9.

ویت کنگ های تنم را قتل عام مکن

در باتلاق من فرو خواهی رفت.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :

8.

من از هرچه عقل و حرف و منطق کت شلوارست

خسته ام

بازویی می خواهم

برای چرتی کوتاه

نشسته بر نیمکت ایستگاهی پرت

پنج دقیقه پیش از رسیدن قطار واپسین.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :

7.

قلعه ای شنی بساز

تا در هراس موج

یک شب هم خواب راحت نداشته باشیم

و همدیگر را تنگ تر بفشاریم.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :

6.

تلخ شد تخیلم

از حقارت حقیقت تو.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :

5.

بر سقف من قلابی ست

که مرا به سمت ستاره ها می کشد

به عکسی هوایی از بشریت

حتا دیوار چین هم از اینجا دیده نمی شود

حتا دیوارهایی که در این سالها ساخته ایم.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :

4.

فشار انگشتانت بر من نمی ماند

من تازه صید شده ام.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :

3.

شعرم می آید

شعرم می آید و نمی گذارند

شعرم می آید

و پایشان را از گلویم برنمی دارند.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :

2.

بر نیمکت پارک به انتظار دروگر نخواهم ماند

و در جدول واژه های متقاطع

به جستجوی حسرتی چهار حرفی نخواهم رفت.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :

1.

تو خیال مرا با واقعیت وجودت در هم آمیختی

و چون چشم اندازی در میانه ی شهریور

پیش چشمانم فرو ریختی.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :

سفر غیرضروری بدون بازگشت به کشورهای بیگانه

از آنجایی که این روزها مهاجرت شده اولین دغدغه ی کسانی که مهاجرت نکرده اند و خوشبختانه بحث در مورد گرانی به دومین مساله جمع های دوستانه و دشمنانه تبدیل شده و از آنجایی که هر ننه قمری برای خودش فایل نامبر دارد و از آنجایی که گفته اند نگویید فرار مغزها چون همه ی این افرادی که مهاجرت می کنند مغز نیستند و قاطی شان لنگ و پاچه و زبان و بناگوش هم یافت می شود و اصلا چرا فرار! شاید سفر غیرضروری بدون بازگشت به کشورهای بیگانه لفظ بهتری باشد از کارشناس سفرهای غیرضروری بدون بازگشت به کشورهای بیگانه دعوت کردیم تا به سوالات عزیزان پاسخ بدهند.

-          دوست عزیزی از قالپاق دره پرسیدند چرا مهاجرت؟ به راستی چرا؟

کارشناس: با سلام به این دوست عزیز. باید بگم دوست عزیز! الهی موش کور بخوردت با این سوالاتت.

-          منیژه هفت ساله از دره ی پاسارگاد پرسیدند: من هفت سال است که فایل نامبر دارم و از زهدان مادرم فرم های کانادا را پر کردم ولی تاکنون پرونده ام پیشرفتی نداشته چه کنم؟

کارشناس: باید به این خواهر عزیز عرض کنم که ایراد از زهدان مادرتان بوده. اصولا کشورهای بیگانه خیلی علاقمند به پذیرش جنین های اسکیل ورکر جهت سفرهای غیرضروری مادام العمر نیستند مگر برای مشاغل سخت آن هم برای آن مناطقی که صبح به صبح خرس های قطبی با شما سلام علیک و چاق سلامتی می کنند.

-          قلی از توابع پرسیده جوانی هستم هجده ساله، مسلط به زبان مادری، دارای دو دست و دو پا، قادر به یک دقیقه و سی ثانیه پلک نزدن، دور کمر سی و پنج، دارای مدرک الف تعمیر در قابلمه و دسته ی ماهیتابه. به نظر شما به کدام منطقه ی زیر سفر غیرضروری بدون بازگشت کنم؟

الف. جزایر قناری

ب. نیس فرانسه

ج. والنسیا

د. لاس وگاس

کارشناس: دوست عزیز! از آنجایی که ایرانی هرجا رود قدر بیند و بر صدر نشیند شما خودتو به یه جا محدود نکن. سعی کن هر فصل سال در یکی از گزینه های موردنظرت باشی. این تن بمیره یه جا نمون، می گندی ها.

