لذت

افشين گفت : آقايان به سلامتي ! دستش يك دايره را در فضا به موازات ميز طي كرد تا دوباره به دهانش رسيد . نخورده چشم هاش خمار خمار بود . ليوان را تا ته رفت بالا و گذاشت جلوش ، قيافه اش را در هم نكشيد . ((ياد ودكا روسي يه به خير تو گرگان!)) اين را فرامرز گفت كه اونور ميز نشسته بود . افشين كه نگاش به روي ميز بود گفت : هيچي اون ودكا نمي شه . ديگه تا حالا اونجور بهم ودكا نچسبيده . شهريار پريد وسط حرفش : قضيه مال كيه ؟ فرامرز به مسخره گفت : سال چل چل و دو ، كه دو تا آدمم خيلي بود . افشين زد زير خنده اي كه به خس خس بيشتر مي مونست و زير لب تكرار كرد : آره بابا ! سال چل چل و دو دو نفرم خيلي بود . علي گفت : ودكاها كه الان همه شون پرشده ان . افشين صاف نشست و گفت : چي پر شده نيس ؟ علي گفت : باز اينايي كه ارمنيا مي خورن مطمئن تره . اينو يه ارمني واسه ي عموم اورده . افشين گفت :عموت چيزاي خوب مي خوره . احسان كه كنار علي رو يه چارپايه ي پايه بلند نشسته بود و دستش رو پاي علي بود گفت : عموتو بخورم !
- دوستان به سلامتي !
- نوش !
- يه چيزي بگم آقايون ، يه لحظه توجه كنين .
- چيه باز راجع به سال چل چل و دوئه .
- بگو افشين ما كه مي دونيم باز يه چرتي مي خواي بگي .
- نه جون فرامرز . دوستان جدا مي گم ، از تك تك لحظات زندگي تون لذت ببريد .
- بابا دمت گرم به چه نكته ي مهمي اشاره كردي .
- ببين جدي مي گم ، زن و پول و اينا مياد و ميره ، از تك تك لحظات زندگي تون لذت ببريد .
- گفتم كه عموم جنس خوب مي خوره .
- ازون سال تو گرگان به يه چش به هم زدن گذشته . جدي چي برامون مونده .
- افشين خان به سلامتي شما و عموي اين بشر كه جنس امشبو جور كرد .
- بابا چي جنس خوب جنس خوب مي كنين . شما ازون ودكا روسياي اصل نخوردين كه .
- آره بابا اينكه آب بود .
- مشخصه . خوبه آب بوده لنگاتون رفته هوا .
- لنگ عمه ات رفته هوا .
- هوي ! مستي چيزي بهت نمي گما . ما رو عمه مون غيرت داريم .
- بخواب بابا . با اون عمه ات كه آدم بايس اول دوساعت با دمپايي ابري نم زده بيفته به جونش بعد .
- خفه . ناموس فانوس نيس دستت گرفتي افتادي تو كوچه ، ها !
- از كي تا حالا عمه جزو ناموس شده .
- از امشب .
- خفه شين هردوتون . هرچي خورديم الان مي پره ها .
- چي بود كه بپره .
- همون هيچي نبود اين رفيقمون افتاد به سخنراني .
- بابا علي جون دستت درد نكنه عالي بود . آقا از خاطرات زندانت بگو بچه ها نمي دونن .
- مگه شما زندان هم بودين ؟
- كي نبوده ؟
- من دوروز بازداش بودم ، تو گرگان .
- من دو ماه انفرادي بودم .
- نه بابا !
- نمي دوني جون افشين انفرادي چه حالي مي ده .
- بي خيال بابا !
- نه جان تو اونجا تنها جاييه كه خودتي و خودت . مي توني بشيني ساعتها بري تو خودت فكر كني راجع به همه چي .
- چه حالي ميده اين تنهايي. راس ميگي . راس ميگي .
- ببين باورت نمي شه يه سيگار اشنو كشيدم اونجا تو انفرادي هنوز مزه اش زير زبونمه .
- آره خب اونجا بايس بچسبه .
- يه زندانبان داشتيم بهش مي گفتن رحيم انتر . قشنگ يادمه زد به در، گف چشم بندو بزن پشت به در واستا . درو وا كرد و بست . برگشتم چشم بندو برداشتم ديدم يه اشنو روشن كرده واسم گذاشته كف سلول ، بعد يك ماه ونيم نمي دوني چه حالي داد . هرچي مي كشيدم تموم نمي شد .
- بگو صداي جيغ زنا مي اومد تا صب .
- مگه احسان تو هم بودي ؟
- به آقا رو ! داداش ما حبسي ها با هم كشيديم .
- مگه زن و من هم بود اونجا ؟
- ما بند دويست و سي بوديم بند زيرمون دويست و چل بند زنا بود .
- ولي هيچي اون اشنو نشد كه نشد .
- زنا رو كتك هم مي زدن ؟
- كتك مي زدن ؟
- من تا اون موقع اشنو نكشيده بودم .
- من با وينستون قرمز سيگاري شدم .
- همه با وينستون قرمز سيگاري مي شن .
- نه بابا چيه كنده اس !
- نه ! اين حرفو نزن . ماهه !
- بستگي داره كجا بكشيش ؟
- آقا به نكته ي خوبي اشاره كردن !
- يا كي بكشيش ؟
- به به ! آقا داريم مستفيض مي شيم ولي شما ديگه نخور .
- بابا برين كنار باد بياد شماها سيگاري نيستين كه لايت كشين .
- ما همه چي كش شنيده بوديم الا لايت كش .
- آقا آوردنمون بند . نشستيم ديديم همه دارن ميگن واسه ي چي گرفتنشون . يكي مي گف زنمو فروختم يكي بود سه نفرو كشته بود . يكي مي گف زنم اذيتم مي كرد موتورمو فروختم دوازده كيلو ترياك خريدم همه شو كشيدم نامرد رف لوم داد . يكي ديگه ،اينو گوش كن ، از عراق اسلحه قاچاق مي كرد به من گف بيا شريك شيم نصف نصف . به ما نوبت رسيد گفتيم چي بگيم .
- حالا برا چي گرفته بودنتون .
- هيچي بابا يازده سپتامبر دنبال دختر افتاده بوديم تو ميدون محسني ، ضمنا موهاي آقام بلند بود .
- آره مو داشتم تا اينجام .
- گفتيم چي بگيم كم نياريم گفتيم سياسي ايم ، آقا صلوات فرستادن همه پا شدن باهامون دس دادن رو بوسي كردن .
- نه بابا !
- جون فرامرز ! اينا اين احسان هم بود ديگه .
- آره . اينقد سيگار مفتي كشيديم كه .
- ولي هيچي اون اشنو هه نشد .
- ولي بچه ها اينكه از سرمون پريد ولي جدا مي گم از لحظات زندگي تون لذت ببرين .
- افشين جون بكش بيرون ازين جريان ، قضيه ي ودكا روسي يه رو بگو .
- آخ آخ يادم ننداز . ديگه نيس ازونا .

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱۸
تگ ها :