پهلوون حیا کن، یقه ی داورو رها کن یا بزن زنگو موسیو بولگاکف!
متن خبر:
- سومین دوره جام جهانی ورزش های زورخانه ای در حالی با قهرمانی تیم جمهوری آذربایجان در بلاروس به پایان رسید که تیم ملی ایران با حاشیه ها و تنش های زیادی مواجه بود.
توضیح: در بلاروس! زورخونه!! اونوقت شیرخداشون اشعار را به زبان شیرین بلاروسی می خونده یا چی؟
- یک عضو تیم ملی که در حین مسابقه با حالت غیرعادی و غیرهماهنگ تمام برنامه های تیم را برهم زد، در اعتراض به امتیاز ضعیف تیم ملی که خود او باعثش بود، درگیری شدیدی با داوران ایرانی این مسابقات بوجود آورد.
توضیح 1: خوب شد این بار داورها و روسای فدراسیون جهانی و سکوها و چمن ورزشگاه و ضرب آقای مرشد و زنگوله ی اون بالا هم ایرانی بودند وگرنه باز حق کشی شده بود.
توضیح 2: کلا به نظر من تو زورخونه همه حال غیرعادی دارن، مگه با حال عادی می شه زور زد یا چیزهای سنگین پرت کرد هوا یا نیم ساعت چرخ زد؟ چرا کاسه کوزه ها رو گردن اون بنده خدا می شکنین؟
- شدت پرخاش و فحاشیهای این ورزشکار زورخانه به حدی بود که سرپرست و مربی تیم ملی هم نتوانستند از رفتار شرم آور این بازیکن جلوگیری کنند.
توضیح 1: بابا حق داشتن نتونستن جلوگیری کنند. جلوگیری می کردند که با میل می زد تو مخشون. شما یه لحظه خودتو بذار جای مربی و سرپرست یه نفر که حال غیر عادی داره یه میل سی کیلویی هم گرفته دستش داره فحش میده میری جلوگیری می کنی؟ نمی کنی.
توضیح 2: واقعا مردونگی کرده فقط فحش داده. اگه کباده رو ول می کرد سمت میز داورها چه خاکی به سرمون می کردیم؟
- این اتفاقات در حالی رخ داده که ورزش زورخانه ای عنوان پهلوانی و جوانمردی را یدک می کشد و همیشه نمادی از فتوت و مردانگی نه تنها در ورزش که در جامعه نیز بوده و هست.
توضیح و خواهش: آخه بابا! نونتون نبود، آبتون نبود دیگه بین المللی کردن زورخونه تون چی بود. می ذاشتین این یه خروار فتوت و مردانگی، بین المللی و رسانه ای نشه، هرچی هست بین خودمون بمونه. به هر زوری شده می خواین مدال بگیرین؟ آخه اگه این ورزش المپیکی بشه و یکی از ورزشکاران - دلاوران عزیز یه هو قاطی کنه میل رو ول بده بین تماشاچی ها تکلیف چیه؟
- باید دید وزارت ورزش، مجلس شورای اسلامی و فدراسیون ورزش های زورخانه ای چه واکنشی نسبت به این موضوع نشان خواهند داد.
توضیح و سرزنش: نفهمیدم. مگه نماینده های محترم بیکارند که به این کارها برسند؟ نکنه توقع دارید طرح سه فوریتی ممنوعیت حمل میل و کباده در اماکن عمومی رو تصویب کنن؟ دو ساله عزیزان خواب و خوراک ندارند که تکلیف تعطیلی ها رو معلوم کنن. ما آخرش نفهمیدیم کشور پرکاری هستیم یا اینجا ..ون گشاد خونه است.
- رییس کمیته فنی فدراسیون جهانی زورخانه با تشریح عملکرد فنی دو تیم ایران و جمهوری آذربایجان گفت: تیم جمهوری آذربایجان 114 حرکت شیرین کاری داشت در حالی که تیم ایران 88 شیرین کاری انجام داد.
توضیح و شکایت: من مطمئن شدم حق بچه ها رو خوردن. مگه می شه ما تو شیرین کاری کم بیاریم. یا حق شونو خوردن یا بچه ها شب در خوردن خورشت آلو زیاده روی کرده بودن.
