از بیل بیلک دره نامه نوشته اند و خواسته اند از مسوولان به دلیل اینکه آن منطقه را هم داخل طرح زوج و فرد در نظر گرفته اند تشکر کنند. در پایان نامه هم نوشته اند حال که طرح زوج و فرد شامل ما هم شده جا دارد مسوولان نسبت به لوله کشی آب و سیم کشی برق این منطقه هم اقدامات لازم را انجام دهند، در ضمن به دلیل عدم وجود راه ارتباطی بین این منطقه و سایر انسان ها تعدادی از اهالی نسبت به کروی بودن زمین تردیدهایی دارند که امیدست با احداث اولین راه خاکی این مشکل برطرف شود.

پاسخ: جابر جان! شما که نزدیک پایتختی و فقط دو سه باک بنزین فاصله داری. ما از دماغه ی امید و پنگوئن های ماداگاسکار در این زمینه نامه داشته ایم که تشکر کرده اند، ببرهای تامیل و باب اسفنجی هم از اینکه محل سکونت شان در طرح زوج و فرد افتاده تشکر کرده اند.

 

6. مش رمضون ای میلی زده اند و اطلاع داده اند که متاسفانه خاله سوسکه د.ختر ف.راری شده. ایشان از کسانی که از نامبرده خبر دارند خواسته اند حتما نکات ایمنی و بهداشتی را رعایت کنند که بعدا دلخوری پیش نیاید.

پاسخ: دوست عزیز! تکلیف من چیه؟ چرا اینقدر دیر میل زدی؟ به من چه که یاهوی شما بالا نمیاد؟ مگه یاهوی من بالا میاد؟ مگه یاهوی اون کارگر زحمتکش شهرداری بالا میاد؟ شما نباید زودتر خبر می دادی؟ پس انسانیت چی میشه؟ از سن و سالت خجالت بکش.

 

7. دوست عزیزی از کانون سینه چاکان پرویز پرستویی با دود با اینجانب تماس گرفته اند و هرچه سزاوار خودشان و سینمای کشور بوده را به این حقیر نسبت داده اند. در پایان پرسیده اند آیا بنده حاضرم به همراه پرویز خان اولین کسانی باشیم که قدم به روی کره ی ماه می گذاریم؟

پاسخ: اگر محدودیت ها اجازه بدهند ما سرکار خانوم باران کوثری را هم روی صندلی عقب بنشانیم و همراه ببریم و اینطوری بتوانیم از ساکنان کره ی ماه اشک مبسوطی بگیریم بنده با کمال میل حاضرم. البته جهت نجات سینمای وطنی پیشنهادهای اینجانب برای سرنشینان چهل پنجاه ماه پیمای اول که به جو زمین هم نمی رسند این افرادند: الناز شاکردوست، پژمان بازغی، شهاب حسینی، بهنوش بختیاری، تمامی دست اندرکاران فیلم سن پترزبورگ حتا آن عزیزی که چایی می داد دست عزیزان. لیست کامل اسامی متعاقبا اعلام می شود.

 

8. زینال بندری تلگراف زده اند به این مضمون: قیمت کتاب گران نقطه توقع دارید مردم نقطه از شکم زن و بچه نقطه خاک بر سرتان نقطه

پاسخ: زینال عزیز! اشتباه شما همینجاست. کتاب گران نشده. اینقدر چیزهای دیگر ارزان شده که براساس نظریه ی نسبیت شما فکر می کنی کتاب گران شده. پس واحدهای فیزیک ات را چطور پاس کردی بلادل؟

 

9. هاچ زنبور عسل در کامنتی نوشته: اولین رمان چندصدایی ام را که به همراه دختری به نام نل و بل و سباستین نوشته بودیم به نام در جستجوی والدین فرستادیم مجوز بگیرد هفتصد مورد اصلاحی خورده. چه کنیم؟

پاسخ: اصلاح کنید پدرجان، اصلاح کنید. هاچ عزیز! من مثالی می زنم. فرض کن من در کتابی از شما بپرسم: هاچ! مادرتو پیدا کردی؟ و تو تا اینجایش را بخوانی که: هاچ! مادرتو...! بعد یکی صدایت کند و تو کتاب را زمین بگذاری و بروی به کارت برسی و برگردی. آیا بهتر نیست این جمله به این صورت اصلاح شود: هاچ! پیدا کردی؟ که اگر کسی هم وسط جمله صدایت کرد مشکلی برای خواهر مادرت پیش نیاید؟

 

10. جوانمرد قصاب تماس گرفته اند که پس این مشکل قطارهای مترو کی برطرف می شود؟

پاسخ: قصاب جان! فقط همین مانده بود که شما یکی هم این موضوع را بکنی تیتر یک چون پیش از شما لوطی صالح و جهان پهلوان تختی و شیرعلی هم این مساله را مطرح کرده بودند.

پایان   

 

 

   

   

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٠
تگ ها :