101 راه برای اینکه از راه ادبیات پولدار شوید.
آیا شما نویسنده یا شاعری هستید که فکر می کنید نمی توان از راه ادبیات پول درآورد؟ آیا شما هشت تان گروی نه تان است؟ آیا شپش و خرده بیسکوییت در جیب تان قاپ می اندازند؟ آیا از عهده ی پرداخت هزینه ی مهدکودک فرزند دلبندتان برنمی آیید چون کار فرهنگی می کنید؟ آیا حساب بانکی تان مثل وجدان تان پاک پاک است؟ آیا همسر محترم تان کم مانده شما را هم با زباله ها ساعت نه شب بگذارد دم در؟ آیا وقتی جایزه ی مشترک می گیرید ترجیح می دهید تندیس را نصف کنند نه جایزه ی نقدی را و از ناراحتی می خواهید جایزه دهنده را نصف کنید؟ آیا وقتی در اتوبوس دارید له می شوید به خودتان دلداری می دهید که بین مردم باید نفس کشید؟ آیا در رستوران فقط کوبیده سفارش می دهید و در زیر میز پول های کیف تان را با انگشت می شمارید؟ آیا هر کتابی را که بر می دارید اول به پشت جلدش نگاه می کنید بعد به محتوایش؟ آیا سعی می کنید فرزند دلبندتان را فاضل بار بیاورید در حالی که همکلاسی هایش به دبی دبی می روند؟ آیا چشم دیدن باجناق تان را ندارید؟ آیا وقتی می بینید همینگوی با پول مقاله هایی که می نوشت در پاریس می گشت و می خورد و می نوشید خل نمی شوید و دلتان نمی خواهد خودتان را از پنجره ی آپارتمان اجاره ای تان پرت کنید روی اولین موشی که از وسط کوچه می گذرد؟ آیا حق التحریر مقاله ها و مطالب تان در مجلات و روزنامه ها را مدام ذهنی جمع می زنید و مسوول صفحه می گوید حرف پولو نزن، مجله ورشکسته اس؟ آیا گاهی به فلافل فروش محله با حسرت نگاه نمی کنید؟ آیا شما هم مثل بازنشسته ها طعم زردآلو را فراموش کرده اید؟ آیا صفرهای گوشت بسته بندی شده را چند بار می شمارید و هر بار به نتیجه ی متفاوتی می رسید؟ آیا شما هم معتقدید قبل از خواب نباید حرف پول زد؟ آیا شما هم معتقدید اول صبح نباید حرف پول زد؟ آیا یک بسته هزاری را نمی توانید تا آخر بشمرید و تف کم می آورید؟ آیا به نظرتان تصویر تلویزیون های ال سی دی آن صمیمیت تلویزیون های قدیم را ندارند؟ آیا سکه های شب عروسی را زده اید به بدن یا بدن را زده اید به آنها؟ آیا به مسابقه ای ادبی در شهرستان رفته اید که اگر برنده نمی شدید و جایزه را همان جا آب نمی کردید باید در آن شهر می ماندید و روزگار می گذراندید و تا الان چند سالی می شد که عکس تان را هر ماه روزنامه های کثیرالانزجار چاپ می کردند و زیرش می نوشتند مدتیست از خانه خارج شده؟ آیا به نظرتان سرعت ارسال قبض های آب و برق و تلفن بالا نرفته؟ آیا گلدان هایی را که مسوول محترم ساختمان از محل شارژ ساختمان می خرد و در راهرو می گذارد نمی خواهید بکوبید توی مخ نویسنده ی کتاب چگونه از گل های آپارتمانی محافظت کنیم؟ آیا نان باگت را از لیست خریدتان حذف کرده اید؟ آیا مزه ی پسته به نظرتان یک مزه ی دور و فراموش شده مربوط به دوران بلفی و لی لی بیت و موش کوهستان و عصر مفرغ نمی آید؟ آیا گاهی این جمله از ذهن تان عبور نمی کند " ...س خوار بالزاک"؟آیا شما هم معتقدید آدم فقط بدن سالم داشته باشه، هیچی نداشت هم نداشت؟ یا اعتقاد دارید همین که شب ها سر راحت بر بالین می گذارید کافیست؟ آیا شما هم نمی دانید نام درست این ماشین چیست: لکسوس؟ لگسوز؟ لکسوز؟ لگسوس؟ آیا وقتی به پول فکر می کنید احساس می کنید چند کیلومتر از انسانیت دور شده اید؟ آیا روزنامه که توقیف می شود انگار پدرتان مرده؟ آیا گاهی فکر می کنید نوشتن سنگ قبر تنها نوشتنی است که بالایش پول می دهند؟ آیا به نظر شما بادکنک یا چس فیل فروشی شغل پردرآمدی نمی آید؟ آیا ناشرتان از کم اهمیت بودن پنج درصد بالا پایین سخنرانی نکرده و شما در ذهن تان حساب نکرده اید بیست تا پنج درصد می کند صددرصد؟ آیا یک روز درمیان فکر نمی کنید مانع ازدواج همسرتان با یک چاقاله فروش خوشبخت شده اید؟ آیا هرچه به موعد قسط ها نزدیک می شوید از کتاب خواندن دور نمی شوید؟ آیا پیتزا و فری کثافت را دشمن کتابخوانی مردم می دانید؟ آیا معتقدید انسان زاده شده تا رنج بکشد؟ آیا شب ها بیخوابی به سرتان می زند، در خانه راه می روید، به کنار پنجره می آیید و می بینید آنهایی که گردنشان را تبر نمی زند مثل خرس خوابیده اند و شما در عوض جاودانه شده اید؟! اگر به تمام سوالات بالا جواب مثبت دادید معلوم است شما هم هنوز هیچکدام از 101 راه پولدار شدن از راه ادبیات را پیدا نکرده اید.
نامه ای به جواد ماهزاده
هشت ماه
یعنی چند بار پلک زدن؟
قلب یک مادر چند بار باید بتپد
تا هشت ماه بگذرد؟
-------------------
پاک جواد شده ام جواد. داریوش گوش می کنم و اشک می ریزم. چاووشی گوش می کنم و بغضم می گیرد. مرد حسابی! تو که بودی من کمتر از جان لنون و فریدون فروغی گوش نمی کردم. تفریحم باخ گوش دادن بود. ببین ما رو به چه روزی انداختی؟ تو برای ما از تاگور قصه می خواندی و ما که قدیمی تر از براتیگان نرفته بودیم دست ات می انداختیم. ما که می گم منظورم خودمه. به خودم می گم ما. گفتم که... جواد شده ام. چایی رو می ریزم تو نعلبکی هورت می کشم. پیازو با مشت می ترکونم، گنج قارون گوش می کنم و گریه ام می گیرد، جمعه ها ضبط دو کاسته می ذارم عقب هوندا ١٢۵ و می رم کوهستان و به آهنگ های آقا داریوش گوش می دم: تظاهر کن ازم دوری، تظاهر می کنم هستی.
جواد شده ام جواد. خواستم بدانی فقط چون حضوری نمی شد بگویم برایت نامه نوشتم. می گویند حضوری فقط خانواده ی درجه یک. ما که تو هیچی درجه یک نیستیم، جنس بنجل و بزدل چینی هم از سرمان زیاد است. به قول آقا داریوش: تو آهنگ سکوت تو/ به دنبال یه تسکینم.
حامد خرداد ٨٩
جام جهانی 2014 برزیل یا 2014- یک ادیسه ی فوتبالی
از آنجایی که جام جهانی دارد شروع می شود و ما نه تنها صعود نکردیم بلکه فجر سپاسی هم رفت دسته دو و خیلی بد شد بر آن شدیم تا روزشمار جام جهانی 2014 برزیل را بنویسیم و از الان خیال همه ی ورزش دوستان را راحت کنیم:
2 سال مانده به شروع بازی های مقدماتی: آبدارچی فدراسیون از مذاکره با مربی های خارجی برای هدایت تیم ملی خبر داد وی گزینه های اصلی را کارلوس بیلاردو، پلاتینی و جرج بست فقید دانست و خاطرنشان کرد کاپلو و لیپی هم در نامه هایی جداگانه خواهان مذاکره شده اند که دارد بررسی می شود.
1 سال و 11 ماه مانده: کاپلو گفت مهد فوتبال، ایران است و مهد کشتی انگلیس. اگر ایرانی ها مرا نخواهند خودم را می کشم.
