..
همیشه چیزی هست
برای تمام شدن
پیش از آن که آغاز شده باشد
.
چه تنهایی!
آن هنگام که خورشید
عمود می تابد.
.
اعداد در بی وزنی شناورند
واژه ها
لمس ها.
من و تو
در کجای زمین
از کنار هم رد شدیم
آقای نویسنده! بی ادب! ش.ورت می پوشی زیر شلوارت؟ یا منشور اخلاقی نویسندگان
از آنجایی که منشور اخلاقی در فوتبال خیلی موفق بود و جامعه ی تف انداز فوتبالی را به یک عده قدیس و عارف و سالک تبدیل کرد و از آنجایی که در کشوری با سرانه ی یک دقیقه مطالعه در سال طبیعتا نویسنده ها برای جوانان بدجوری الگو محسوب می شوند و نویسنده جماعت آب بخورد جوان معصوم از او تقلید می کند عزیزان به فکر تدوین منشور اخلاقی نویسندگان افتاده اند. ما بر آن شدیم تا بندهای این منشور را اعلام نماییم که وقت دوستان برای تدوین گرفته نشود:
بند یک- هرگونه خوردن چای نبات در انظار عمومی توسط نویسنده تحت هر عنوان و به هر بهانه ممنوع است. نویسنده در صورت مشاهده به دو تا شش ماه تبعید به نقاط دور افتاده و بدون خودکار کشور محکوم می شود.
بند دوم- هرگونه شرکت در جلسات لهو و لعب مشمول مجازات های زیر می شود:
شرکت در مراسم ختنه سوران: یک ماه ممنوعیت نوشتن داستان کوتاه، رمان، خاطره، کامنت، وصیت نامه، آدرس روی کاغذ
شرکت در مراسم بعله برون: سه ماه ممنوعیت استفاده از کی برد
شرکت در مراسم پاتختی (ویژه ی خواهران نویسنده) : از پنج تا هفت ماه ممنوعیت ورود به کتابفروشی های خیابان کریم خان
تبصره: در صورت خواندن گلاب گلاب کاشونه ماشاا.../شمسی جونم تو سالونه ماشاا... ممنوعیت فوق شامل تمامی کتابفروشی ها، کتابخانه ها، چاپخانه ها، مراکز تهیه و توزیع کاغذ آ چهار در سطح استان مربوطه می شود.
شرکت در ولیمه عروسی در باغ یا باغ ویلا: در صورت عدم آزار و اذیت توسط اوباش، نویسندگان متخلف به دو تا شش ماه محرومیت حضور در مراسم رونمایی یا تو نمایی محکوم می شوند.
بند سوم- هرگونه برنزه بودن پوست یا برنزه نمایی تخلف محسوب می شود.
تبصره: بچه ی جنوبم و دختر احمد آبادم و مو بچه ی شطُم، مو مار هف خطُم یا دریا دریا دریا عشق ما دریا و بهانه های اینچنینی مورد قبول نیست.
بند چهارم- حضور ع.ریان نویسندگان محترم در اماکنی مانند استخر، دریا، دریاچه، رودخانه، برکه، چال حوض و حمام خانه به شدت ممنوع است و متخلفان به یک سال محرومیت از تماشای لیگ برتر کشور و لیگ برتر جزیره محکوم می شوند.
تبصره: مرداب، باتلاق و لجنزار شامل بند فوق نمی شود.
بند پنجم- سقف قرارداد حق التالیف کتاب سیصد هزار تومان تعیین شده که ناشر باید در صورت تمایل در طول یکی دو سال به نویسنده پرداخت کند. در صورت عدم رعایت بند فوق و تعدی از سقف مذکور تا چهارصد هزار تومان تذکر کتبی به ناشر و تذکر شفاهی و فحش خوار مادر به نویسنده داده خواهد شد.
تبصره: به منظور جلوگیری از فاسد شدن نویسندگان ضروریست مبلغ قرارداد در اقساط ده هزار تومانی به نویسنده پرداخت شود.
بند ششم- کشیدن سیگار، قلیان، چپق توسط نویسندگان در اماکن عمومی، خصوصی، زیر میز، تو زیرزمین، رو پشت بوم، تو رختخواب زیر پتو اکیدا ممنوع است. در صورت مشاهده چپق نویسنده ی محترم چاق خواهد شد.
