بي كجا

به کجا بايد رفت؟
در شبي اينهمه چشمان تو خواب
ليک در بستر باران زده ات بيداری
به کجا بايد رفت؟
در شبی تيره و خيس
که تو در پشت نگاهت داری
و در آن
يکسره تا غرق جهان می باری
گفتمت
خسته شدی از من و اين حال خراب؟
شيشه بغض شکستی و نگفتی آری.   
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢٠
تگ ها :