وانهاده
درمان دلشکسته به حاشا نمی شود
تدبير درد او به تماشا نمی شود
خود سوز و خود گداز تو ای پير قصه ساز!
در شرح غصه ای که به انشا نمی شود
آن خنجری که يکسره از پشت می رسد
دردا! سرش که قيصر و پاشا نمی شود
چون هرکه يافت کام ز ابراز آن شکافت
اين راز سر به مهر که افشا نمی شود
حامد! دری که باز به يک جمله بسته شد
صدها دريغ! باز به بگشا نمی شود.
تدبير درد او به تماشا نمی شود
خود سوز و خود گداز تو ای پير قصه ساز!
در شرح غصه ای که به انشا نمی شود
آن خنجری که يکسره از پشت می رسد
دردا! سرش که قيصر و پاشا نمی شود
چون هرکه يافت کام ز ابراز آن شکافت
اين راز سر به مهر که افشا نمی شود
حامد! دری که باز به يک جمله بسته شد
صدها دريغ! باز به بگشا نمی شود.
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۸:٤۳ ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱٢
تگ ها :
نظرات ()