بند هفتم- نویسنده حق هیچگونه خودکشی، خودسوزی، خود اره کنی، خود اسیدپاشی و غیره ندارد و در صورت خودکشی به دو تا هفت ماه همکاری با روزنامه های ..... و مجلات.... و نواشر..... محکوم می شود.
بند هشتم- استفاده از الفاظ رکیک در هنگام رانندگی، کشیدن گوش بچه ی بی ادب در انظار عمومی، درآوردن صدای مهیب از عضو تحتانی توسط نویسنده ممنوع است. متخلفین به شش تا هشت ماه ممنوعیت زیرلبی خواندن اشعار شعرای کلاسیک محکوم می شوند.
بند نهم- هرگونه ورود نویسنده به حریم شخصی افراد در داستان، در عالم خیال یا در زندگی واقعی ممنوع است. نویسندگان در صورت ورود دیگر حق خارج شدن ندارند.
تبصره: در صورتی که ورود نویسنده به حریم شخصی افراد برای لگد زدن به دیش ماهواره باشد موردی ندارد.
بند یازدهم- نویسنده حق ندارد در آثارش یا در سالن پذیرایی خانه اش یا سر سفره ی نان و پنیر و بوقلمونش به بیان چیزی بپردازد. حتا دون کورلئونه هم سر میز غذا حرف کار نمی زد، اصلا با دهان پر حرف زدن در شان نویسنده نیست و افزایش بخار معده را نیز به همراه دارد. در صورت مشاهده این قبیل تخلف ها نویسنده به زخم معده حاد محکوم می شود.
بند دوازدهم- ساعت خاموشی برای نویسندگان ساعت بیست و دو است. در صورت مشاهده ی روشن بودن چراغ اتاق نویسنده شخص متخلف به یک سال نوشتن داستان با خط نستعلیق محکوم می شود.
بند سیزدهم- به منظور ترویج فرهنگ مسواک زدن صحیح و اصولی ضروریست نویسندگان محترم مسواک زدن خود را از پنج تا ده دقیقه کش بدهند. در صورت امکان نویسنده ی محترم با حضور در بالکن منزل مسکونی و عربده زدن و جلب توجه سعی کند عمل فوق را در انظار عمومی انجام دهد.
بند چهاردهم- هرگونه پوشیدن شلوارک، مانتو کوتاه و استعمال دستمال گردن در محیط خانه ممنوع است. متخلفان به پوشیدن زیرشلواری چهارخانه و عرق گیر و خواندن دیوان پروین اعتصامی محکوم می شوند.
بند پانزدهم- نویسنده حق ندارد از مدل های جلب توجه کننده برای موی سرش استفاده کند. طاسی اختیاری، سپید شدن ناگهانی و گر شدن بر اثر تغذیه نامناسب ممنوع است. نویسنده حق ندارد با ریزش غیرمعمول موی سر بین خود و دیگر اقشار زحمتکش جامعه فرق قائل شود.
تبصره: در صورت طاسی غیرارادی، نویسنده مجرم محسوب نمی شود ولی نمی تواند از کلاه های غربی استفاده کند. استفاده از کلاه کاموایی، پشمی، بوقی مجاز است.
بند شانزدهم- در صورت حضور نویسندگان در مسابقات ادبی شهرستان ها آنها باید دستمال، لیوان، حوله و مسواک شخصی خود را همراه داشته باشند و ناخن های خود را کوتاه کرده باشند. در صورت عدم رعایت بند فوق نویسنده به نوشتن یک داستان که محل وقوعش شهرستان فوق باشد محکوم می شود.
بند هفدهم- نویسندگان نمی توانند در اماکن عمومی اقدام به خاراندن خود کنند. در اماکن خصوصی هم نباید خرت خرت خود را بخارانند. در صورت تخلف عضو خارنده ی آنها خارانده خواهد شد.
بند هجدهم- نویسنده حق عبور از چراغ قرمز را ندارد. در صورت مشاهده یا عدم مشاهده مجوز تمامی کتابهای نوشته شده یا نشده اش باطل می شود.
بند نوزدهم- نویسندگان محترمی که از مسیر خیابان جمهوری به سمت بهارستان در حرکتند در صورت تمایل به خرید پیراشکی از پیراشکی خسروی تنها می توانند اقدام به خرید یک عدد پیراشکی کرم دار کنند. استعمال پیراشکی های گوشتی و پر ادویه ممنوع است. در صورت مشاهده، نویسنده ی محترم به نوشتن یک رمان دو جلدی در باب مضرات پیراشکی گوشتی محکوم می شود.