1 سال و 10 ماه مانده: مشاور معاون سخنگوی فدراسیون از نهایی شدن قرارداد لوییس ونگال خبر داد. ونگال در مصاحبه با خبرگزاری ها اعلام کرد ایران کجای نقشه است؟
1 سال و 9 ماه و 10 روز مانده: بقال سرکوچه ی فدراسیون اعلام کرد فدراسیون از چند مربی داخلی برنامه خواسته وی از امیر ژنرال، دکتر ذوالفقارنسب و جهانگیر کوثری نام برد. در همین حال امیر خان ژنرال به خبرنگاری گفت: خدا را شاکرم ولی تا وقتی آقایون باشن من نیستم، اگه اون پنالتی اون سال گل می شد همه چیز هفتصد هشتصد درجه فرق می کرد و من تا حالا دو بار تیم رو برده بودم جام جهانی.
1 سال و 8 ماه مانده: رییس خدمات فدراسیون گفت تا هفته ی آینده مورینیو در تهران خواهد بود. وی گفت از آقای خاص در کادر فنی استفاده خواهد شد ولی ایشان الزاما سرمربی نخواهند بود. در همین حال مایلی کلنگ در مصاحبه ای عنوان کرد: ما با مربی خارجی هیچی نمی شیم. مگه با مربی داخلی نرفتیم فینال جام جهانی، حالا فینال نه، تا نیمه نهایی که رفتیم، حالا داخل سالن بود مساله ای نیست، رو چمن نبود رو پارکت بود، 20 سال پیش بود مهم نیست. مهم نتیجه اس. بابا من الان به همین گنده باقالی کوتوله ی گروهبان قندعلی هم راضی شدم. اینو بیارین جای مربی خارجی، فریاد شیران رو بیارین، بهرام شفیع رو بیارین فقط خارجی نباشه، افشین قطبی هم نباشه.
1 سال و 7 ماه و 29 روز مانده: مورینیو به خبرنگار واحد مرکزی گفت: ایران کشوری پهناور با پیشینه و فرهنگ تاریخیست و به نظر من هم خلیج فارس درسته و من هدفم اینه که بیام کشور شما مثل یه سرباز خدمت کنم.
1 سال و 6 ماه مانده: اسطوره ی فوتبال ایران در پاسخ به افشین قطبی گفت: اون موقع که من تانک می تلکوندم شما کجا بودی؟
1 سال و 5 ماه مانده: یک بازنشسته ی سازمان تربیت بدنی اعلام کرد اگر فدراسیون قادر به انتخاب سرمربی نیست ما قادریم.
1 سال و 4 ماه و 2 روز مانده: فیفا به فدراسیون هشدار داد در امور خود مستقل عمل کند. باغبان فدراسیون طی فاکسی پاسخ داد: ما مستقلیم فقط تصمیم ها را نمی گیریم. فیفا گفت خیالم راحت شد. قربانت. به همه سلام برسون. بوس.
1 سال مانده: گاس هیدینگ از روی پله های فرودگاه به هواپیما برگشت. شاهدان گفتند وی وقتی حاجیلو را میکروفون به دست بین جمعیت دید دچار رعشه شد و برسر زنان به داخل هواپیما برگشت.
11 ماه و ده روز مانده: فدراسیون از گاس هیدینگ شکایت کرد و به پرداخت 10000 فرانک سوییس محکوم شد. گاس هیدینگ از آسایشگاهی در دامنه رشته کوه آلپ به خبرنگار ما گفت: ایران در قله ی فوتبال دنیا قرار دارد به خصوص پسته هاش. وی سپس مدت ده دقیقه صدای خروس درآورد.
11 ماه مانده: پیک موتوری سازمان تربیت بدنی از مذاکره با برنارد شوفل سرمربی اسبق تیم زاخاروسک اسلواکی خبر داد. شوفل سابقه ی دو بازی برای تیم امید اسلواکی را دارد و پسرش هربرت شوفل ذخیره ی ثابت تیم دسته دومی هانزاروشتوک آلمان است. شوفل یک بار در سال 1999 با تیم ازمیر ایاغ قهرمان آموزشگاه های ترکیه شده و دو بار از جلوی ورزشگاه نیوکمپ رد شده است.
10 ماه مانده: بلازوویچ گفت اگر می تونستم از جام بلند شم پیاده می رفتم ایران و سرمربیگری می کردم. در ادامه هرچه نایب رییس اول و نایب دوم و نایب سوم فدراسیون زور زدند نتوانستند بلازوویچ را بلند کنند. با اینحال تاج از عقد قرارداد با وی خبر داد ولی شاهدان خبر دادند در لحظه ی امضای قرارداد دست راست بلازوویچ ناگهان فلج شد.
