وهم شبانه
هيچكس مرد سرگرداني را به خانه نمي برد.
هيچكس انعكاس آرامش نيست.
در دهليز بي بوده ها
گويي آمده ام، وزيده ام بر هيچ
ـ خيالي نبود همه؟ ـ
آيا
تو وهمي در بي شدنِ شبانه ام بودي؟
و اين نور رنگ پريده
همان دليل هميشه است؟
به كفري نه
به كيفر يك آن وا دادن
به آني تن در دادن
كه گمانم از تو بود
ـ و تو خود مي گفتي همه چيز از آن توست ـ
تا كي؟
تا كي بايد؟
تا كي بايدم؟
هيچكس انعكاس آرامش نيست.
در دهليز بي بوده ها
گويي آمده ام، وزيده ام بر هيچ
ـ خيالي نبود همه؟ ـ
آيا
تو وهمي در بي شدنِ شبانه ام بودي؟
و اين نور رنگ پريده
همان دليل هميشه است؟
به كفري نه
به كيفر يك آن وا دادن
به آني تن در دادن
كه گمانم از تو بود
ـ و تو خود مي گفتي همه چيز از آن توست ـ
تا كي؟
تا كي بايد؟
تا كي بايدم؟
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٧:٠٥ ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٧
تگ ها :
نظرات ()