پایان
خشابی پر از ته سیگار (ادامه)
مجموعه اشعار باد. زی. هنینگز
برگردان: حامد حبیبی
29.
شبا بزرگراه ها به جایی نمی رسن
من اینو یه شب فهمیدم
که چند لیوان زیادی خورده بودم
و بازم دلم می خواست تو رو ببینم
30.
دریا کاره ای نبود
فقط
پای تو به تهش نرسید
31.
این روزا
از جا بلند شدن هم برام سخته
تازه
سوزنم گیر کرده رو اسم ات
و همه می خوان بدونن
کی رو این صفحه خط انداخته
32.
دخترک کنار بزرگراه اخم کرده بود
نگام افتاد به عقربه ی داغ شدن موتور اتولم
و رد شدم
فکر کنم خیلیا نگاشون افتاد به عقربه ی داغ کردن موتور اتولشون
و رد شدن
33.
نزدیکترین پمپ بنزین
از تو خیلی دورتره
ازم نخواه که از روی صندلی پا شم
می خوام اینجا بشینم
به خشک شدن لباسام خیره شم.
34.
سم پیر
هروخ می رسه به رودخونه
اخماش می ره تو هم
اینه حدسم؛
یا زنشو انداخته اون تو
یا آخرین بار زنش اونجا بهش گفته: برو پی کارت سم!
35.
پارسال تو مینه سوتا
یه سرخ پوست دیدم
داشت دیلی تلگراف می خوند
و کاپیتان بلک دود می کرد
بهم خیلی بر می خورد
اگه بابابزرگش بودم
36.
اگه دودی نباشه
سیگاری هم تو کار نیست
اگه رخت چرکا نباشن
من هم نیستم
37.
از دیروز
یه چیزی منو بدجوری ریخته به هم؛
نمی دونم فحشایی که دادی چه رنگی بودن
پشت تلفن
نمی شد لباتو ببینم.
چه پست فطرتی آقای شاعر!
چاره ی زندگی
مرگ است.
این شعر نیست
شعر را پیشتر بسیار گفته اند
و در مدح زندگی
درها سفته اند
(عجب قافیه ای! دمت گرم آقای شاعر!
هرچند
قافیه شد وقف آن خانوم زیبای شاعر!
وزن هم ارزانی آن آقای چاقی که نشسته آن ته
و از اعماق دماغش
شعر می ریزد روی سر و کله ی ما)
شعری که زندگی باشد
درمان زندگی نیست
حتا نمی تواند
یک دواگلی باشد روی زخم اش
شعر کاشکی
زندگی را مثل آن کیک سه رنگ مسخره ای می برید
که رویش با رنگ سبز مغز پسته ای نوشته اند
(( که صد سال زنده باشی! ))
شعر
در تقویمی
که تمام روزهایش به عادت رسیده اند
نمی تواند زندگی باشد
اصلا چیزی جز زندگی نمی تواند
شبیه زندگی باشد
ملغمه ی
ترس
خواب
ترس
خواب
ترس
خواب
ترس
زندگی جز آسانسوری با دو دکمه نیست
با یک آسانسورچی عبوس
که ارث پدرش را از ما می خواهد
(بشاش توی بوی لیموی سحرگاهی!)
و ترس برادر مرگ نیست
و این جمله چیزی به جز جفنگ نیست
( به به! چه قافیه ای!
مگر قافیه وقف آن سرکار خانوم نشده بود؟
چه پست فطرتی آقای شاعر!)
چاره ی ترس
مرگ است
مثل ژلوفن
که چاره ی تمام دردهاست
مثل ژلوفن
که بی آنکه سرزنشی
که بی آنکه چشمداشتی
آرام ام می کند
و در چشم اندازی تهی
دنیا را به کام ام می کند
( قافیه را که... چه پست فطرتی آقای شاعر!)
گزارش لحظه به لحظه ی بازی امید عراق و قطع امید ایران
دقیقه 1- بچه های تیم ما با اقتدار توپ ها را یکی پس از دیگری لو می دهند.
دقیقه 4- یکی از بچه های با اقتدار تیم را می بینم که در گوشه ی زمین دارد با موبایلش قرار امشب را هماهنگ می کند. آفرین به این هماهنگی نزد نفرات تیم ما!