-          بازهم قلی پرسیده ببینم می شه از بانک ملی شعبه ی جزایر قناری یارانه ی نقدی ام را برداشت کنم یا خیر؟

کارشناس: قلی جان! هرجا هستی خوب و خوش و برنزه باشی، یه لطفی کن از تو ما یکی بکش بیرون. با تشکر

-          رجب از سگدست علیا پرسیدند من همین الان سفر غیرضروریم گرفته به فرانسه. چه کنم؟

کارشناس: رجب جان! در تصاویری که بنده در خانه ی همسایه دیدم اوضاع فرانسه خیلی خرابه و ملت به طرز وحشیانه ای افتاده اند به جان پلیس های زحمتکش ضد شورش. اگر پلیس ضد شورشی، گارد ویژه ای چیزی هستی به نظر من سفر غیر ضروری ات را بنداز به یه فصلی که بتونی یه تنی هم به آب بزنی ولی اگر نیستی به نظر من برو به این سفر، وقت کردی یک چند تایی هم ماشین آتیش بزن بد نیست سرگرم می شی به کاهش استفاده از وسیله ی نقلیه شخصی و تشویق مردم به استفاده از بی آر تی هم کمک می کنی. خیر ببینی جوون!

-          علی از ورامین گفته اند من دکترای دانشگاه آزاد دارم و برای شرکت در یک کنفرانس علمی می خواهم به زاخارستان سفر کنم. وقتی به سفارت زاخارستان مراجعه کردم به من گفتند دو هفته ی دیگر با پتو و امکانات اولیه ی زندگی بروم پشت دیوار سفارت و یک هفته آنجا زندگی کنم بعد در صورتی که اخلاقم خوب باشد و لبخند بزنم به من وقت می دهند تا یک ماه بعد با ارائه ی سند ملکی و کلیه ی سمت راست پدرم و با به نام زدن یک باب مغازه در جردن به نام سفیر به من ویزای یک هفته ای بدهند در ضمن باید تمام مدارک دوران حیاتم را به زبان زاخاری ترجمه کنم حتا برگه ی واکسن های شش گانه ام و برگه ی رضایت نامه ی ولی ام را که در پنج سالگی مهدکودک مرا برد سینما فیلم آژانس شیشه ای. من هفته ی پیش هم رفتم تماشای فیلم زیبا و شاد شاد شاد سن پترزبورگ می خواستم از کارشناس برنامه بپرسم ببینم ته بلیت های سینما را هم ترجمه کنم برای سفارت یا نه؟

کارشناس: دوست عزیز! نه تنها ته بلیت ها را به زبان شیرین زاخاری ترجمه کن بلکه چون رفتی فیلم سن پترزبورگ یک گواهی عدم صحت و سلامت عقلی هم از پزشکی قانونی بگیر و ترجمه کن. بد نیست. شاید سفیر دید دچار رقت قلب شد و بهت ویزا داد. ویزا گرفتی کارت پستال فراموش نشود.

-          مرحومه ی مغفوره از خانه ی سالمندان تماس گرفتند و گفتند من با صد و پنج سال سن، امتیاز سن را برای سفر غیرضروی مادام العمر به کبک نمی گیرم. چه کنم؟

کارشناس: مادرجان! شما مگه کارت منزلت نگرفتی که می خوای سفر غیرضروری مادام العمر کنی؟ به هرحال اگر خواستی بری راهش اینه که بری ثبت احوال بگی من یه خواهر داشتم که هفتاد سال با هم اختلاف سن داشتیم ولی اون تو سال وبایی فوت کرد من که به دنیا اومدم شناسنامه شو گرفتن برای من. در ضمن یک سری کرم و قرص برای شادابی و جوانی پوست هم داریم که با یک عدد دستگاه توتال کور و یک بسته لارجر باکس برای شما می کنه صد و هفتاد هزار تومان که می تونیم با پیک بفرستیم درب منزل. مهاجرت خوبی را برای شما آرزومندیم.

-          ساسان از آمودریا پرسیده من دیپلم ردی هستم ولی گواهینامه ی پایه ی یک دارم. آیا سفر تفریحی بدون بازگشت من هم به خارج فرار مغزهاست یا خیر؟

کارشناس: ساسان عزیز! تو با این اعتماد به نفسی که داری حتما در برنامه ی نکست پرشین استار شرکت کن.

-          خواننده ی عزیزی از تهران تماس گرفتند و گفتند من یک بازنشسته هستم و چون صف های شیر یارانه ای دارد از بین می رود و من دیگر سرگرمی ندارم می خواهم سفر غیرضروری کنم به هر کشور دیگر حتا اگر جزیره ی غیرمسکون هم بود بود. لطفا مرا راهنمایی کنید.