توضیح 2: بابا معلومه اونها دوپینگ کرده بودن. مگه با دو تا میل و دو تا لنگه در چند تا شیرین کاری می شه انجام داد؟ کی به حق ما رسیدگی می کنه؟
- در ادامه امتیازات تیم های حاضر در این مسابقات را بخوانید:
قهرمان: تیم جمهوری آذربایجان با ۱۵۹ امتیاز
نایب قهرمان: عراق با ۱۴۲ امتیاز
جایگاه سوم: بلاروس با ۱۰۲ امتیاز
جایگاه چهارم: اکراین با ۹۴ امتیاز
جایگاه پنجم: ایران با ۸۳ امتیاز
جایگاه ششم: کنیا با ۸۱ امتیاز
جایگاه هفتم: موزامبیک با ۵۴ امتیاز
جایگاه هشتم: زیمباوه با ۳۷ امتیاز
جایگاه نهم: روسیه با ۲۱ امتیاز
جایگاه دهم: اوگاندا با ۲۱ امتیاز
جایگاه یازدهم: دانمارک با ۱۴ امتیاز
جایگاه دوازدهم: گرجستان با ۹ امتیاز
جایگاه سیزدهم: تاجیکستان با ۸ امتیاز
توضیح و تعجب: دانمارک چی می گه اون وسط؟!
توضیح: نفهمیدم، نماینده اقیانوسیه کو پس؟ نکنه از این ورزش خوششون نیومده؟ نکنه این ورزش خوب جهانی نشده؟ نکنه تو اردوی آماده سازی میل رو پرت کرده هوا بعد یادش رفته بگیرتش؟
نتیجه: عزیزان بیاید و بی خیال جهان بشید. همین جا دور هم زور می زنیم، چیز پرت می کنیم، اینقدر می چرخیم سرمون گیج بره بعد هم می ریم منیریه مدال می خریم پخش می کنیم. چرا اینقدر در معرفی این ورزش به دنیا خوب عمل کردید که سه سال نیست دنیا فهمیده همچین چیزی هست پنجم شدیم؟ نکنید این کارها رو، اگه سال دیگه دانمارک و سن مارینو هم اومدند بالاتر از ما چه خاکی به سرمون بریزیم؟ می بینم روزی رو که باید بریم مرشد و مارگریتا و مربی و زنگ بیاریم از بلاروس. بزن زنگو موسیو بولگاکف!
آی نه
آی نه
ای مذاب فزاینده در من
چه دیر آمدی!
آی نه
ای نشان نشسته بر پیشانی
اینک
زمان خاموشی ست
وقت ایستادن کنار ریلهاست
قطار شب!
وقت دست تکان دادن نیست
آى نه
درون من چه دیر پر شد
از یخ
عصر انجماد گذشته است
باید سی و سه سال طول می کشید
تا فهمید:
حقیقتی در کار نیست
همه چیز ویران یک شب بی احتیاطی ست
آی نه
آی نه
نامه به نویسنده جوان یا سیزده نکته که مرتاض هندی و نویسنده ی ایرانی باید بداند.
تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار
هزار نفر.
غلامرضا بروسان
1. تو تنهایی. پر بودن دفتر تلفن ملاک چیزی نیست.
2. خودت را آماده کن زن رفیقت صاف صاف بایستد تو رویت و بگوید: تو همین یک تی شرت را داری؟
3. در مملکتی که ایکس شیش عین ریگ ریخته تو خیابون و نشان دهنده ی همه چی است برای اطرافیانت از خوردن نان و پنیر با دل خوش صحبت نکن، بگذار نان و پنیرشان را با دل ناخوش بخورند.
4. در مواقعی که ناچاری رستوران بروی خودت را به خوردن کوبیده عادت بده.
5. مواظب دندان هایت باش. هیچ دندانپزشک باشرفی داستان نمی گیرد دندانت را عصب کشی کند.
6. همیشه یادت باشد به دولت آبادی هم تنه می زنند و توی اتوبوس کسی برایش بلند نمی شود. انتظار نداشته باش کسی تو را در کوچه و خیابان بشناسد حتا مادرت!
7. خودت را برای این آماده کن که روزی از مادرت هم بشنوی: ...ون لقت!
