آب حوض می کشیم، پیرزن خفه می کنیم، کتاب چاپ می کنیم.
عجب زمونه ای شده! بعضی از این نواشر! گاهی از دروازه تو نمی رن، گاهی از سوراخ سوزن رد می شن. یکی از این نواشر که به پشتش میگه دنبالم نیا که بو می دی در سال گذشته مجموعه داستانی چاپ کرده از یک آقایی که کم مانده بوده مدرک تحصیلی اش را مثل جواز کسب نانوایی پیوست کتابش کند. در این کتاب سراسر عشق و درد و خیانت و احساس و عاطفه آدم با صحنه هایی روبرو می شود که تو هیچ سریالی نظیرش یافت نمی شود و مو بر تن آدم راست می کند. توجه فرمایید:
خط داستانی:
مردی زن دار عاشق همکار زن اش می شود. در گیر و دار این عشق سوزان زن خانه دار و بساز مرد خائن، تومور مغزی پیدا می کند و در اینجاست که مرد می فهمد چقدر زن فداکارش را دوست داشته و البته واضح و مبرهن است که در پایان دکتر می گوید که قضیه به خیر گذشته و پس از این شفای عاجل، زوج خوشبخت مذکور سالهای سال در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کنند.
پاراگراف ابتدایی داستان:
آن دو با عشق شروع کرده بودند، عشقی سرکش و دامن گیر... برای همین وقتی پس از سال ها همزبانی و مهرورزی، آن روز صبح مرد ملتهب و مستاصل روبروی همسر زیبای خود ایستاد و با تانی گفت...
توضیح: تو زنبق دره ی بالزاک هم اینهمه قید و صفت به کار نرفته. طبق شمارش عوامل ما در این داستان ده صفحه ای از بیش از 110 قید و صفت تهوع آور استفاده شده که جای تقدیر دارد.
هاچ زنبور عسل داستان:
مرد دوباره سرش را بالا آورد و مستقیم در چشم های درشت و نمناک همسرش نگاه کرد.
سوال تستی: همسر مرد کدام گزینه ی زیر است:
الف. ننه ی هاچ که اشک تو چشمش حلقه زده
ب. ممول
ج. پدر پسر شجاع
د. فوتبالیست ها
سوال تشریحی: آیا مرد سرش را بالا آورد یعنی مرد شکوفه زد؟
آگهی استخدام: به یک نفر که بتواند غیرمستقیم به چشم های درشت و نمناک همسرش نگاه کند نیازمندیم با حقوق و پورسانت عالی. موسسه ی انیشتین
زبان قاصر است داستان:
زن در حالتی میان خشم و نفرت و دل سوزی و ترحم به چشم های مستاصل و درمانده ی همسرش نگاهی انداخت...
تبریک و تشکر: در سال شکوفایی و نوآوری کشف حالتی میان خشم و نفرت و دل سوزی و ترحم را به محققان جوان کشور تبریک و تهنیت می گوییم.
درخواست عاجزانه: اینجانب در همین جا از بانوان بازیگر، دارای جواز کار، برنده ی اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل و همبازی دی کاپریو درخواست می کنم این حالت را یکبار هم که شده به شوهرانشان نشان بدهند و از خیانت کردن آنها جدا جلوگیری نمایند. با تشکر
عجیب تر از علم داستان:
زن غریبانه و غمگین به داخل اتاق خود خزید.
توضیح 1: از قرون وسطی به این طرف گزارش نشده زنی غریبانه و غمگین به داخل اتاق خوابش بخزد.
توضیح2: در اینجا نویسنده با استادی تمام زن را به یک خزنده ی غریب و غمگین تشبیه کرده است.
تو فضا دیدنت داستان:
...تا چند روز فضایی سرد و عبوس آکنده از ندانم کاری و تردید میانشان حاکم بود.
نکته: فضای سرد حالا هیچی، یه کاریش می کنیم... ولی فضای عبوس دیگه چه صیغه ایه؟! البته از معنایش گذشته این فضای سرد و عبوس وقتی آکنده از ندانم کاری و تردید هم بشه دیگه خیلی سخت می شه. خدا هیچ بنده ای رو گرفتار نکنه.
