نظامی حیا کن، شاعری رو رها کن
از آنجایی که عزیزان بالاخره پس از نه قرن فهمیدند که جوانان از کجا دارند ضربه می خورند و روز به روز فاسدتر می شوند و خوشبختانه کمی با این منظومه ی منسوبه به نظامی گنجوی برخورد کردند ولی حیف که کم برخورد کردند ما برآن شدیم تا برخی از مشکلات دیگر این منظومه را حل کنیم تا کم کم تبدیل به کتابی عبرت آموز شود و بشود کتاب درسی مدارس:
1. نام کتاب از خسرو و شیرین به خسرو و فرهاد یا خسرو و عیال تغییر یابد.
2. در بیت: مده ناخوب را بر خاطرم راه/ بدار از ناپسندم دست کوتاه اسم این زنیکه ی خواننده مده نا حذف و به جای آن علیرضا افتخاری جایگزین شود.
3. در بیت: حروف کائنات ار باز جویی/ همه در تست و تو در لوح اویی کلمه ی بازجویی حذف و به جای آن واژه ی غازجویی جایگزین شود تا هم معنایی نداشته باشد و هم قافیه دچار اخلال نشود.
4. در مصراع: نبات روح را آب از جگر داد کلمه ی جگر با آفتابه عوض شود.
5. بیت زیر کامل حذف و به جای آن بیتی در نکوهش کشیدن سیگار یا بیت هرکی به گل دست بزنه / شاپره نیشش می زنه جایگزین شود:
اگر تکوین به آل..ت شد حوالت/ چه آل..ت بود در تکوین آل..ت
6. بیت زیر چون فهمش سخت است حذف شود، محض احتیاط:
بیاضش در گزارش نیست معروف/ که در بردع سوادش بود موقوف
به جایش بیت بی دردسر و پرمغز زیر جایگزین شود: توانا بود هرکه دانا بود....
7. از بیت: نروید تخم ک..س بی دانه ی ع.شق/ ک..س ایمن نیست جز در خانه ی ع.شق به جز کلمات نروید، بی دانه، ایمن، نیست، جز، خانه سایر کلمات حذف شود. در ضمن اگر مقدورست به جای کلمه ی خانه کلمه ی وسط چهارراه یا میدان اصلی شهر یا حصارک کرج یا استخر صدف جایگزین شود که هم ایمن است و هم در دید.
8. بیت زیر تا یک سانت بالا و پایین حذف شود:
اگر شد چار مو لای عزیزت/ بشارت می دهم بر چهار چیزت
چهار مو لای عزیزت؟ ناشر محترم! گیرم شاعر منحرف بوده شما چرا؟ بدهم چپقت را چاق کنند؟
10. ز مهتر زادگان ماه پیکر/ بود در خدمتش هفتاد دختر تبدیل شود به: ز مهترزادگان ماه سیبیل/ بود در خدمتش هفتاد راس فیل که تشبیه سیبیل به هلال ماه بر غنای شعر حکیم می افزاید فیل هم که آنقدر بزرگ و وزین است که مو لای عزیزش نمی رود.
11. در بیت: به یاد مهربانان عیش می کرد/ گهی می داد باده گاه می خورد به جای می داد باده نوشته شود باد ول می داد که روانتر و قابل فهم تر است.
12. تیتر " نمودن شاپور صورت خسرو را بار اول" به " شاپور خبر مرگش برای اولین بار صورت خسرو را دید." تغییر کند.
13. بیت دگرباره نشاط آغاز کردند/ می آوردند و عشرت ساز کردند تبدیل شود به دگرباره نشاط آغاز کردند/ می رفتند و شکار غاز کردند که باز هم اشاره به غاز هیچگونه موردی ندارد.
14. یک وجب بالا و پایین و چپ و راست این بیت حذف شود: تن سیمینش می غلتید در آب/ چو غلتد قاقمی بر روی سنجاب. جناب ناشر! هر احمقی اسم خودش را گذاشت حکیم و شعر نوشت می دهی برای چاپ؟ قاقم بغلتد روی سنجاب؟ دیگه چی؟ فکر کردین جنگله، هرکی هرکیه؟
15. بیت نبوسیده لبش بر هیچ هستی/ مگر آیینه را آن هم به مستی جایگزین شود با نظامی حیا کن/ شاعری رو رها کن.
16. در بیت نشسته گوهری در بیضه ی سنگ/ بهشتی پیکری در دوزخ تنگ کلمه ی تنگ حذف شود یا به ضم ت تُنگ خوانده شود یا پارچ.
17. بخش به هم رسیدن خسرو و شیرین در شکارگاه کامل حذف و به جای آن روزنامه باطله چاپ شود.
