آب را گل نکنید در فرودست انگار کفتری می گیرد عکس...
از آنجایی که تمام مشکلات مملکت حل شده و فقط مشکل عکاسی هدیه تهرانی مانده روی زمین و از آنجایی که هیچکس در کهکشان راه شیری از رانت استفاده نمی کند جز هدیه تهرانی و از آنجایی که هدیه تهرانی حداقل قیافه ای را که یک زن بازیگر باید داشته باشد دارد و حداقل دو تا فیلم خوب در یک قرن بازیگری اش بازی کرده و حداقل رمانش را (که لابد نوشته چون آدم بی رمان و دل بی غم دیگر در این زمانه یافت می نشود.) هنوز چاپ نکرده و از آنجایی که بسیاری حداقل های دیگر دارد که پرداختن به آنها مجال دیگری می طلبد بر آن شدیم آسیب شناسی عکاسی ایشان را ارائه دهیم تا مرهمی بر دلهای پردرد هموطنان باشد و بتواند احساسات عمومی را که اخیرا فرت و فرت جریحه دار می شود التیام بخشد:
1. ایرادی که به ایشان وارد کرده اند اینکه خانم تهرانی در مصاحبه شان فرموده اند عکس های نمایشگاه شان را از بین شصت هزار عکس انتخاب کرده اند. یعنی چی؟ به جای اینکه دل بسوزانید واسه ی انگشت سرکار عالیه که پس از این تعداد فشار دادن دکمه (دکمه!؟) تغییر شکل داده و شده شکل چنگالی که بخواهی با آن در نوشابه باز کنی همه اش به اعداد و ارقام شک می کنید؟ حساب دو دو تا چهار تاست. اگر ایشان برای هر عکس یک دقیقه وقت صرف کرده باشند یعنی شصت هزار دقیقه یعنی هزار ساعت و اگر فرض کنیم ایشان روزی پنج ساعت پاچه ها را بالا زده باشند و دوربین را گرفته باشند نوک دماغشان و در طول رودخانه به دنبال پیدا کردن مصب رود حرکت کرده باشند می کند دویست روز. ایها الناس! اگر کاپیتان کوک یا ماژلان بود سر خر را کج می کرد و بر می گشت آنوقت شما به جای اینکه از ایشان به عنوان کاشف نمونه تقدیر کنید هی به تعداد شصت هزار تا شک می کنید؟ اوف بر شما!
2. ایراد دیگری که به ایشان وارد دانسته اند این است که چرا تعداد کارهایش در نمایشگاه زیاد است. خب اگر تعداد کم بود آنوقت در و دیوار و سقف خانه ی هنرمندان و آن کیوسک محترم آش و چای فروشی پارک هنرمندان را با چی پر می کردند؟ آنوقت این طفل معصوم مجبور بود کارهایش را در یک اتاق زیر شیروانی نمایش بدهد آنوقت شما منتقدها چه چیزی را سوژه می کردید؟ و اشک چه کسی را در می آوردید؟ اصلا ببینم اشک هدیه تهرانی را با استفاده از کدام جلوه های ویژه درآورده اید؟ ما شنیده بودیم ایشان برای یک سکانس در فیلم غریبانه هفت کیلو پیاز فرد اعلاء را هدر دادند و آخر هم کارگردان به جایشان زد زیر گریه.
3. ایراد بعدی دیگر خیلی زیاده خواهی است. عکاسان عزیز معتقدند ایشان نه تنها حق نداشته از مجلس ختنه سوران برادرزاده ی همسایه اش عکس بگیرد بلکه اصلا نباید مغازه های جمهوری به ایشان دوربین می فروختند. این اشکال چند اشکال دارد: اولا از کجا مطمئنید که ایشان دوربین اش را از جمهوری خریده؟ دوم اینکه از کجا می دانید ایشان دوربین شان را خریده اند و هدیه نگرفته اند؟ سوم اینکه اگر اینطور بود پس این همه هنرپیشه و خواننده و تردست و بندباز که می روند لوازم التحریر فروشی دفترچه صدبرگ می خرند و رمان پشت رمان می نویسند و ... ( ببخشید به علت نقص فنی دنباله ی برنامه تا چند لحظه ی دیگر... و اینک ادامه ی برنامه) عکاسان عزیز! این که یک نفر عکس می گیرد مساله ای نیست، این که عکس هایش را نمایش بدهد مساله ای نیست اگر ایشان چنان جوگیر می شدند که می گفتند عکاسی مگه چیه؟ یه دکمه رو فشار می دی و زرتی عکس میندازی دیگه. نکبتا! آنوقت باید اینطور یقه جر می دادید و سینه به تنور می چسباندید مثل کاری که ما در ادبیات کردیم و هنوز جایش درد می کند.
4. ایراد دیگر اینکه چرا ایشان روی کارهایشان قیمت های بالایی گذاشته اند؟ آخر برادر من! عزیز منتقد! ای کسی که داری خمیازه می کشی و از روی شلوار خودت را می خارانی! فکر کردی کجا داری زندگی می کنی؟ پاریس؟ نکند فکر می کنی بازدید کننده ها و احیانا خریداران محترم فرق هنر عکاسی را با هنر آشپزی، گوپلن یا هنر صرفه جویی می دانند؟ نه برادر! اینها عکس را می خرند که پز بدهند فلانی روی دکمه (دکمه؟!) فشار داده و این عکس را گرفته پس باید هزینه اش را هم بدهند. مثلا چرا کسی کتاب فلان نویسنده را که فلان ناشر چاپ کرده نمی خرد ولی کتاب یک نفر را که...( و باز هم نقص فنی، این نقص فنی اخیرا دامنگیر ادبیات شده و صد رحمت به آنفولانزای خوکی!).
5. خودمانیم اگر محمد ورشوچی یا کاظم افرندنیا سیصد میلیون وام می گرفت و نمایشگاهی از عکسهای سیزده به درش را در استادیوم آزادی برپا می کرد کسی اصلا رغبت می کرد قلم در دست بگیرد و کاغذهای سفید را که با اینهمه زحمت و با قطع کردن درختان بیگناه و بی خانمان کردن وودی وودپیکرها به دست می آید هدر بدهد یا ترجیح می داد در آن کاغذ لبو بپیچد بدهد دست مردم، برای همین است که شاعر فرزانه می فرماید: بی زن و دندان جهان زندان بود...
پی نوشت: من نمی دانم این موضوع چه ربطی به آسیب شناسی هدیه تهرانی دارد ولی اگر نگویم کهیر می زنم: از آنجایی که تیم تحت نظارت قوی ترین مرد دنیا همه دوپینگی و بنگی از آب درآمدند (البته طبق معمول معلوم شده ورزشکاران ما پاک هستند و هواپیمایی که نمونه ها را حمل می کرده آلوده بوده. هواپیما! ننگ بر تو!) قرار بود ایشان مادام العمر محروم شوند که یک دفعه رییس فدراسیون شدند. بنده در همین جا به افشین قطبی پیشنهاد می دهم اگر سودای ریاست فدراسیون فوتبال را در سر دارند هرچه سریعتر یک برنامه ی شیشه کشی یا شیره کشی گروهی با بچه های تیم ملی ترتیب دهند. این ها را گفتم که خدای نکرده لال از دنیا نروم. والسلام
نظرات ()