9 ماه و بیست روز مانده: فدراسیون سرمربی تیم ملی را معرفی کرد: غضنفر پیروانی پسرعموی غلام پیروانی به عنوان سرمربی و برنارد شوفل به عنوان مربی تیم انتخاب شدند.
9 ماه مانده: غضنفر پیروانی لیست اسامی 48 نفر دعوت شده به اردوی تیم ملی را اعلام کرد. در میان دعوت شدگان نام فریدون زندی، حشمت مهاجرانی و احمد پورمخبر به چشم می خورد. سرمربی تیم گفت تیم ملی بدون علی کریمی و عزیزی به جام جهانی خواهد رفت.
8 ماه و 30 روز و 19 ساعت مانده: مایلی کلنگ با لگد زد زیر لیست تیم ملی. امیر خان ژنرال گفت: خدا را شاکرم ولی اگه می گفتن عموپورنگ لیست بده نفرات بهتری رو دعوت می کرد. خداداد عزیزی عجب گل تمیزی گفت: من نمی فهمم این لیست تیم ملیه یا لیست خریده فقط شلغم و سیب زمینی کم داره. حالا اون موقع نخواستن خداداد باشه قبول ولی الان آبروریزیه.
5 ماه مانده: فدراسیون از برگزاری بازی تدارکاتی با تیم مجمع الجزایر قمر خبر داد. یک مقام خوشحال فدراسیون گفت مذاکراتی با تیم های آرژانتین، منچستر و شموشک تاهیتی انجام شده که در حال بررسیست.
4 ماه مانده: تیم ملی با 5 گل از سد تیم شموشک تاهیتی گذشت. سرمربی تیم ملی در پایان بازی گفت: اگر بچه ها در همه ی بازی ها مثل این بازی باشند و حریفان مان هم همینطور ما مستقیم به جام جهانی صعود می کنیم. سرمربی تیم شموشک تاهیتی گفت: شما بهترین تیم ملی را دارید. من آرزو داشتم با تیم ملی شما در لیگ دسته یک تاهیتی شرکت می کردم و قهرمان می شدم. تاهیتی کشوری با صد هزار نفر جمعیت در زیر پونز نقشه است که در سال 2009 به استقلال رسیده است. از مهم ترین صادرات این کشور می توان به کنجد، پر مرغ و کاکل ذرت اشاره کرد.
2 ماه مانده: در پی شکست سنگین 7 بر یک تیم ملی در دیدار دوستانه مقابل قالپاق اشتروم آندورا غضنفر پیروانی از کار برکنار و به جای ایشان مراد پیروانی به عنوان سرمربی تیم منصوب شد. آشپز فدراسیون فوتبال از سرایدار سازمان تربیت بدنی به خاطر اینکه رونوشت نامه ی برکناری سرمربی تیم ملی را با پیک برایشان فرستاده تشکر و قدردانی کرد.
اولین بازی: ایران در اولین بازی با تک گل جواد نکونام عمان را در زمین حریف شکست داد. مراد پیروانی بعد از پایان بازی گفت: ما باید ده دوازده تا گل می زدیم که با بدشانسی، بازیکنان حریف مانع شدند. وی گفت چون ما تمام بازی های خانگی را می بریم پس از الان صعودمان مسجل شده است.
دومین بازی: تیم ایران برابر تیم بوتان به تساوی رسید. سرمربی تیم گفت اگر تیر عمودی دروازه نبود و تیر افقی با کابل مهار شده بود الان دو رقمی شده بودیم. مسوول دستگاه فتوکپی فدراسیون اعلام کرد اگر تیم همه ی بازی ها را ببازد، اخلاق را هم ببازد، اصلا منچ و مارپله هم که بازی کنند ببازند این سرمربی را عوض نخواهد کرد.
سومین بازی: ایران با نتیجه 3 بر یک از عربستان شکست خورد. در این بازی مدافع ایران گوش دروازه بان مان را با دندان کند و سرمربی تیم با فحش ناموسی کاپیتان تیم مواجه شد، در همین حال مسعود معینی سرپرست تیم ملی از همدلی بازیکنان برای شکست بوتان در بازی برگشت خبر داد. مسوول فکس فدراسیون هم اعلام کرد از هرگونه باختی حمایت می کنیم.
