9.
ویت کنگ های تنم را قتل عام مکن
در باتلاق من فرو خواهی رفت.
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:٤٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :
8.
من از هرچه عقل و حرف و منطق کت شلوارست
خسته ام
بازویی می خواهم
برای چرتی کوتاه
نشسته بر نیمکت ایستگاهی پرت
پنج دقیقه پیش از رسیدن قطار واپسین.
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:۳۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :
7.
قلعه ای شنی بساز
تا در هراس موج
یک شب هم خواب راحت نداشته باشیم
و همدیگر را تنگ تر بفشاریم.
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:۳٧ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :
6.
5.
بر سقف من قلابی ست
که مرا به سمت ستاره ها می کشد
به عکسی هوایی از بشریت
حتا دیوار چین هم از اینجا دیده نمی شود
حتا دیوارهایی که در این سالها ساخته ایم.
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:۳٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :
← صفحه بعد صفحه قبل →
نظرات ()