18. بخش صفت بهار و عیش خسرو و شیرین حذف و صفحاتش کنده و به آب روان سپرده شود.
19. بخش مراد طلبیدن خسرو از شیرین و مانع شدن او به بخش خواستگاری رفتن خسرو به شیرین و مهریه طلبیدن او تغییر کرده و مرتبط با موضوع اشعار نغزی سروده شود.
20. بخش های فرهاد همگی حذف شود تا مثلث عشقی شکل نگیرد. در ضمن چه معنی دارد کوه کنی و فرسایش کره ی زمین تبلیغ شود؟
21. بخش آخر و طلب کردن طغرل شاه حکیم نظامی را به طلب کردن طغرل شاه حکیم نظامی را و بریدن سر وی را و انداختن کله ی شاعر بی ادب در دیگ به همراه هویج و سیب زمینی مر عبرت خلق را تغییر کند.
---------------------
دو مورد:
یکی این که ما همه اش فکر و ذکرمان شده خندیدن به علی دایی و مایلی کلنگ و انگار نه انگار در سومالی دارد چه می گذرد، دوم هم این که نمی دانم یادتان هست یا نه که من یک خبطی کرده بودم و مجموعه شعری مرتکب شده بودم که رفتم از ناشر گرفتمش و کردم توی کارتن و گذاشتم زیر تخت پدرم. پدرم هم اوایل خیلی افتخار می کرد که می خوابد روی تراوشات ذهنی من ولی این روزها چون دچار کمبود فضا شده خیلی هم افتخار نمی کند و بفهمی نفهمی بدش هم می آید و ضرب العجلی تعیین شده برای معدوم کردن کتاب ها. حالا من می خواهم سعی کنم این مورد را بچسبانم به مورد کمک به مردم سومالی. خب من چند راه دارم:
1. کتاب ها را بفرستم برای مردم سومالی تا از لحاظ جسمی که ضعیف هستند از لحاظ روحی روانی هم تخریب شوند.
2. کتاب ها را بریزم عقب وانت ببرم میدان انقلاب سه تا صد تومان بفروشم (که بعید می دانم کسی آنها را از من کیلویی صد تومان بخرد) بعد پولش را بریزم به حساب کمک به مردم سومالی.
3. ببرم کتاب ها را بریزم روی قبر نظامی گنجوی آتش بزنم که انتقامی هم از حکیم فرزانه گرفته باشم آخر سر خودم را هم در حمایت از مردم سومالی بندازم توی آتش.
4. خیلی از بچه های ادبیات کتاب های شان مانده ته انبار، یادم هست چند سال پیش از یکی از سران مافیای ادبی شنیدم که این کتاب های با بدبختی چاپ کرده چطور در اسباب کشی دردسر می شوند و آخر سر آدم باید آنها را ساعت 21 ببرد و بگذارد دم در. می شود در یک بازارچه خیریه اینجور کتاب ها را به قیمت نازل فروخت و هم از رنج دورانداختن آنها خلاص شد و هم به کودکان سومالی کمک کرد. البته با شور و حال و فعالیتی که از خودم و دوستان ادبی سراغ دارم می دانم کمک ها به کودکان امروز نخواهد رسید و از این گذشته می دانم یک عده الان پوزخندی خواهند زد و می روند سراغ هل دادن گاری ادبیات.
5. به هرحال اگر کسی خواست چکی (یک جا نه با دسته چک) این هزارتا را بخرد با من تماس بگیرد یا اگر خواست دانه ای بخرد من اینها را یک گوشه ای می ریزم برود بردارد بعد هرچقدر خواست بریزد به حساب کمک به مردم سومالی.
------------------------------------
پی نوشت: محل ریزش کتاب شعر بی خانمان معلوم شد: باشگاه کتاب اگر- بولوار کشاورز- خیابان 16 آذر- کوچه عبدی نژاد- پلاک 6 از ساعت 13 تا 21
.
نور همیشه روشنی نمی آورد
آب مایه ی حیات نیست
وقتی
یک وجب از سر می گذرد
نسل زردآلوها دارد منقرض می شود
اما
تو برای من
به مرگی طبیعی مرده ای
.
تو
به یک تنفس مصنوعی نیاز داری
شاید به چهره ای
که یک بار از کنار هوا گذشته باشد
تو، تو که مدت هاست مرده ای
تو، تو که خودت را من نامیده ای
شعری از باد هنینگز
اینجا غرب وحشیه
بستنی قیفی ها بی خود و بی جهت آب می شن
و تا ده مایلی یه سرخ پوست پیدا نمی شه
که نخواد تلویزیون داشته باشه
نظرات ()