چهارمین بازی: ایران 2- بوتان 1. قائم مقام دبیر فدراسیون گفت: اگر هوای شرجی بوتان نبود ما در این بازی کاپ اخلاق را هم می بردیم.
پنجمین بازی: ایران با تک گل دقیقه ی 93 جاسم غنیس از عمان شکست خورد. در پی احترام به خواست مردم یک پیک موتوری حکم اخراج مراد پیروانی را روی نیمکت به دست وی داد و به جای ایشان برنارد شوفل سرمربی تیم ملی شد. وی گفت من روی کاغذهای مختلف امتحان کردم و دیدم ما هنوز شانس داریم، اگر بوتان عربستان را ببرد، کشتی عرب ها را دزدان دریایی سومالی بربایند، قبل از بازی بوتان و عمان از آسمان ماهی ببارد و نتیجه ی آن بازی مساوی سه سه شود و ما در ریاض با 7 گل عربستان را شکست دهیم و مالکیت توپ عرب ها بیشتر از بیست و هفت درصد نباشد ما مستقیم به جام جهانی صعود می کنیم. در همین حال مراد پیروانی مربی از کار برکنار شده گفت اگر تیم به جام جهانی صعود کرد ناگفته هایم را خواهم گفت.
ششمین بازی: ایران با سه گل ماجد عبدا... از عربستان شکست خورد ولی به عنوان تیم سوم و بالاتر از بوتان به بازی پلی آف صعود کرد. در پی این شکست فدراسیون دکتر ذوالفقارنسب را به عنوان مدیرفنی تیم انتخاب کرد. برنارد شوفل گفت من به پدرم هم اجازه ی دخالت نمی دهم. ذوالفقارنسب گفت کی خواست دخالت کنه. من فقط نظر می دم. مسوول کلمن تیم ملی از همدلی میان کادرفنی تیم خبر داد.
بازی رفت پلی آف: ایران در ورزشگاه آزادی با تک گل قطران غمیث از بحرین شکست خورد. شیشه پاک کن فدراسیون ضمن حمایت از برنارد شوفل اعلام کرد تا تیم به جام جهانی صعود نکند شوفل را اخراج نمی کنیم. شوفل از اینکه کادر فنی به او اجازه ی نشستن روی نیمکت را داده سپاسگذاری کرد و گفت مادرم همیشه می گفت ایران بهترین تماشاچی های فوتبال را دارد. در همین حال کادر فنی برای بازی برگشت از خداداد عزیزی، هاشمیان، علی کریمی و همایون بهزادی برای تکمیل بازیکنان تیم دعوت کرد.
بازی برگشت پلی آف: ایران با پیروزی 4 بر 3 از سد بحرین گذشت. در این بازی تیم ایران ابتدا با سه گل پیش افتاد. اما تیم میزبان با گلهای دقایق 91، 93 و 97 بازی را به تساوی کشاند. در دقیقه ی 98 توپ پس از برخورد با داور، تیردروازه، اسکوربورد، ناظر بازی و خیاری که دست شاهزاده ی بحرین بود به داخل دروازه ی حریف غلتید و تیم ایران راهی بازی پلی آف با نیوزیلند شد. برنارد شوفل این برد را نتیجه ی همدلی کادر فنی با کلمن تیم دانست و از چمن ورزشگاه قدردانی کرد. در همین حال حاجیلو با حضور در رختکن تیم سعی کرد سعه ی صدر را به تیم بازگرداند.
بازی رفت با نیوزیلند: بازی با نتیجه ی صفر صفر به پایان رسید. در ده دقیقه ی پایانی تماشاگرنماها با سردادن شعارهایی خواستار بازگشت امیر خان ژنرال به استقلال شدند. در این بازی جواد خیابانی هفده دفعه به این موضوع اشاره کرد که بچه های تیم داخل زمین با هم رفیق اند. وی اشاره نکرد که بچه های تیم بیرون زمین با هم چه نسبتی دارند.