8. تو در تمام زندگی در رویای بابل خواهی بود، عناوینی که به آنها مفتخر خواهی شد: ..سخله، شاسکوله، گیجه، تنبله، فقط ادعا، خیال می کنه کارش درسته، فکر می کنه فقط اینه که می فهمه، از زیر کار درروئه، بی مسوولیته، دیوونه ی زنجیری، خوار...ده. نه. مرد یا زن زندگی از تو درنمی آید. مطمئن باش، به دیگران هم این اطمینان را بده.
9. خودت را برای شنیدن اخبار پیشرفت های دیگران آماده کن. در این مواقع سنگین تر این است که درباره ی نقاط ضعف آنها حرفی نزنی، نگویی طرف اسم گلشیری را نشنیده بود یا نمی دانست داستایوفسکی یک نوع اسلحه ی سبک نیست که خمرهای سرخ از آن استفاده می کردند. این اظهار فضل هایت را برای خودت نگه دار و تف سربالا در نکن.
10. در پارتی ها و ختنه سوران ها پاشو عربی برقص و اسافل اعضاء را بچرخان وگرنه به کلاس گذاشتن و روشنفکر بودن متهم می شوی و آشنایانت نشان می دهند درباره ی تو چه فکر می کنند.
11. خودت را برای این که هیچکس نفهمد تو کار دیگری جز خواندن و نوشتن نمی توانی انجام دهی آماده کن. مطمئن باش همه این ویژگی تو را به حساب ..ون گشادی می گذارند. اصلا یادت نرود نوشتن را هیچکس کار نمی داند. خریدن دلار دولتی و فروختن در بازار آزاد، دلالی فروش قرنیز، موبایل فروشی جلوی پاساژ علاالدین و گوسفند زنده موجود است شغل حساب می شود ولی نوشتن کار نیست، حتا ناشرها و کتابفروش ها و مسوولان صفحات ادبی روزنامه ها هم نوشتن را کار نمی دانند پس از آدم هایی که فرق کتاب و گلنگدن را نمی دانند چه انتظاری داری؟
12. به آرزوهای زن و فرزندت احترام بگذار، برآورده ی شان که نمی توانی بکنی.
13. غر نزن. همیشه یادت باشد تو داری در بهشت کلاهبردارها زندگی می کنی نه بهشت نویسنده ها. اگر بخواهی می توانی از همین امروز راهت را عوض کنی.
------------------------------------
بعضی ها اینطوری اند. حتما باید اتفاقی بیفتد تا تکانی به خودشان بدهند و بروند اسم شاعر یا نویسنده را سرچ کنند تا چیزی از طرف بخوانند آن وقت ادعایشان هم آسمان را سوراخ کرده. من یکی از این بعضی هام. اسم غلامرضا بروسان را شنیده بودم ولی شعری از او نخوانده بودم. در این جا همه بعد از مرگ خوانده می شوند. بعد از مرگ تحسین می شوند و از این حرف های کلیشه ای.
یک نفر از شهرستان زنگ می زند به نویسنده ها و از فلان رمان یا مجموعه داستان شان تعریف می کند. این کارها همیشه از نظر من مسخره بازی و لوس بازی بوده ولی حالا در نظرم باید تجدیدنظر کنم. چه فایده دارد که بعد از مرگ طرف بگوییم او خدا بود و ال بود و بل بود. یکی از دوستان به نویسنده ی کتاب کودکی می گفت: چند ساله بچه ام مجبورم می کنه کتابت رو براش بخونم و داستانت رو دوست داره ولی بهت نگفتم که خوشحال نشی!
تا پیچ جاده یا بدنه ی ضعیف 206 شاعری را ازمان نگرفته باید شعرهایش را بخوانیم و او را به جمله ای یا کامنتی مهمان کنیم.
نهایت بودنت
انتهای خط ترمز نیست
جاده نمی تواند شاعری را بمیراند
او همین اطراف قدم می زند
هربار
که شعرش تکرار می شود
5.
4.
3.
..........................................................................................................................
. ...................................................................................................................
. ............................................................................................................
. ........................................................................................................
........ .................................................................................................
............................... ..........................................................................
.................................................................................. ......................
.........................................................................................................................
2.
.. .
.. .
.. .
.. .
. ..
. . .
. . .
. . .
.
1.