دقیقه 14 – خدا این آقا کفاشیان را از ما نگیرد، بازی که چنگی به دل نمی زند. لبخندهای ایشان بمب روحیه است.
دقیقه 21- یکی از بچه های زیر بیست و سه سال تیم را می بینم که دارد با دست اشاره می کند که مسوول تدارکات تیم برود یک سر به بی ام و کروکش بزند ببیند کم و کسری چیزی ندارد. قیافه ی این بازیکن شایسته را که ببینی فکر می کنی گوسفندش را دم در پارک کرده آمده تو.
دقیقه 25- کفاشیان یک لبخند دیگر می زند. کفاشیان! عاشق کت و شلواراتم به خدا.
دقیقه 34- عراق در عین شایستگی بچه های ما گل اول را می زند. فوتبال همین است. بچه های ما شایسته اند آنوقت گلش را آنها می زنند. فوتبال! حیا کن! تیم ما رو رها کن!
دقیقه 44- کله ی آقا منصوریان برق زد. ایشان که در دوران فوتبالش هم دو کلمه حرف نمی توانست بزند الان هم نمی تواند بزند.
دقیقه 50- بچه های تیم دارند قدم می زنند، خب آمده اند پارک. دیالوگ اعضای تیم:
ممد: خب داش جواد تعریف کن!
داش جواد: بذار داش اسی برامون بگه که تازه داده لاستیک دور سفید بستن رو رینگ اسپورت بمو (بی ام دبلیو) اش.
داش اسی: قربون مرامت داش جوات! بذار به این عراقیه یه دونه یه تا پرنده بزنم. آها! خب! بعله می گفتم کله پاچه رو که زدیم...
داش کریم: ده! زبون بیا لاکردار! اون تخمه جاپونی رو هم رد کن این ور بازار.
داش بهمن مفید: ما گفتیم زدیم. شمام بگین زده...
داش قیصر: آقایون لات و لوتها! امشب همه رستوران پاریس مهمون کوچیکتون.
داش شعبون استخونی: عره و عوره و شمسی کوره! چطوری ترنجبین بانو؟
دقیقه 65- گل دوم عراق. متاسفانه این عراقی ها حتا مراعات کت و شلوار آقای کفاشیان را هم نکردند و گل دوم را در عین بی شرمی زدند. بچه های تیم ما هم که انگار دیشب حریره ی بادوم خورده اند با آش دوغ.
دقیقه 72- بچه ها بیست دقیقه ی آخر را طوفانی شروع کرده اند البته در بازی بدون توپ و هدف و نتیجه. واقعا اگر در مسابقات جهانی بازی بدون توپ شرکت کنیم اول می شویم.
دقیقه 78- اوه! اوه! چه تعویض هایی می کند منصوریان! بازیکن های عراق با شنیدن نام بازیکن های تعویضی ما رنگ از رخسارشان می پرد. دقاقله رو با مغالطه تعویض کرد نمی دونم شیخ محمود شبستری رو با حاج صفی یا نمی دونم ملاصدرایی کسی.
دقیقه 80- کفاشیان از جایگاه بلند شده و از بچه ها می خواهد دست از بازی احساسی بردارند و تا بیشتر از این جلوی بیست و دو عراقی آبروریزی نشده بروند توی رختکن.
دقیقه 81- لبخند کفاشیان سه نفر را روانه ی تیمارستان کرد.
دقیقه 82- قطره ی عرق روی کله ی منصوریان لیز خورد.
دقیقه 83- جوانان عزیز هموطن که از غروب پنجشنبه ی شان زده اند و به جای اینکه بنشینند یک گوشه کرک و شیشه بکشند آمده اند قدم زدن بازیکن های میلیاردی کشور پهناورمان را می بینند همینجوری بیخود و بی جهت قاطی کرده اند. آخه! توقع داشتید ما عراق رو ببریم؟ حالا اگه برزیل بود، آلمان بود، تیم مدارس بود، آموزشگاه ها بود، صغر سنی آزاد بود، داور پسرخاله ی ما بود، فینال جام حذفی بود، تیم پاس همدان بود، یه چیزی. عراق! بهترین تیم رنکینگ فیفا در منظومه ی شمسی!