بازی برگشت با نیوزیلند:
پایان تلخ: تیم کشورمان با تساوی 3 بر 3 به جام جهانی رفت. از همان جا برنارد شوفل را به اسلواکی فرستادند. سرپرست فدراسیون گفت مرتیکه اسم خودشو نمی تونست نستعلیق بنویسه. تا شروع جام جهانی یک سال همه ی مربیان بزرگ دنیا یک لنگه پا دم در فدراسیون گردن کج کردند. تمام درخت های کشور تبدیل به مجلات ورزشی شد. ایران با برزیل، اسپانیا و ساحل عاج هم گروه شد. قرار شد طرح یارانه ی نقدی از شش ماه دوم سال اجرا شود. کارشناسان گفتند اگر یک تساوی از برزیل بگیریم دیگه رفتیم تا نیمه نهایی. آبدارچی فدراسیون مسوول خرید سازمان تربیت بدنی را قال گذاشت. یک سال کار و تلاش در مملکت تعطیل شد. علی کریمی و عزیزی را به خاطر حاشیه از تیم کنار گذاشتند. هاشمیان گفت بای بای! مایلی کلنگ گفت اینه؟ فوتبال پاک اینه؟ سهمیه ی بنزین شد ماهی پنج لیتر.
پایان خوش: نیوزیلند با نتیجه 2 بر یک به پیروزی رسید. همه سرشان را انداختند پایین سوار ماشین های آخرین سیستم شان شدند و رفتند خانه، دوش گرفتند و تخت خوابیدند.
پایان
مسابقه ی تنبان ادبی برتر سال 87 از منظر وبلاگ نویسان دنیای دون
از آنجایی که به قولی در عالم ادبیات از عصر گادفادرها به عصر لی لی پوتی هایی قدم گذاشته ایم که زبان دارند قد دسته بیل و از آنجایی که همه چی آرومه، من با هر متر و معیاری که دور کمرم را اندازه می گیرم می بینم جان می دهم برای اینکه سوراخ این بلاگستان باشم البته منظورم سوراخ پرگارست تا همه ی خلایق مثل سیاره دور شمع وجودم بچرخند و بچرخند و از آنجایی که اگر ننویسیم و نخوانیم و حوصله ی این دو کار را هم نداشته باشیم چه کاری بهتر از مسابقه به راه انداختن و از آنجایی که اگر اینجانب چهار روز دیگر ساکت بمانم دوستان گمان می کنند لال مادرزادم و نمی فهمند که این ماشین با بوقش ابتیاع شده است، اینجانب بر آن شدم تا مسابقه ی برترین تنبان ادبی سال 87 را از منظر وبلاگ نویسان دنیای دون راه اندازی کنم.
شرایط مسابقه:
1. شرکت در این مسابقه برای هر موجودی که روی دو پایش راه می رود آزاد است.
تبصره1: شرط فوق شامل پنگوئن ها نمی شود مگر پنگوئن های ماداگاسکار یا آن دسته پنگوئن هایی که به اینجانب میل بزنند و هماهنگ کنند.
تبصره 2: پرویز پرستویی و باران کوثری نمی توانند در این مسابقه شرکت کنند چون ازشون خوشم نمیاد!
2. شرکت کنندگان موظفند پس از چاپ عکس سه تنبان ادبی برگزیده سال 87 در وبلاگ شخصی (وبلاگ شخصی یک چیزیست در مایه های مسواک و حوله و از این قبیل چیزها. م.) یک کپی از هرکدام از تنبان های برگزیده را برای این بنده ی حقیر میل کنند. از آنجایی که سرعت اتچ و میل این روزها خیلی بالا رفته و حجم تنبان هم بالاست عزیزان می توانند به جای میل کردن، کپی تنبان ها را بار خر کرده، برای اینجانب بفرستند چون 1) سریعتر می رسد، 2) اثری از آن باقی نمی ماند که قابل ردگیری باشد، 3) شاید از فردا میل زدن تنبان هم دردسر شد و آن وقت مجبورید خر بیاورید باقالی بار کنید، پس چه بهتر که از همین اول کار خر را بیاورید.
طریقه ی کپی گرفتن از تنبان: 1. تنبان را روی دستگاه پهن می کنید. 2. صاف می کنید که چروک نداشته باشد. (به تنبان های دارای چروک ترتیب اثر داده نمی شود.) 3. دکمه کذایی را فشار می دهید. (همه چیز را باید گفت؟ م.)
3. تنبان پذیرفته شده پس داده نمی شود.
