ضد گزارش یک گلشیری نما

جناب رییس!

ظهر دیروز بعد از تغییر چهره در مراسم زیرزمینی جایزه گلشیری شرکت کردم. یک تی شرت پوشیدم و شال گردنی به قطر یک مار بوآ به دور گردنم انداختم تا کسی به من شک نکند، اما جناب رییس باید اعتراف کنم از چند جا یخ زدم. به هر حال هرچند مکان این مراسم در هاله ای از ابهام قرار داشت و برگزارکنندگان سعی داشتند برای جلوگیری از برهم خوردن مراسم محل آن را تا بعد از مراسم فاش نکنند اما اینجانب با تعقیب چند مرد پالتو پوش و سیگاری و چند زن چکمه پوش و اطواری توانستم محل توطئه را بیایم. دم در عده ای زن یائسه و مرد گرمایی ایستاده بودند و بوی توطئه و ته سیگار می آمد. چند زن جوان هم آنجا خندیدند که بنده خود شاهد و ناظر بودم. برگزارکنندگان مراسم سالن بزرگ انجمن ریاضی را در نظر گرفته بودند که سیصد و پنجاه نفر گنجایش داشت در صورتی که من فکر می کنم کلا سیصد نفر در ایران کتاب می خوانند و می دانند گلشیری ریاضیدان برجسته ای بوده برای همین پنجاه صندلی خالی مانده بود که اگر می دانستم خانواده و بستگان را هم می آوردم. در ابتدای مراسم ضعیفه طاهری پشت تریبون رفت و اعلام کرد برای احترام به شئونات و موازین امسال به جای مجری زن از یک مجری مرد استفاده کرده اند که تازه دمپایی هم پایش کرده. جناب رییس! الحق مجری مرد بود و چه ابرمردی هم بود حتا لبخند هم نمی زد و واقعا دست مریزاد داشت. سپس ضعیفه طاهری به ذکر مصیبت پرداختند و حضار با کوبیدن به سر و سینه ی خود ایشان را همراهی کردند. سپس ایشان از خراب کردن سنگ قبر گلشیری و شاملو پرده برداشتند و آن را به گردن این و آن انداختند در صورتی که من خودم یک شب ایشان و آیدا را کلنگ بر دوش در کنار اتوبان کرج دیده بودم ولی چیزی نگفتم. سپس ایشان به علل فوت مرحومه بهبهانی پرداختند و معلوم شد آن ضعیفه تمارض کرده تا بتواند قبر خریداری کند. سپس یک ضعیفه ی دیگر پشت تریبون رفتند و گفتند اگر وضع همین باشد با مساعدت های ارشاد سال آینده در هر بخش یک کتاب چاپ شده خواهیم داشت که حتما سعی خواهیم کرد به آن جایزه بدهیم. در ادامه، فیلم یک عده زندانی خطرناک پخش شد که فقط پلاک روی سینه را کم داشتند. بعد جایزه دادند و هی دست زدند و تازه به زنی با چکمه ی بلند سبز هم جايزه ندادند که خيلی هم کار به جايی بود و باز هم در جهت موازين بود و به نظر من به زنی با دمپايی ابری هم نبايد جايزه داد چه برسد به زنی با چکمه ی بلند سبز. بعد پیام یکی از برنده ها پخش شد که در آن به حضور نیروهای بیگانه در افغانستان اعتراض شده بود که ایول داشت و از این جماعت خرابکار و توطئه چی بعید بود. یک سنگ پا هم آن وسط مسط ها گم شد که چیز مهمی نبود و اصلا بوی توطئه نمی داد. بعد هم مراسم تمام شد.

جناب رییس! اینطور که من دیدم این جماعت ادبی و خطرناک از یک عده سکته ای و لقوه ای و فوت شده و در حال فوت و راضی به فوت تشکیل شده اند و آن قدر وضع شان خراب است که یکی شان نتوانست به مراسم بیاید، یکی را شش نفر گرفته بودند و روی دست می آوردند و یکی دیگر به علت آلزایمر مزمن نیم ساعت بعد از پایان مراسم رسید، بقیه هم آنقدر افسرده اند و سیگار می کشند که حال ندارند تفنگ به دست بگیرند و خودکار از لای انگشت شان سر می خورد بنابراین پیشنهاد می کنم سازمان بهزیستی با همکاری سازمان محیط زیست فکری برای این موجودات رو به انقراض بکند، در ضمن خواهشمندم از این به بعد این حقیر را که از تام کروز چیزی کم و کسر ندارم مامور شرکت در مراسم هیجان آورتری بنمایید.

با تشکر

یکم دی ماه هشتاد و شش

        

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢
تگ ها :