اعلام کناره گیری از مسابقه ی ادبی روزی روزگاری
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
حافظ
جناب آقای کاشیگر
شاید به نظر شما و یا دیگران عجیب برسد که نویسنده ی این مطلب خیال دارد حرفی جدی بزند، می خواهد آنقدر جدی باشد که هیچگاه، حتا در داستان های خود نبوده است، می خواهد به ادبیات وفادار باشد، می خواهد به خوانندگان داستان های خود وفادار بماند، می خواهد در کنار چند داستانی که نوشته بایستد و سرش را بالا بگیرد، می خواهد آنقدر با دیگران روراست باشد که حتا با تصویر خود نبوده است، می خواهد به چندصدایی خیانت نکند، می خواهد بدون اینکه منتظر باشد روزی برسد که عده ای به یکدیگر جایزه بدهند بنشیند گوشه ای و دون کیشوت بخواند، می خواهد نشان دهد که نویسنده نمی نشیند منتظر که آیا جامعه ی ادبی او را به عنوان نویسنده ی برنده می شناسند یا فقط برای او سری تکان می دهند و لبخند می زنند که نویسنده همیشه بازنده است تا سالها بگذرد و کسی (حتا یک نفر) بر اندیشه ی او درنگ کند، می خواهد به کسانی که فقط می خواهند بخندند بگوید با تمام وجود می خواهد نویسنده باشد حتا اگر هیچ داوری شهامت جایزه دادن به دلقک وبلاگ نویسی را نداشته باشد که بارانی نمی پوشد و از صد سال تنهایی شاهد نمی آورد، می خواهد همیشه معتقد بماند که نمی خواهد عضو کلوبی بشود که او را به عضویت قبول می کند، می خواهد بیشتر از این برایش ثابت نشود که داوری اشخاص جای داوری آثار را گرفته است، می خواهد ایمانش را به دستانی که می فشارد از دست ندهد و می خواهد در همان خیال خوش بماند که دغدغه ی همه تنها و تنها ادبیات است و لذت بردن از یک داستان را هیچ یک از افراد این خانواده با به به و چه چه گفتن و شنیدن و جوایز را دست به دست کردن عوض نمی کنند، می خواهد تنها بودن خود را حفظ کند که نویسنده همیشه تنهاست و اگر روزی جمعی را پشت سر خود دید باید کلاهش را بالاتر بگذارد و سرش را به زیر اندازد و پیش پایش را بپاید.
جناب کاشیگر به من اجازه دهید دکور جایزه ی ادبی دیگری نباشم و کناره گیری مرا از مسابقه ی ادبی روزی روزگاری – که می دانم تا همین امروز برای برگزار شدن اش چه خون دلها خورده اید- بپذیرید.
با سپاس
حامد حبیبی
بیست و پنجم آذرماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت
نظرات ()