دقیقه 84- شعار تماشاگران این سرمایه های ورزش و ارزش ما : فوتبال با سیاست نمی خوایم نمی خوایم!
دقیقه 85- پنیر با سیاست نمی خوایم نمی خوایم.
دقیقه 86- خمیر با سیاست نمی خوایم نمی خوایم.
دقیقه 87- کوکوی با سیاست نمی خوایم نمی خوایم.
دقیقه 88- عمو سبزی فروش! بعله! سبزیت آشیه! بعله!...
دقیقه 89- علی ی دایی!
دقیقه 90- همه عاجزانه دارند از داور ماشیما توشیما تقاضا می کنند سوت را بزند و آبروریزی را ختم کند. یک هیات ویژه به همراه روسای هیات های استان ها بک قالیچه به داور به رسم یادبود می دهند و از او می خواهند سوت بزند و آبروریزی را بیشتر کش ندهد. اما داور با نشان دادن سوتش بر اجرای صریح قانون تا آخرین لحظه تاکید می کند. داور! مادرتو!
دقیقه 91- داور 6 دقیقه وقت اضافه اعلام می کند. یکی از بازیکن های تیم که قراردادش سقف سیصد و پنجاه میلیون است تا قانون رعایت شود اما پنجاه میلیون پاداش می گیرد و برای هر گل دو میلیون هر پاس گل یک میلیون، هر گل آفساید یک میلیون، هر استارت منجر به گل نیم میلیون، هر اوت منجر به کرنر سیصد و پنجاه هزار، هر اقدام به تمارض صد هزار، هر متر حرکت در زمین پنجاه هزار، هر اخ و تف روی چمن ده هزار به ساعت ورزشگاه اشاره می کند و از داور می خواهد سوت بزند تا او برود دوش بگیرد برود فرحزاد چون اگر بخواهد یکی دو قلیان بکشد و دافی ها را برساند خانه ساعت شده دوازده پس چطوری فردا ساعت یازده بلند شود خودش را برساند به کلپچ پارتی؟
دقیقه 92- شعار تماشاچی ها: داور ..س ننه ات سوتو بزن! داور میشیما توشیما با تعظیم از مهمان نوازی عزیزان تشکر می کند.
دقیقه 93- از الان بچه ها سه دقیقه وقت دارند تا با تکیه بر بازی گروهی و دعاهای خیر شما مردم دو گل بزنند. اگر وسط بازی و عین آدم گل می زدند که کیف نداشت.
دقیقه 94- بچه ها در زمین میدان داری می کنند. شرق را می گیرند می زنند غرب تا عراقی ها را سردرگم کنند. اگر عراقی ها بیخودی در بازی بچه های ما کارشکنی نکنند و بگذارند بچه های ما کار خودشان را بکنند لااقل یک گل به خودی که می توانیم بزنیم.
دقیقه 95- یکی از عزیزان عراقی خودش را می اندازد زمین و تمارض می کند. کاپیتان تیم ما با من بمیرم تو بمیری از او می خواهد این کار را نکند تا بازی زودتر تمام شود و آنها به خیر و خوشی بروند المپیک و بچه های تیم ما هم بروند بام تهران.
دقیقه 96- داور! پدر سگ سوتو بزن!
دقیقه 97- و ما امیدواریم با این بازی خوب بچه ها چهار سال دیگر بتوانیم به المپیک برویم. در ضمن اگر کفاشیان یک تیم منتخب از عمه های دست اندرکاران فوتبال درست کند و به مسابقات جهانی عمه ها بفرستد و آنها هم آنجا حذف شوند دیگر کلکسیون افتخارات فدراسیون تکمیل است.
تماشاچی ها دارند به زبان اسپانیولی سرود ملی کفاشیان را که پابلو نرودا در مدح کت و شلوار کفاشیان و لبخندش سروده می خوانند. با آنها همصدا می شویم:
کفاشیان!
چه دلنگرانی گاه،
وقتی که با منی و من پیروزتر و سرفرازتر از دیگر مردان!
کفاشیان! ای کت و شلوار هاکوپیان هم بر تن ات گریان!
نمی دانی که در من است پیروزی هزاران چهره یی که نمی توانی ببینی،
هزاران پا و قلبی که با من راه سپردند نمی دانی که این، من نیستم "من" ی وجود ندارد
کفاشیان!
هوا را از من بگیر
خنده ات را نه!
پایان
نظرات ()


