قصیده ای در مدح گونتر گراس

چرا سکوت کنم؟ چرا؟

وقتی شیر - که تمامش آب است_‌ یک شبه سیصد تومان گران می شود

و آب از آب تکان نمی خورد

چرا سکوت کنم؟

وقتی گوشت

خاطره ای دورست که در قورمه سبزی غرق می شود

و گوشت های چرخ کرده گربه های دیروزند

که فقط میو میو نمی کنند

مگر مغز خر خورده ام که سکوت کنم؟

گفتم مغز...یادش به خیر!‌

آبگوشت مغز غذای ما جوان های بیکار و بیعار و بی پول بود

دو هزار سال پیش را عرض می کنم

زمان اشکانیان

و امروز کله پاچه شده نوستالژی نسل خاک بر سر ما

چرا سکوت کنم؟

وقتی ده دقیقه تگرگ پایتخت را دچار بحران می کند

اگر سکوت کنم که آب مرا می برد

و آب هم از آب تکان نخواهد خورد

و همه از زحمات هم تشکر خواهند کرد

و هیچکس از پیمانکار آسفالت - که پسرخاله ی نوه عموی همساده ی همشهری شوهرننه ی مدیر داخلی بخش انفورماتیک اداره ی حفظ ظاهر به ضرب سیلی است- نخواهد پرسید

تکلیف شیب عرضی چه شد؟

هیچکس نخواهد پرسید زیرسازی را چگونه پیچاندی

با کدامین ترفند

که چاله چوله رهایمان نمی کند؟

و ناظران خوشبخت هر هفته به ویلای شمال می روند

و بر روح پدر پیمانکاران مهربان درود می فرستند

و هیچکس توجه به هوی و هایمان نمی کند

چرا سکوت کنم؟

قلک های بچه ها را می شکنیم در آخر ماه

و برای شان کاغذ رنگی می خریم

که عکس انار و خیار روی آن بکشند تا یادشان نرود

و آنگاه

به تماشای فوتبال کثیف می نشینیم

و کیف می کنیم

چرا سکوت کنم؟ چرا؟

وقتی در بازار تره بار

ده کیلو زباله بارت می کنند

و زنان خانه دار

مخفیانه بادمجان های درشت را خالی می کنند

و چنان لبخند می زنند

                                انگار فروغ هایی هستند که فاتح شده اند

و سربلند

              سیب زمینی های سوراخ را به خانه می برند

چرا سکوت کنم

وقتی

قیمت شتر در بازار جهانی بالا می رود

و شرکت های بیمه پول شان از پارو

و ما کار می کنیم

کار می کنیم

کار می کنیم

تا بتوانیم حق اشخاص ثالثی را پرداخت کنیم 

                                                        که هیچگاه ندیده ایم

و با آرامش در راهبندان بشری بگوزیم

با شیشه هایی که تا ته بالا کشیده ایم.   

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٩
تگ ها :

یادداشت منتشر نشده ای از سین دانشور (6)

بسیار خوشبختم که دیشب تیم لنگی ها هم بازی را باخت و هم اخلاق را و بار دیگر ثابت شد که طرفداران این تیم از چه قماشی هستند. من به نمایندگی از طرف تمامی طرفداران نخبه و الیت و فرهیخته و انیشتین تیم همیشه قهرمان می شه خدا می دونه که حقشه ی استقلال مانند جلال و خودم و ابوالفضل بیهقی و مهدی یزدانی خرم اعلام می کنم افتضاح دیشب مرهمی بود بر باخت داربی و آن شش تای صد سال پیش.

سخنگوی استقلالی های فرهیخته و دانشمند و دانشور   

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۱
تگ ها :

نامه ی منتشر نشده ی سین دانشور به گونترگراس (5)

گونتر عزیز!

غزلت را خواندم و حظ بردم به خصوص از آن بیت که می گویی تاسیسات اتمی فلان کشور باید مورد نظارت بازرسان قرار گیرد.

چه زیبا! چه نغز! چه پر مغز! مرا یاد این بیت انداخت: گَهی گه گه که گه گه گه گه و گه گه/....مصرع دومش یادم رفته. من بعد از خواندن شعرت فهمیدم هروقت اخبار گوش می دهم یعنی دارم غزل می شنوم و این خیلی خوب است.   

بی تردید شعرت چون فیلم طوفان شن در یادها باقی خواهد ماند و در دنیای پس از تسلیحات اتمی فقط این دو مورد در مدارس تدریس خواهد شد. وه! که چه زیبا سحری خواهد بود آن روز که با تدریس فیلم طوفان شن آغاز شود و به رونویسی از شعر تو ختم گردد.

درود بر تو ای شاعر راستین ژرمن گوی! ای صلابتت بتن آرمه را مثال! چگونه توانم مدحت را گویم ای گونتر! ای گراس! ای زبانت قویتر از شمشیر! ای دلیر! ای شیر! ای پدر پسر شجاع!

پی نوشت: راستی از این حرف ها گذشته نمی خواهی اسمت را عوض کنی. گونتر خیلی زاقارت است بیا و تو که این همه خوبی اسمت را هم عوض کن. بذار جوادی چیزی.

بوس

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۱
تگ ها :

← صفحه بعد صفحه قبل →