۱۰۱ سگ خالدار يا چگونه آموختم از شرکت در هر مسابقه ای لذت ببرم جز وزنه برداری.
اصولا ما ایرانی ها عاشق جنجال و جنجال آفرینی هستیم و عاشق خود و دیگران را جر دادن و توی سر و صورت هم زدن. به این سیر علت و معلولی یا پایه و پیرویی توجه فرمایید: یک بابایی خودش را جر می دهد و یک کتاب می نویسد، یک عده خودشان را جر می دهند تا یک مسابقه ای برگزار کنند تا به آن بابای جرخورده ی اولی جایزه بدهند بعد از برگزاری مسابقه همه به جان هم می افتند و همدیگر را جر و واجر می کنند و به نظر من این ها همه اش به این خاطر است که نمی توانیم دیدخوبی به هر چیزی داشته باشیم. بنده حالا که گرد و خاک مسابقات ادبی فروکش کرده و چون تا وقتی قرص هایم را مرتب می خورم خیلی آدم خوش بینی هستم نشستم کلی فکر کردم و صد و یک حسن برای یک مسابقه ی ادبی پیدا کردم که به شرح زیر می باشد:
1. در مراسم اهدای جوایز می توانیم در حالی که روی صندلی لمیده ایم به دشمنان قسم خورده ی ایستاده ی خود نگاه تحقیرآمیز بیندازیم. این تنها موقعیت در کهکشان راه شیری است که به دلایل فنی نگاه از پایین به بالا تحقیرآمیز شده.
2. در حالی که ایستاده ایم و دیگر چیزی به نام پا را زیر خود حس نمی کنیم می توانیم دوستان واقعی را که جوری نشسته اند که چشم شان به چشم ما نیفتد شناسایی و در اولین فرصت با خاک یکسان نماییم.
3. می توانیم برای برندگان از همه جا بی خبر پشت پا بیندازیم و کلی تفریح کنیم مگر اینکه آنها تصادفا ردیف اول نشسته باشند!
4. چشم مان به یک چیز سفیدی آن ردیف های جلو می افتد که ربطی به آسیاب ندارد و باعث کلی افتخار می شود. چیز سفید مربوطه آقای دولت آبادی می باشند.
5. تمام سیمین های دنیا به این بهانه از خانه بیرون می آیند و هوایی می خورند و احیانا متلکی نثار گروه خشن مردها می کنند.
6. خانم های نویسنده ی گریزپا دو ساعتی به این بهانه از دست شوهر و بچه فرار کرده و به این مراسم پناه می آورند.
7. آقایان نویسنده دو ساعت جایی می روند که یک مشت خل و چل مثل خودشان آنجا جمع شده اند که نه خرید و فروش خط موبایل می کنند نه در بانک مسکن حسابی دارند که بشود فروختش نه الگویشان سیاوش اکبرپور است نه برایشان مهم است که هدیه چندبار ازدواج کرده نه تئاتر قهوه خانه ی زری خانوم را دیده اند نه رفته اند به یک اتوبان رای داده اند و نه هیچ چیز دیگر.
8. آقایان نویسنده ی متاهل می توانند در آنجا به همسرانشان ثابت کنند که آنها تنها زنانی نیستند که در ازدواج بدشانسی آورده اند.
9. بانوان نویسنده ی متاهل دارای شوهران بیکار، می توانند در آنجا مرد زندگی شان را توی سر و همسر درآورند و با یک تیر سه چهار نشان بزنند. حدس آن نشانها با خواننده.
10. آدم می تواند به قیافه ی هرکی رد شد گیر بدهد و حسابی بخندد، در چنین جلساتی سوژه از در و دیوار می بارد.
11. آقایان می توانند شال گردن ها را از لای نفتالین درآورند و به کار بزنند.
12. خانم ها می توانند چتری مو را بیرون بریزند و هی زل بزنند به گوشه ی سقف و دائم یکی نیاید زیر گوششان جیغ بزند: حیجاب ایز دیگنیتی.
13. در صورت برنده شدن می شود رفت پشت تریبون و در اعتراض به هرچیزی یک دقیقه سکوت کرد.
14. می شود به حرف های زیرزیرکی(با زیرکانه اشتباه نشود) دو نفر بغل دستی گوش کرد و کیف کرد و سوژه جمع آوری کرد. دیالوگ سرقت شده: اولی: وا! کثافت...دومی: آره منم گفتم خر خودتی. اولی: جدی... گفتی؟ خدا نکشدت. دومی: نه اینجوری نگفتم که. گفتم حالا روش فکر می کنم.(جنسیت این دو نفر به مسابقه گذاشته می شود. علاقمندان جواب های خود را به دبیرخانه ی جایزه ارسال کنند.)
15. می شود مجری مراسم را یک دل سیر دید زد بدون اینکه کسی شک ببرد.
16. می شود از پشت ستون به کلاه چهل سال پیش فرمان آرا که همفری بوگارت مرحوم هم اگر زنده بود گذاشتن آن را ارتجاع می دانست پوزخند زد و کلی به خود بالید و عقده های خود را درمان کرد.
17. می شود در این مراسم برای بار یک میلیونم یادی از عمران صلاحی کرد و برای کسانی که او را نمی شناسند گفت که مرحوم وقت زنده بودنشان بردن نام شان در مجامع را ممنوع کرده بودند.
18. می توانیم یک ثانیه بعد از مراسم سیگار بکشیم و به همه نشان دهیم که ما سرشار دغدغه هستیم.
19. می توانیم یک دقیقه بعد از مراسم یک شکم سیر غیبت کنیم به خصوص پشت سر بغل دستی هایمان در مراسم.
20. می توانیم یک ساعت بعد در اینترنت پنبه ی همه ی کسانی را که با آنها سیگار دود کرده ایم بزنیم.