4. البته واضح است که تنبان اینجانب در مسابقه شرکت داده نمی شود، خواهش می کنم التماس نکنید، چرا که ممکن است بدخواهان تصور کنند ما خودمان تنبان ادبی می دوزیم، یا دوزنده تربیت می کنیم ( منظور استعداد یابی و تربیت دوزنده است مثل باشگاه فجرسپاسی که آنقدر استعدادیابی کرد، بازیکن سازی کرد و کرد تا خدارا شکر رفت دسته دو .م.) خودمان تصحیح می کنیم (منظور تصحیح دوخت است و زدگی های پارچه، با چیز دیگری اشتباه نشود.م.)، چاپ می کنیم (منظور چاپ تصویر روی پارچه است یا همان شابلون زنی. با چیز دیگری اشتباه نشود. م.)، پخش می کنیم (منظور از پخش همان پخش است. درست حدس زدید.م.)، می دهیم برای تنبان های مان قلم بزنند. (قلم زنی تنبان از صنایع دستی کشور پهناورمان است که از دیرباز در حاشیه ی خلیج فارس و الی آخر.م.) بعد آخر سر به تنبان خود جایزه می دهیم. خوب شد؟ همین را می خواستید؟ می خواستید سر بند تنبان را بگیرید برسید به همین جا؟ خوب شد هزار تا دشمن قسم خورده به اون قسم نخورده های قبلی اضافه شد؟ خوب شد اسرار چگونه صنعت تنبان ادبی را در دست بگیریم و از هنرپیشه های سینما و فوتبالیست ها و سرندی پیتی ها تنبان دوز بسازیم لو رفت؟ خوب شد حالا هرچی تنبان به پا کنید دیگر مثل سابق حال نمی دهد چون می دانید چه فرایندی را تنبان طی کرده تا به پای شما رفته؟ کنجکاوی نکنید عزیزان! دماغتونو هی تو آش این و اون نکنید.
5. یک بلاگر نمی تواند بیش از یک بار در مسابقه شرکت و تنبان های برگزیده ی خود را اعلام کند. بابا مگه خودتون خوارمادر ندارید که دو بار شرکت می کنید؟ خوبه من هم بیام زنگ در خونه تونو بزنم در برم؟ خوبه از فردا تو صفحه ادبی روزنامه های کثیرالانتشار ستون بدم به هرچی دلقک سیرک و بازیگر تلویزیونه مطلب بنویسه در مورد تنبان با عناوین بند تنبان و فواید خشتک چندکاره و خاطرات من و خشتکم و چگونه تنبانم از بند رست و غیره و غیره. نکنید این کارها رو. خوبیت نداره.
6. ددلاین (معادل فارسی واژه ی عربی آخرین مهلت م.) ارسال آثار هفتم مرداد 1390 است و از الان به دلیل استقبال پرشور یک سال دیگر هم تمدید می شود که می کند هفتم مرداد 1391، دو ماه هم محض گل روی شما اضافه می کنم می کند هفتم مهر 1391، مهر هم که مدرسه ها باز شده و کی به کیه شد ششم آذر... خلاصه زودتر بفرستید تا اون روی سگم بالا نیومده ندادم عکستونو تو کریم خان و انقلاب پخش کنند و پایینش بنویسند وانتد (معادل فارسی واژه ی عربی مطلوب یا تحت تعقیب م.)
7. از همین الان اعلام می کنم این مسابقه در جای دیگری شعبه ندارد و هر مسابقه ای که با عناوین: خشتک پاره کن ترین داور ادبی سال، تنبان ترین خشتک سال، بندتنبان ترین شعر سال، پاخورترین خشتک سال، بی آستر ترین تنبان سال و بی چاک و دهن ترین داور مونث سال در هر نقطه از کهکشان راه شیری برگزار می شود ربطی به اینجانب نداشته بنابراین مردود است!
در پایان یادآور می شود هدف از این مسابقه برد و باخت نیست، مرض داشتیم مسابقه راه انداختیم می شد به جاش بریم سونا یا بانجی جامپینگ یا می شد بریم تو حموم نمره بشینیم غیبت کنیم یا اصلا جلسه ی رونمایی از تنبان برگزار کنیم که بعضی ها به آن می گویند فشن (معادل فارسی ترکیب عربی لعبتان ملبس م.)
نظرها
چقدر کار شما درست است و من شیفته ی تنبان شمام. بده بیاد بو کنم.
راستشو بگو خودتو چقدر فروختی؟ بگو پشت این مسابقه ی ننگین ات چه هدف شومی داری؟ ده! زبون بیا لامصب!
پایان
.
برای جواد
مگر می توان تو را از یاد برد
تو
تو که چون پلک از چشمان ما آویخته ای.
تو که با هر لحظه ی ما
هر قهوه ی ما
درآمیخته ای.
نظرات ()