راهنمای بازدید از برج میلاد یا نهمین عجایب هشتگانه
1. ابتدا بلیط تهیه کنید. بلیط نه هزار تومانی مخصوص استفاده از پله برقی، آسانسور، راه رفتن روی سنگفرش، رد شدن از کنار ففاره، نگاه کردن به فنس، تنفس در فضای برج میلاد، استفاده از سطل و پلک زدن می باشد. بلیط بیست و اندی تومانی علاوه بر تمامی این مزایا به شما حق تنفس در زیر گنبد آسمان را هم می دهد و آسمان تهران هم که می دانید خیلی دیدنیست و باقی ساکنان کره ی زمین له له می زنند بیایند از زیبایی های آن لذت ببرند.
2. گوش جان بسپارید به حرف های خانوم تور لیدر. در گروه های صد تا هزار نفره در یک سالن توضیحاتی شیرین و منحصر به فرد با انجام حرکات ژانگولر و سیرک خلیل عقاب.
3. در انتهای همان سالن چند زمین مینی گلف برای کودکان تعبیه شده که هم سوراخش موجود است هم کلابش ( همان دسته خرش) فقط توپش موجود نیست. یعنی چی؟ آمدی برج میلاد توپ گلف با خودت نیاوردی؟ توصیه می شود عزیزان همیشه چند توپ گلف در صندوق عقب ماشین شان داشته باشند یک روزی به درد خواهد خورد.
4. پشت سر خانوم لیدر حرکت می کنید. دست همدیگر را ول نکنید چون آنقدر فضا بزرگ و مفرح است یک وقت گم می شوید پلنگ می خوردتان.
5. بعد به یک گیت می رسید. یعنی دو گیت. دو تاش عین هم، کنار هم. نه این که فکر کنید یکیش چادری چیزی داشته باشد. آدم های اخمویی به شما می گویند که گیت دست چپ مال آقایان و دست راستی مال خانم هاست. پس چی؟ نکنه فکر کردید گیت، مردونه زنونه نداره؟ گیت ناموس نداره؟ نکنه توقع دارید از توی چهارچوبی که زن رد می شه مرد هم رد شه. باز هم تاکید می کنم گیت خانم ها نه پوشیده است، نه جای خاصی است. دو تا گیت کنار هم است.
توجه: در زمان رسیدن به گیت ها به قیافه ی توریست های خارجی دقت کنید. این هم یکی از جذابیت های برج میلاد است. باز بگید جذابیت کم داره.
نکته: روی یک مقوا در گیت ورودی آن سمت برج نوشته اند از وارد کردن اسلحه، نارنجک، خمپاره، موشک انداز، هواپیمای بی 52، کلاهک و غیره جدا خودداری کنید. بیت:
نسپاری به بنده وقت ورود/ بنده مسوول آن نخواهم بود.
6. سوار آسانسور می شوید. آنقدر آدم در آسانسور می چپانند که جای نفس کشیدن نیست. مگه آسانسور چه چیزش از مترو کمتره؟ سرعتش هم 7 متر بر ثانیه است. گوش تان هم می گیرد. دیگه از خدا چی می خواین؟
7. می رسید بالای برج. به! به! فنس کشیدن دور تراس، یک کم از این توری مرغی ها درشت تر. اختیار دارین، شیشه و تلق و پلکسی گلاس که مال غربیهاست ما توری مرغی می کشیم که صد درصد ایرونیه.
طریقه ی عکاسی از منظره ی دلفریب شهر تهران: با اینکه هر یک متر نوشته به فنس نزدیک نشوید ( آخه چرا نزدیک نشوید؟ این که شما نصب کردید که از لحاظ قدرت و قد و قامت به دیوار حائل گفته زکی! مثلا نزدیک بشیم شیطون میندازتمون پایین یا چی؟) به فنس کمی تا قسمتی نزدیک شوید. دست تان را دراز کنید مثل زبل خان. لنز دوربین (ترجیحا که نه، تحقیقا تلسکوپی) را از لای سوراخ توری رد کنید. حالا از چشم انداز زیبای شهرتان عکس بگیرید. از این عکس به عنوان پس زمینه استفاده کنید که یک وقت اگر کسی عکستان را بالای برج دید فکر نکند پرنده باز آلکاتراز شده اید. فوتوشاپ را هم که برای همین وقت ها اختراع کرده اند دیگر.