دیالوگ به من تجاوز کن ولی اینو نگوی داستان:
مرد: این چه حرفیه عزیزم... توی این ماجرا هیچی تقصیر تو نیست...تو هیچ موقع از گل نازک تر به من نگفتی... از چشمام هم بیشتر دوستت دارم...
توجه: مرد به این می گن: شیرین زبون! مهربون! عاشق سینه چاک! من این دیالوگ رو تو هیچ سریالی نشنیده بودم حتا این دیالوگ به عقل فیلمنامه نویس های روز حسرت هم نرسیده بوده. دیگه حسابشو بکن.
ادامه ی دیالوگ:
...
مرد گفت: کاش خدا منو می کشت و این حرفا رو نمی شنیدم...
توضیح: در اینجا خواننده می فهمه مرد داستان همچین مرد مرد هم نیست. آخه این دیالوگ یه مرده!؟ به خدا التون جان هم اینجوری حرف نمی زنه که چهل ساله مو سفید کرده تو این کار.
حیات وحش داستان:
مدت ها بود زن متوجه تغییری خزنده، اما مشهود در رفتار شوهرش شده بود.
توضیح: من نمی دونم اینها خانواده ی وحوشند، خانواده ی دکتر ارنست اند، دهکده ی حیوانات اند، دره ی مارهان، نویسنده دامپزشکه، مارگیره، جنگیره، مارمولک بازه، با خزندگان سر و سری داره، صفت کم آورده، چیه.
طوفان گوستاو داستان:
اصلا باور نداشت آن آشیانه ای که به دست خویش و همراه با شوهرش بر بلندای درخت زندگی ساخته بودند به این زودی و به تندبادی خزانی فرو ریخته و آتش آنهمه مهر و اشتیاق...
کلید تشبیهات و استعارات به کار رفته در این بند: آپارتمان به آشیانه تشبیه شده، زن به عمله بنا، شوهر به وردست عمله، هر دو تا به مرغ عشق، زندگی به درخت، خیانت به تندبادی خزانی ( خواهش می کنم با تندبادی زمستانی قاطی نشود که آن یه چیز دیگه اس)، مهر و اشتیاق به آتش، قلم به دسته خر، داستان به ...س پرت، خواننده به قاطر و...
مستند پنجِ داستان:
زن مثل جوجه کبوتری خود را به او می چسباند و در گوشش مرتب دوستت دارم را نجوا می کرد...
اعلام برائت: بابا! شوهره بدبخت حق داشته بره خیانت کنه. آخه آقای ارشاد این هم کار شد که زن دم به ساعت بیاد مثل جوجه کبوتری خود را به آدم بچسباند و مرتب دوستت دارم را در گوش آدم نجوا کند! پس مرد بدبخت کی نود ببیند؟ کی برود بریند؟ کی...
آقای نویسنده! از توی این جک و جانورها نمی کشی بیرون داستان:
...زن سعی می کرد آن فاخته ی پریده از بامش را با بوسیدن و بوییدنی دوباره خانه زاد و دل مشغول خویش سازد.
توضیح1: آخه کی دیده تا حالا که فاخته ی پریده از بامی با بوییدنی دوباره خانه زاد شود؟ آخه بوییدن هم کار شد؟ غلط نکنم شخصیت های این داستان مثل داستان های هزار و یک شب یک جایی وسطهای کار به جک و جانوری، سگی چیزی تبدیل شده اند و ما خبر نشدیم. یا هم را لیس می زنند یا پارس می کنند یا بو می کنند...
توضیح2: نه! جان من! اگه مثلا شما خسته و کوفته تا از در آمدین تو یکی بپره شروع کنه دماغشو بهتون بماله و بوتون کنه شیفته اش می شید و بهش دل می دید و قلوه می ستانید؟
جیگرتو خام خام بخورم یا بپزمش اول داستان:
...به خاطر همین مثل پروانه دور و بر دلدارش می چرخید، هر خنده، هر نگاه و هر کلمه ی زن را با تمام جان می بلعید...
توصیه ی پایانی: خواندن این داستان به تمام زوج های جوان اهل بوییدن، بلعیدن، گاز گرفتن، دندان دندان کردن، چنگ انداختن، نیشگون گرفتن و غیره توصیه می شود.
نظرات ()


