نامه ی سرگشاده ی یک سینه چاک هنر به استاد شجریان

سلام بی سلام!

آخه این کنسرت بود؟ این چه کنسرتی بود؟ من هزار کیلومتر نکوبیدم از کرج بیام که بهم توهین بشه. اعتراض دارم. من محکوم می کنم. من همه تونو تحریم می کنم. می دم از مرداد سوبسیداتونو قطع کنن. اگه پشت گوشتونو دیدین رنگ گوجه فرنگی و پودر لباسشویی رو هم می بینین با این کنسرت دادنتون. صد رحمت به پینک فلوید! آقای شجریان! استاد! خودم دیدمت دم در با لباس و ریش مبدل داشتی بلیط سی و پنج هزار تومنی رو دویست تومن قالب می کردی به پیرزن ها. خدا رو خوش میاد؟ این مردم شجریانو شجریان کردن همونطور که علی پروینو علی پروین کردن همونطور که جمیله رو جمیله کردن. یعنی تو نباید یه روز تو میدون آزادی مجانی براشون آواز بخونی و برقصی؟ نباید بری دست تک تک اونایی رو که در هر 1860 روز یک جلد کتاب می خونن ببوسی؟ یه بار به خودت نگفتی صبح زود پاشم برم برای این مردم که سر یه جای پارک آدم می کشن نون تازه بگیرم؟ حلیم بگیرم؟ چه استادی هستی تو! آخه این چه سرعت اینترنتیه که تو داری؟! چرا تا آدم می خواد بره تو سایتت برق می ره؟ چرا کارت اینترنت من زود تموم میشه؟ اگه استادی پاسخگو باش. پس چی چیزت استاده؟ حالا بازار سیاه و تورم رو نمی تونی تو این مملکت ریشه کن کنی سیستم تهویه ی سالن وزارت کشورو درست کن. یه آچار کلاغی بگیر دستت، آستیناتو بزن بالا، به خدا توکل کن برو تو کانال کولر. مگه تو استاد نیستی؟ مگه مکانیک سیالات نخوندی؟ مگه سه واحد تهویه مطبوع پاس نکردی؟ نکنه موقع دانشجوییت هم استاد بودی؟ یه بار وقتی داری کنسرت میدی بیا بشین بین مردم ببین چی می کشن. این کارم نمی تونی بکنی؟ پس لااقل هوا رو اینقدر گرم نکن. تابستونو سه ماه نکن، بکن دو هفته. این کارم ازت بر نمیاد؟ پس وایستا بالا سر بوفه چی سالن یا لااقل همایونو بذار اونجا ببینه چی می دن دست ملت؟ ما ساندویچ کالباس خریدیم یک قطره سس مایونز بهش نزده بودن. آخه این کنسرت شد؟ خانمه اومده کنسرت با کفش پاشنه بلند، تق تق رو اعصاب ما راه می ره. استاد! نمی شد سه هزار جفت کتونی چینی بذاری دم در که خانمه تق تق نره رو اعصاب ما؟ حالا اینا هیچی. چرا وقتی مردم گفتن ابی بخون، ابی نخوندی؟ جاش مرغ سحر خوندی. مگه با مالیاتهای این مردم نرفتی دانشگاه آزاد استاد شدی؟ حالا چرا به این مردم که سرانه ی هات داگ و پیتزا پیکوشون از تولید ناخالص ملی بیشتره بی اعتنا شدی و بهشون توهین می کنی؟ من خودم دیدم وقتی خواستی بری پشتتو کردی به این ملت که اونقدر موبایلاشونو بالا گرفته بودن که داشتن می کردن تو چشمت، حالا به درک که تو گفتی فیلم نگیرن. پشتتو کردی به ملتی که اینقدر دوستت دارن که هنوز کنسرت ات تموم نشده آهنگ هاتو گذاشتن تو اینترنت. مگه تو چیت از علی سنتوری کمتره؟ حالا اینام هیچی. تو که اعضای گروهت جوون بودن، نمی شد از صبح تن به کار بدین چهار تا مستراح درست کنین تو حیاط وزارت کشور که مردم شاش بند نشن. نمی شد چهار تا درخت بکاری تو حیاط که هنردوست ها برن پشت اش کارشونو بکنن؟ مگه تو باغبون نیستی؟ پس باغ هنر بم چیه ساختی؟ مگه کنسرت بم کنسرت نبود؟ کجا آسانسور خراب شد تو کنسرت بم؟ من خودم علیزاده رو دیدم داشت روغن می زد به چرخ های آسانسور. کلهر یه پیرزن ناشنوا رو که از کرج به عشق تو اومده بود تهرون از اونور خیابون آورد این ور خیابون. مشکاتیان داشت کفش واکس می زد دم در، جوراب هوادارها رو می شست. اصلا از این خبرها نبود که. ببینم استاد! مشکل ترافیک تهرونو چرا حل نکردی؟ نباید یه خط مترو می کشیدی زیر وزارت کشور؟ نباید می رفتی دم خونه ی تک تک مردم با همون پیژامه های راه راه برشون می داشتی با مینی بوس ات می رسوندیشون به سالن کنسرت؟ آخه مگه همین مردم علیرضا دبیرو نکردن علیرضا دبیر؟ مثلا چرا نکردن علیرضا حیدری؟ چون دبیر خاکی بود، هنرمند بود، عضو شورای شهر بود، پالتو می پوشید همچین که زمینو جارو می زد، مچ پا هم خوب می گرفت. این مردم از تو مدال نمی خوان. می خوان بری با هر هفتاد میلیون نفرشون روبوسی کنی و دستاشونو که آخرین بار عید شستن ببوسی. همین. این کارم نمی کنی؟ اصلا ببینم چرا گروهت جوون بودن؟ نمی تونستی پیرشون کنی؟ گریم شون کنی؟ پس احترام به پیشکسوت که اینهمه مایلی کهن می گه چی می شه؟ پس طرح اکرام چی بود؟ لااقل تو اتوبوس پاشو جاتو بده به پیرمردها. اصلا چرا کنسرت می دی تو نیویورک ما رو نمی بری؟ ما باید بیایم میدون فاطمی تو دود و دم و ترافیک. چرا سرپرستی اون پسربچه ای رو که دم در آکاردئون می زد و سلطان قلب ها می خوند قبول نمی کنی؟ پس اینهمه پول نفتو که می گیری خرج چی می کنی؟ اصلا پرسیدی اون بچه شام چی خورده؟ من که می دونم توی مرفه بی درد تو آنتراکت چلوکباب کوبیده خوردی با پیاز و دوغ. چه چه می زدی بوی پیازت تا ردیف ده هزار تومنی ها می اومد. اعضای گروهت هم خیلی مرفه بی درد بودند. نه کفش یک کدومشون پاره بود نه کت شون. اصلا اون زنه کی بود پهلوت نشونده بودی، آخر کنسرت هم دستتو گذاشتی پشت اش؟ چرا دستتو پشت زن ما نمی ذاری؟ اینجا هم فامیل بازی؟ اینجا هم پارتی بازی؟ تازه روز زن که تموم شد. دیگه از این به بعد هر روز روز مرده. راستشو بگو. اعتراف کن که استاد نیستی. اعتراف کن مدرکتو از جمعه بازار توکیو خریدی؟ قبول کن به مردم ات، به هفت هزار سال تاریخ مصور بابا کرم خیانت کردی. من خودم کنسرت راجر واترز رفته بودم تو دبی. وقتی فهمید ما ایرانی هستیم از روی سن پرید پایین، اومد ماتحت تک تک ما رو ماچ کرد. گفت من عاشق اصفهانم فقط پولم نمی رسه تو چارباغ بالا یه شصت متری رهن کنم. اینو می گن استاد، دست به آچار، ریشه کن کننده ی بازار سیاه و احتکار، توزیع کننده ی شربت صلواتی برای حضار گرمازده، کارشناس ترافیک، وارد کننده ی سیستم های تهویه ی مطبوع، ناظر وزارت بهداشت بر بوفه های مدارس، صاحب تولیدی تخته کفش، تنظیم کننده ی صدا، نور، امپکس، نودال و خاک پای ملت.

پایان               

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٩
تگ ها :