8. به جز تراس دید باز! یک سالن خیلی بزرگ هم در این طبقه هست که مثل کف دست و دل مومن صاف است. از لحاظ امکانات خوردنی و نوشیدنیِ آن بالا، یک دستگاه اتومات خرید آب معدنی هست که بهترین آب معدنی های این دنیای دون را با جدیدترین امکانات عرضه می کند. آب بخور حالشو ببر.
9. منتظر چی هستین؟ بازدید تمام شد، نکنه منتظرید برج لزگی برقصه؟ اون منار جنبون بود تازه قبل از این که از تو لوله اش مترو رد بشه. اگر انتظار داشتید که یک تلسکوپی چیزی آن بالا باشد کور خواندید. منظره ی تهران چی دارد که ما خرجش کنیم تلسکوپ بخریم. اصلا چی فکر کردید که آمدید بالای برج؟ نکنه فکر کردید تهران از بالا خیلی قشنگ می شه، نکنه فکر کردید رودخونه ای از وسط شهر می گذره که از پایین دیده نمی شه یا مثلا شهرسازی خیلی زیبایی داره و پشت بوم ها عین پراگ با سفال های یک رنگ فرش شده؟
10. توضیحات تور لیدر بالای برج یادم رفت: (( در سمت راست تان بزرگراهی پیچ می خورد که چمران است، آن طرف بزرگترین ساختمان تهران را می بینید، این طرف هم شهرک غرب است، آن ته مه ها هم دماوند بوده که امروز نیست، این طرف هم سمت غرب تهران را ملاحظه می کنید. از این به بعد هم هروقت دیدن تان گرفت بیایید بالای برج هروقت ریدن تان گرفت بروید...))
پی نوشت 1: در روزی که ما داشتیم این راهنما را تهیه می کردیم لیدر محترم گفتند گنبد آسمان امروز بسته است. من نفهمیدم موتورش را دارند تعمیر می کنند، رقاصک اش خراب شده، گنبده ترک برداشته، دارند گنبد را دستمال می کشند، آسمان آن روز دیدنی نبوده، روزهای پنجشنبه مسوول گنبد می ره شهرشون، یا چی؟
پی نوشت 2: آن بالا زن و مردی به من که مایوس روی مبلی نشسته بودم نزدیک می شدند. بچه ای دو سه ساله بغل مرد بود و زن آرنج مرد را گرفته بود. آنها به مجسمه ی کله ی عقاب که یکی از دکورهای معدود سالن بود و فکر کنم پرسنل زحمتکش شهرداری از سازنده اش کش رفته بودند رسیدند. مرد با دست آزادش صورت عقاب را ریز به ریز لمس کرد، بعد برگشتند سمت من. دلم می خواست به مرد بگویم غصه نخور. اینجا برای ما هم هیچ چیز دیدنی نداشت.
پایان
خشابی پر از ته سیگار
باد هنینگز
برگردان: حامد
-
زن!
کلاغ ها برای خیارها و گوجه هامون نقشه کشیدن
این بار تو نقش مترسک رو بازی می کنی
یا من؟
--
دست نگه دار
من هنوز تو این پیرهنم
دارم نفس می کشم
مچاله
میون سبد رخت چرک ها
---
روزای بارونی
یه مرد خیسی رو می شناختم
که چتر می فروخ
و با چشماش دنبال زنای خیس می گش
----
یهودای من
خودت را ببخش
آن نان فقط یک نان ساده بود
آن شراب
شرابی هنوز نیفتاده
-----
دیشب سنگ می بارید
شیشه های کادیلاکم شیکس
شیشه های پنجره
حتا شیشه ای که تو بغلم بود
و شیشه ی عینکم
و آن شیشه ی بدلی
وسط سینه ی چروکیده ی تو
-----
یه روز با تیپا بیدارت می کنن
گیج و گول بیرون از غارت می کنن
فکر می کنی بدترین چیز اینه که دیگه کسی رو نمی شناسی
نه طفلک من
تو واسه خودت هم یه پا ناشناسی
------
مردی که دیگه نمی خوانش
به فیل بی عاج می مونه
به یه کوه خاکستری
که ارزش بالا رفتن نداره
به یه کف دست زمین خشک تو استوا
که دیگه هیچ ابری بهش نمی باره
نظرات ()