21. می توانیم دو ساعت بعد از مراسم هنوز دم در باشیم و به عابرها لبخند بزنیم و نشان دهیم که از جلسه ی مهمی آمده ایم.
22. می توانیم بیست و چهار ساعت بعد همه چیز را تکذیب کنیم.
23. می توانیم جلوه ای از تفاهم را به جهانیان و یاوه گویان نشان دهیم. گروه اول: در احترام به روح آن مرحوم باید سکوت کرد. گروه دوم: در احترام به روح آن مرحوم نباید سکوت کرد. مورد تفاهم: روح آن مرحوم.
24. در صورتی که برنده نشدیم می توانیم حتا به شیرینی دانمارکی بعد از مراسم هم به اسم این و آن فحش مادر بدهیم.
25. در صورتی که برنده شدیم می توانیم بعد از یک عمر که از همه طلبکار بوده ایم از همه تشکر کنیم(لعنت بر پدر و مادر کسی که فرد خاصی مدنظرش باشد. خوب شد؟). توجه: این افراد از قلم نیفتند: هیات داوران، ابراهیم مهربان، آدم ابوالبشر، لوییز آرمسترانگ، میرزاجهانگیرخان صوراسرافیل، عموپورنگ، نایب تیمورخان، مرحوم گوتنبرگ، تس گالاکر و روح آن مرحوم.
26. به برنده مقام اول تبریک بگوییم و در ابری از فروتنی و رافت و شفقت و مرحوم تختی غوطه بخوریم.
27. بعد از مراسم پیاده به خانه برویم و سینه پهلو کنیم و سه روز مرخصی استعلاجی را بزنیم به بدن.
28. با پول جایزه گوشه ی یکی از چاه های زندگی مان را هم نتوانیم پر کنیم و همچنان وقتی سنگی در آن بیندازیم صدای مگه کرم داری یوسف هفت ثانیه طول بکشد تا به ما برسد.
29. می توانید بعد از مراسم به سمت ماشین مدل بالایی رفته و صدای بیب دربیاورید تا همراهان سکته بزنند. (درست است که دو ثانیه بعد می فهمند ولی همین شوک هم کافیست.)
30. می توانید در این مراسم شوهر خوب، بی آزار، کچل، عینکی، خل و چل و گدایی برای خودتان دست و پا کنید.
31. خیله خب... و می توانید زن روشنفکر، موکوتاه، سیگاری، اهل نظر و دارای دغدغه ای غیر از شینیون، تئاتر گلریز و تایتانیک بیابید و یکی دوسالی غذای سوخته میل کنید یا هایدا کوفت کنید یا اصلا غذا نخورید و خانه ی تان توی کثافت غلت بزند. (به گمانم عبارت آخری اشکال دارد.)
32. می توان در اوج فشار دالان خروج از مراسم یاد خاطرات دوران دانشجویی در قزوین افتاد و نوستالژی شد.
33. می توانید دو تا آدم را که فصل مشترک شان شما هستند در این مراسم به هم معرفی کنید و بعد از یکی دو ماه ببینید با هم رفته اند شمال و وقت رفتن به بازمانده ها گفته اند:کی؟ فلانی؟ اون عوضی رو میگی؟
توضیح1: با کمال شرمندگی فلانی شمایید.
توضیح 2: ببخشید ولی فکر کنم منظور از عوضی هم شخص شما باشید.
توضیح 3: عجب رسمیه هه هه هه هه هه! رسم زمونه!...
34. می توان بعدها گفت: بعله. بنده همین بار آخری مرحوم را در مراسم جایزه فلان دیدم، آمد جلو بهم سلام کرد، خیلی گله داشت می گفت...
برکینگ نیوز: هم اکنون خبر رسید روح مرحوم رفت رو ویبره و استخوان هایش دچار سگ لرزی شده اند به قدرت شش ریشتر. از خسارات مالی و جانی هنوز اطلاعی در دست نیست.
35. می توانید چون برنده نشده اید در هر مصاحبه ای بعد از مراسم چشم تان را ببندید و دهان را باز کنید.
36. می توانید چون برنده شده اید لبخند قیطانی بزنید و اعتراف کنید که سنگینی بار هستی یا بار امانت را حالا دارید حس می کنید و همینطور حس کنید حس کنید تا جای رضازاده به مسابقات المپیک 2008 پکن اعزام شوید.
37. می شود بعد از مراسم رفت ساندویچی شاپور سر کاخ و بندری را با نهایت لذت سرازیر کرد توی معده.
توضیح واضحات: این لذت را می شود قبل و بعد از هر مراسمی برد.
توصیه پزشکی: بعد از مراسم ادبی که در آن هیچم شده اید بلعیدن ساندویچ دل و جیگر مرغ بعد از یک کاسه عدسی و یک بندری با نون اضافه توصیه نمی شود، چون شب خوابتان نمی برد و باید دست تان را بگیرید پشت تان و دور اتاق بگردید آنوقت اهل خانه ممکن است فکر کنند شما برای برنده شدن چیز می نویسید نه برای ذات ادبیات!
38. می توانید لوح تقدیرتان را مثل نانواها بزنید بالای سرتان.
39. یا می توانید قاب خاتم زشت لوح تقدیرتان را به شش هزار تومان بفروشید به یکی از همکارانتان که می خواهد این عبارت را قاب بگیرد: و اما عشق...
40. می توانید در این قحطی سوژه وبلاگ یا سایت یا سایت وبلاگتان را به روز نمایید.
101. می توانید مثل آب خوردن دروغ بگویید، البته درست است که بدون جوایز ادبی هم می شود این کار را کرد ولی حالا بهانه اش را دارید.
نظرات ()