کارشناس: باید خدمت این خواننده ی عزیز عرض کنم مگر فدراسیون فوتبال مرده که شما سرگرمی کم بیارین. همین ده روز دیگه بازی های آسیاییه و یکی دو ماه دیگه جام ملت های آسیا و تا چشم به هم بزنید مقدماتی جام جهانی. در ضمن اگر از فوتبال زده شدین بزنین شبکه های دیگه حتما آقای حاجیلو دارن در مورد صرفه جویی در مصرف اکسیژن با مردم مصاحبه های فرحبخش انجام می دن. اگر این هم سرگرم تون نکرد برید چهارراه پارک وی به قیافه های مردم تو ترافیک نگاه کنید سرگرم می شید یا مثلا با ارائه ی کارت منزلت تون به صورت رایگان در کمتر از پانزده دقیقه از تجریش برید میدان راه آهن. خدمت رسانی شدن حق شماست.

-          صغرا از شهرک تماس گرفتند و ضمن خسته نباشید به کارشناس برنامه گفتند شما فقط زر می زنید و هیچ راهی برای مهاجرت ارائه نمی دید. می خواستم ببینم مرض دارین یا چی؟

کارشناس: همین تشویق ها و دلگرمی های شماست که به من و همکارانم در بخش های امپکس و نودال و امور بین الملل و حمل و نقل انرژی می ده. ولی من یک گلایه هم از شما دارم صغرا خانوم شما که می خواستین مهاجرت کنید به یک کشور دیگه اصلا چرا اینجا به دنیا اومدین؟ تا حالا اینو از خودتون پرسیدین؟ از اینها گذشته یعنی واقعا خاطرات خوش گذشته فراموش تان شده؟ یادتان رفته خدابیامرز صدام بمب و موشک می ریخت سرمون سرگرم شیم و زندگی مان از روزمرگی دربیاد؟ یادتان رفته می رفتیم نفت می گرفتیم می ریختیم تو بشکه برای زمستون؟ یادتان رفته برق ها طبق جدول هفتگی سر یک ساعت می رفت و می نشستیم دور چراغ گازی یا لامپا و مشق می نوشتیم و با ته مداد می زدیم به اون توری چراغ گازی و سوراخ می شد و بابا از کوره در می رفت؟ یادتان رفته باتری و لاستیک ماشین نایاب بود و زمستان ها روی یخ و برف ماشین هل می دادیم تا روشن می شد و صد دفعه با صورت می خوردیم زمین؟ یادتان رفته بچه های با امکانات محل فیلم شعله را دیده بودند و برای هم تعریف می کردند؟ یادتان رفته ناظم سر صف تو صبح زمستون با خط کش می زد کف دستمون و دستهامونو می ذاشتیم لای پامون و فشار می دادیم که دردش کم بشه؟ یادتون رفته تا می خواستیم جوانی کنیم و با یک دختر حرف بزنیم سر و کله ی یکی پیدا می شد که می پرسید با هم چه نسبتی دارین؟ یادتون رفته...

 (نویسنده ی این مطلب در همین جا از اینکه طنز تبدیل شد به زهرمار از خوانندگان عزیز عذرخواهی می کند.)

پایان (؟)

یک نکته: اگر به سینما فلسطین بروید و نگاهی به ضلع شرقی آن بیندازید خانواده ای را می بینید که این شبها را گوشه ی خیابان زیر پتو صبح می کنند. خواستم تذکر داده باشم اگر برای خندیدن و فراموش کردن مشکلات می خواهید به دیدن فیلم سن پترزبورگ در این سینما بروید سعی کنید گذارتان به دیوار شرقی سینما نیفتد و آن بدن های مچاله از سرما و آن چهار پنج جفت چشمی را که از لبه ی پتو به شما زل زده اند نبینید، که اگر دیدید این تصویر تا آخر فیلم رهایتان نمی کند و شما لذت دیدن یکی از دری وری ترین فیلم های تاریخ سینما را از دست می دهید.

     

 

 

 

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٥
تگ ها :

3.

تخم مرغ پخته خوردن

بهتر از تکرار دیوانگیست

جان دادن

بهتر از دمپایی ابری بودن است.

