ایران قهرمان میشه/خدا می دونه که حقشه...

 

 

جهان را دائما این رسم و این آیین نمی ماند

اگر چندی چنین ماندست، بیش از این نمی ماند.

عشقی

 

1. مساوی شد و مثل همیشه ما هنوز روی کاغذ شانس داریم. ما دو هزار و پانصد ششصد سال است که روی کاغذ شانس داریم. کاش کمی هم در زندگی شانس داشتیم.

2. دایی که دیده بود در بازی با کره برانکو جای مهدوی کیا و کریمی را عوض کرد و نتیجه گرفت در دقیقه ی بیست بازی جای غلامرضا رضایی را با حاج صفی عوض کرد البته اگر جای حاج رضایی را با شیخ صفی عوض می کرد هم فرقی به حال این تیم چلمن نمی کرد.

3. اینجانب از همین راه دور مراتب همدردی خود را با مردم مظلوم و رنجدیده ی بولتون اعلام می دارم.

4. در یک صحنه از راه لبخوانی می شد فهمید که نیکبخت به داور گفت (( فاک یو!)) آقای نیکبخت! دوست عزیز! قهرمان ملی! اسوه ی مصدومیت قبل از جام جهانی! داور ای اف سی هرچقدر هم شاسکول و بچه مثبت باشد معنای فاک یو را می داند. در ضمن فارسی را پاس بدار. خدا رو شکر که ما در ایران هرچه نداریم از نظر فحش خواهر مادر و پایین تنه بدجوری به خودکفایی رسیده ایم. همین امروز دو تا بچه مدرسه ای از بغل دستم رد شدند. توجه عزیزان بالای هجده سال را به دیالوگ فاخر این دو عزیز هموطن جلب می نمایم:

نمایشنامه در انتظار گ...

اولی: مادر ج...خوار ک... زد تو سینه ام.

دومی: بهش می گفتی آخه ک...ننه می خوای...

اولی: ............................................

دومی: .........................................

اولی:.........و.................

دومی: ............

پایان.

5. من اگر جای داور بازی بودم همین امشب به دین مبین مشرف می شدم و دویست سیصد تا گوسفند قربانی می کردم که آن پنالتی صددرصد را برای امارات نگرفت نه برای ما وگرنه علی دایی را قوی ترین مردان ایران هم نمی توانستند نگه دارند و اسطوره ی فوتبال ایران خودش را روی داور می انداخت و گردن داور مادرمرده را گاز می زد و خونش را می خورد. البته بد هم نمی شد تماشاچی ها با هزار تومان اجرای زنده ی دراکولای کاپولا را هم می دیدند.

ولی از علی دایی گذشته ما که هروقت به عرب ها باختیم گفتیم داور به نفع گرفته یه بشکه نفت! گرفته انگار داورها هنوز چراغ علاءالدین روشن می کنن که نفت بخوان (حالا اینکه نفت با نفع قبل از کشف موسیقی رپ چطوری هم قافیه شده بماند.) حالا خوبه اماراتی ها بگن ما چند متر مکعب گاز یا دو کیلو پسته ی علی اکبری به داور رشوه دادیم تا به نفع بگیره؟ خوبه؟ خوشتون میاد؟

6. علی دایی عادت دارد با تیم ملی خودش در ورزشگاه خودش تیم باشگاهی خودش را ببرد. چرا بهش گیر می دین؟ امارات که مال علی دایی نیست که ببرد. امارات که بایرن مونیخ نیست که هنوز هم تیم سابق علی دایی است که بخواهد ببرد. امارات که استقلال اردبیل نیست که ببرد. امارات که زامبیا نیست که هنوز تعدادی از بازیکنانش آدمخوار بودند. بسه یا بازم بگم.

7. از مناجات نامه ی خواجه عبدا...: پروردگارا اگر می خواهی جهنم کم خرجی برای من مهیا سازی که در آن غم سوخت و قیف و قیر و نیمسوزت نباشد مرا در آن دنیا با خیابانی هم جوال بنما.

فرازی از سخنان یک غول خیابانی: تاکتیک وقت کشی را قطعا برونو متسو به بازیکنانش القاء کرده.

توضیح: نه بابا! زرنگی! من فکر کردم کلاه قرمزی این تاکتیکو به اماراتی ها القاء کرده.

توصیف1: جان من برونو متسو را با آن موهای افشان و قیافه ی متین در نقش جادوگر قبیله تصور کنید که دارد با کمک مانیه تیسم و حرکات ژانگولر تاکتیکی را به بازیکنانش القاء می کند.  

توصیف2: به احتمال زیاد برونو متسو تو اردو مثل آهن ربا خودشو می مالونده به یازده تا سیاه چقر (چغر!) تا بلکه بتواند یک چیزی را به آنها القاء کند. البته متسو هم نمی دانسته می تواند تاکتیک را به بازیکنان امارات بگوید و اینجوری دیگر لازم نیست خودش را به آنها بمالد.

خیابانی: فرقی نمی کند. مهم این است که یک ایرانی برای ما گل بزند.

سوال: ببینم یعنی اگر اماراتی ها دلشان به حال ما می سوخت و یک گل به خودی می زدند قبول نبود؟ یا آن اماراتی باید تابعیت ما را هم قبول می کرد؟ داور چی؟ داور هم چون از نژاد زرد بود حق گل زنی نداشت؟

در عصر ارتباطات موج مکزیکی تماشاچی ها را باید خیابانی برای ما تعریف کند. نمی دانم کارگردان محترم مسابقه منتظر بود تماشاچی ها موج ونزوئلایی بدهند تا پخش کند یا چی.

 

8. این غلامرضا رضایی طفلکی حیف شده. وقت هایی که لیگ تعطیله بفرستنش بره تو تیم تکواندو یا فول کنتاکت یا بوکس چینی صبا باطری بازی کنه یه وقت کار دست خودش نده. جای یک استوپ ساده ی توپ ضربات آب دو لیو چاگی می زد به فضای خالی بیچاره. اصلا ما نفهمیدیم علی دایی آژانس استعدادیابی یا کارخونه ی پدیده شناسی باز کرده یا می خواد از این گروه مرگ! صعود کنه.

 

9. حالا رسیدیم به بخش جذاب مسابقات: اگه این به اون ببازه و اون به این بده و ما با اونا گاوبندی کنیم و هواپیمای اونا با سر شیرجه بره تو اقیانوس صعود می کنیم.

حافظه تاریخی: آقای دایی! فرمول دعوت از خداداد عزیزی و وحید هاشمیان همیشه در مواقع به قرمساقی افتادن جواب داده ها. تازه تو برگ برنده تو هنوز رو نکردی تا دنیا در بهت و حیرت فرو بره و ما صعود کنیم: آرش برهانی که امسال همه کار کرد تا استقلال بره دسته دو که نشد.  

این بار دیگه گوزیدی: اگر خداداد و کریم باوی به عنوان یار کمکی برای سوریه و کویت جلوی امارات بازی کنند هم فکر نکنم صعود کنیم.   

 

10. زنگ می زنم به خانه ی پدری. بابا از دیدن بازی حالش بد شده و رفته بیرون راه برود. زنگ می زنم به محسن. محسن هم بعد از بازی در حالی که کاردش می زدی خونش در نمی آمده از خانه خارج شده و تاکنون خبری از او نیست. فکر کنم بعد از بازی خیلی از مردها از خانه بیرون زده اند. آقای دایی! امروز دیدم توی میوه فروشی نوشته بود: سیب خارجی (!)کیلویی دو هزار و دویست تومان. جان هرکسی که دوست داری ببر.    

 

 

 

 

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٤
تگ ها :