3.
تا این قطره ها بند نیامده اند
بیا
قدمی بزنیم
و دربند را جاودانه کنیم.
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٢:۳۱ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٩
تگ ها :
2.
یک نگاه
کفاف نمی دهد
که پایم را
روی خط بین سنگفرش ها بگذارم،
یک جفت چشم سیاه.
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٢:۳٠ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٩
تگ ها :
1.
دختری از سال های دور آمد
و رد شد،
در دست اش
کیسه های خرید.
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٢:٢٩ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٩
تگ ها :
.
لب هایش
آدم را یاد زنده بودن می انداخت،
یاد یک کیش مانده به غرق شدن.
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٢:٢٩ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٩
تگ ها :
4.
زن ها، زن ها
شایسته ی دوست داشته شدن
در لانگ شات
در عمق ویترین
آن سوی پلی که هرلحظه بخواهد فرو بریزد.
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٠:۱٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٩
تگ ها :
3.
ماهی زنده نخرید!
شما از خدایان نیستید
شما حتا دست تان را نشسته اید
و برای کودکان تان
یکبار هم
داستانی نگفته اید.
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٠:۱۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٩
تگ ها :
2.
1.
ماهی خفته در اکسیژن این جهان جهنمی!
بلندتر فریاد بزن.
اینجا اقیانوس نیست.
صدا به صدا نمی رسد.
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٠:٠٩ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٩
تگ ها :
.
نه بوسه بوسه می مانَد
با ترس
نه لمس، لمس.
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:٥٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۳
تگ ها :
نظرات ()