من نعره های نشست میدان توپخانه ام

در عبور سوراخ مترو

من آن کارگر زحمتکش شهرداری ام

که کافکا نخوانده است

و هر روز صبح ذره های تنش را از اطراف جارو می زند

من، ‌خود من

از قله ی همیشه سربلند دماوند

بلندبالاترم

در حماقت

در دست و پا زدن بیهوده برای هیچ

در بوسیدن ناشتای دست رییس

من ضجه های گربه ی ماده ی کوچه ام

که تا صبح

خواب را از چشمان زنهای تنها می رباید

من باید،‌ باید

جلدهای گم شده ی تاریخ بیهقی باشم

که شبی

مغولی دانشمند

آنها را زیادی تشخیص داد

و مرا ممیزی کرد

من کلمات ریخته شده به سطل آشغال وزارت بهارستانم

من تکرار یک باکتری هستم

من به آتشفشان ها مدیونم

من به تابلوی محل عبور ماموت ایمان آوردم

در شبی که برای کودکم

دیوار غار را

کاغذ دیواری کردم

من در طبقه ی چهارم بسازبفروشی ترین غار تاریخ

چهار طبقه به ابر و کلاغ و بادبادک نزدیک ترم

و چهار طبقه از جوانه ی دانه ی لوبیا دورتر

من خانوم حنا را به قسمت هفتم سریال نیست در جهان فروختم

و مادرم به من خندید

و پدرم به من خندید

و زنم به من خندید

و کودکم به من خندید

و رفیقم مرا دست انداخت

- و داشت یادم می رفت زنم چند سالی باز هم با من ساخت-

و من فهمیدم

در دنیا کسی را ندارم

جز غول چراغ کم مصرف

و من با آن غول ساعت ها حرف زدم

و چقدر غول چراغ کم مصرف شکل تو بود

وقتی مرا به ساحلی شنی می بردی

که زمزم خانواده در آن آفتاب نمی گرفت

که پوست هندوانه در آن آفتاب نمی گرفت

که یک شمالی دلیر با قبض به من نزدیک نمی شد

و نمی گفت خانوم ها با حجاب،‌ آقایان لخت!

من فقط دریا را می خواستم

و پاشنه های پایت را

که در ماسه فرو رفته بود

و شاید می خواستم چرتی بزنم

به طول عمر موج.

من در طول موج گیسوانت آواز می خواندم

برای تویی که اصلا نبودی

که بخواهی به بودنت گند بزنی

آهای! حقیقت!

مگر این خیال چند ساله بود؟

من، اکنون، در بی خورشیدترین شب پاییز

نشسته زیر لنگ های باز برج آزادی ام

و از این که تو - تویی که شاید اصلا نیستی- جایی مثل بچه ها خوابیده ای

غرق در شادی ام.

حامد - آبان ٨٩

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٠
تگ ها :

2.

نه. تو آن کسی نبودی

که مرا به سرزمین فراموشی

به ساحلی بدون زباله، خاطره و ماهی قروشی

ببری

و مرا به یک پول سیاه

از مرگ بخری.

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٠
تگ ها :

1.

آدامس می جوم

پس هستم

هرچند حرف زدن خودکشی ست

نگاه کردن خیانت است

فکر کردن؟

فکرش را هم نکن.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٠
تگ ها :

.

تو هم دیگر شادم نمی کنی

تو هم دیگر خیس ترم نمی کنی

ای باران!

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٠
تگ ها :

.

مثل یک نقاشی از رنوار

مثل یک یادگاری روی دیوار

مثل یک عبور بی خبر قارقار

تو از روی پنجشنبه های من پر زدی.

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٧
تگ ها :

.

این دریچه ی تعفن را باید بست

این دریچه ی تعفن که به من باز شده

این دریچه ی تعفن که شما تماشاچی اش هستید

این دریچه ی تعفن که پر از حرف مفت است

که پر از کودکی گند من است

که پر از نوجوانی گند من است

که پر از جوانی گند من است

که پر از رفاقت های گندیده است

که پر از آدم های به ...س عمه ی شان خندیده است

این دریچه ی فاضلاب را باید گل گرفت

از این دریچه بخار بلند می شود

عن گرم است

من سردم است

و انگار هیچگاه

بس کن

این شعر نیست

قصه نیست

این خود خود خود من است

این چاه فاضلاب از چاه بودن خسته است

و به کمی هوا

به کمی صدای رادیو را نشنیدن

به کمی کیوسک های فقط سیگار

به کمی مرگ نیاز دارد.

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٤
تگ ها :

.

کسی پاییز را از ما دزدیده انگار

و سد زده به روی باران.

برگ های زرد را شبانه می روبند

تا آسفالت

رد ما را گم نکند.

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱
تگ ها :