4.

شمشیر در میان رویاهایم گذاشته ام

دارم کلک شان را می کنم

سالهاست رویا می سازم

برای شب ام

حال می دانم

بدون آن

کابوس های روزم بی معناست.

دارم خوابهایم را به گه می کشم

من هستم

پس به گه می اندیشم.

شمشیر در میان رویاهایم گذاشته ام

می خواهم نیشابوری دوباره بسازم.

گذر عمرم را از تناوب دندان دردهایم می فهمم

و انقضای شیرهای پاکتی

و گنده تر شدن دروغ های بشری

اکنون

شبهای رویا و روزهای کابوس را به لجن می کشم

من هستم

پس به لجن می اندیشم

و رویاهایم را یک به یک سر می برم

و آنها را در پیاز و زعفران خوابانده

یک روز در جاده ی چالوس می خورم.

رویا مال ستاره های فیلم هاست

نه مال من - پشه ای در فیلمی مستند در مورد دایناسورها-

من رویاهایم را به یک کاسه آش می فروشم

من هستم

پس به یک کاسه آش می اندیشم.

رویایت مال خودت باشد

اگر سهم من از دنیا تنها غبار بود

تنها خیال بود

و به اندازه ی یک پیرمرد نودساله

از تاریخ انقضایم گذشته است.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٥
تگ ها :

3.

اگر اندکی خوش می گذراندم

اکنون

مترسکی نبودم

که کلاغ ها از آن می ترسند

و موریانه ها درونش

لانه می سازند.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٥
تگ ها :

2.

آیا دوباره باران را خواهم دید

یا زلزله

امشب

مرا از شر خبرهای بد نجات خواهد داد؟

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٥
تگ ها :

1.

غروب

در آینه از من می گریخت

با سرعت صد و بیست کیلومتر در ساعت

و من

خالی از هرچه زندگی

خالی از هرچه شور

خالی از هرچه فکرش را بکنی

خودم را سپرده بودم

به سیال آسفالت.

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٥
تگ ها :

11.

امروز

چندمین روز تاریخ می شود؟

این سایه

چندمین دهان کجی به خورشید بود؟

این بوسه

چندمین مرد خسته را دمی به خواب می برد؟

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧
تگ ها :

10.

برای واژه دیگر دیر شده

برای در بر گرفتن.

دره ها درنگ نمی کنند

آن دم که باید مرا می دیدی

دیده بر دستانم دوخته بودی.

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧
تگ ها :

9.

من خنده ام را به سکسکه تشبیه کرده ام

تو

گریه ات را

به سکوت.

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧
تگ ها :

8.

تو هیچگاه نمرده ای

ای بامداد

که نیازت به سنگی باشد و

سالمرگی.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧
تگ ها :

7.

افسوس

پیاده روها زبان ندارند

حیف

من و تو هنوز هم را ندیده ایم

دریغا

در این هوا

بامداد نفس نمی کشد!

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧
تگ ها :

6.

کاش من اناری بودم

که تالاپ!

کاش من گنجشگی بودم

که تتق!

کاش من ماهی نبودم

و جان کندنم اینهمه تماشاچی نداشت.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧
تگ ها :

5.

بیا دوباره همدیگر را گول بزنیم

ای زن!

ای هجده سالگی!

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧
تگ ها :

4.

سیل آفتاب همه جا را برداشته

سایه ات را از ما نگیر

زیادی برنزه شده ایم

زیادی شکلاتی

زیادی تلخ.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧
تگ ها :

2.

ته سیگار آغشته به توست

لب فنجان

و یک سه شنبه

گمشده لابه لای برگ های تقویم.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧
تگ ها :

1.

برای جواد

آیا پس از این تابستان دراز

با تو زیر باران های دربند راه خواهیم رفت

یا تو همچنان آن سوی دیوارها

خیس تر از ما نشسته ای؟

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧
تگ ها :