به صيغه دوم شخص مفرد

بهت بگم ، اصلا امروز اشكم دم مشكم است . از دنده چپ بلند شده ام ، سرم مي خارد واسه دردسر و دعوا . نزديكم شوي مي زنم توي گوشت ، بعد هم مي زنم زير گريه . حالا خود داني ،آي با توام ! سبيلوي شكم گنده بوگندو ! با آن لباس سفيد مسخره ات كه عين غسال هاست و زير بغلت كه عرق مي كند نيم دايره هاي متعفني مي افتد روش . با آن دهان چاه ويلت كه رنگ مسواك به خودش نديده و تا بوده چيز چپانده اي توش . يك روز يك عدد دستمال خوشگل قرمز ماماني را گوله مي كنم ، مي چپانم توش تا راحت شوي . عين لوله بخاري خانه مان، تابستونها بابام هميشه همين كار را مي كرد . قيافه شو نيگا !عين بچه خوكي مي ماند كه با گاو پيوند زده باشي . لابد ننه ات يه شب خوابيده تو آغل گاوا . خدا پدرت رو بيامرزه لابد الان هر تكه اش تو چاه مستراح خونه اي شناوره . هرچند آخرت بابات كم از دنياي خودت نداره . تو هم عين تپاله اي مي ماني كه از روش بخار بلند بشه !

برو ، كه اصلا حوصله ات را ندارم . يه ريزهم كه ور ميزني . صدايت را كه نازك مي كني عين صداي لولاي در زنگ زده ميشه . مثلا مي خواهي با اين كارها دل مرا به دست بياري ؟ خر خودتي . يه پارچه الاغ ! بوي گند سيگارت هم كه شب وروز نمي شناسد ، انگار در فاضلاب را باز كرده باشي .

يادت هست ؟ آن روز هم اعصاب نداشتم . بهت هم گفتم . آن روز هم همين لباس سفيد مضحك را پوشيده بودي . غذايم را كه آوردي ـ گفتم كه اعصاب نداشتم ـ فكر كردي چه ؟ گولم زده اي ؟ شانس آوردي بالا نياوردم روي لباست . سوپ را كه آرام آرام خالي كردم وسط كله براقت ، قطراتش كه آويزان شد از گوشهات و نوك سبيلهات ، باور كن ، به جان خودت به مسخره ترين قيافه اي كه مي شد در آمدي . به من حق بده كه از زور خنده نزديك بود بميرم .

اوهوي ! انگار يادت رفت بهت گفتم اعصاب ندارم . نكند دلت مي خواهد اين ساعت رو ميزي را خرد كنم تو سرت يا آن چند شويد مرده شور روي سرت را هم بكنم ، كه از آن ور سرت با هزار زور و بدبختي كشانده اي و چسبانده اي اين ور سرت كه يعني مثلا مو داري . كسي تا بحال بهت نگفته اين جوري چه قيافه ابلهانه اي پيدا كرده اي ! عين كونه ريواس كه گري گرفته باشه .

هوي ! نمي توني حد خودت را نگه داري ؟ انگار نفهميدي گفتم يه امشبه رو نرو تو اعصاب من . برو همون گوشه خودت كپه تو بذار تا انگشتمو نكردم تو اون چشاي بابا قوريت . گفتم كه اعصاب ندارم . حوصله هيچ سرخري هم ندارم . حالا مي خواي شوهرم باشي ، باش . اون دست گنده بوگندوت رو هم بردار از رو شكمم . لاي ناخنهات يه من چرك جمع شده !

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٢
تگ ها :