با شیطان دست نده یا چگونه فهمیدم مسابقات ادبی غیر دولتی پول از کجا می آورند.
از آنجایی که اخیرا گفته شده کنگره ی آمریکای جهانخوار برای هزینه کردن در مسابقات ادبی غیر دولتی مملکت گل و بلبل بودجه ی میلیون دلاری تصویب کرده و هزینه ی این مسابقات را تقبل می کند و از آنجایی که اینجانب ید طولایی در شرکت در این مسابقات معلوم الحال دارم و هرچه می گویم ایها الناس! من اصلا از دلار بدم میاد، کسی گوش نمی دهد بر آن شدم جهت روشن کردن افکار دوستان فریب خورده نکاتی را به استحضار برسانم:
1. ریز قیمت اقلامی که با دلارهای اهدایی در مراسم اختتامیه ی این مسابقات بریز و بپاش می شود:
- شیرینی دانمارکی ملعون سه کیلو از قرار کیلویی هفت هزار دلار می کند بیست و یک هزار دلار
- چای احمد یک بسته تی بگ به قرار شش هزار و پانصد پوند
- آب جوش قطره ای بیست دلار (هر کتری پر شده از آب های طبیعی و زلال آبشار نیاگارا و رودخانه می سی سی پی)
- قند اعلاء حبه ای دو هزار دلار ( قندهای غیر حبه را ننه ی اوباما با دستان پینه بسته ی خود خرد و به همراه یک کیسه تخمه ی بوداده و یک سطل ماست چکیده هرساله به مسابقات ادبی خصوصی ارسال می کند. توضیح: اینکه ما بهش گفتیم ننه از فرط خودمانی بودن نیست، اوباما بهش می گه ننه ما هم جوگیر شدیم گفتیم. یک وقت دردسر نشه.)
- دستمال کاغذی هر پر هزار دلار
پیدا و پنهان: شنیده شده در برخی از این مراسم نسکافه های میلیونی که منشاء بیگانه دارند توزیع می شود.
2. از آنجایی که معمولا متولیان برگزاری این قبیل مسابقات جایی برای مراسم پایانی پیدا نمی کنند دیده شده که آنها به برخی اماکن پیشنهاد خرید داده اند که با هوشیاری صاحبان از فروش آنها خودداری شده است. این اماکن که در صورت خرید قرار بوده زبانم لال در آنها مراسم اختتامیه برگزار شود و هزینه اش را عوامل استکبار از پول تو جیبی هایشان پرداخت کنند و به کتابهای مجوز ارشاد گرفته و در این مملکت چاپ شده جایزه بدهند عبارتند از: استادیوم آزادی، تالار وحدت، دشت مغان، دیواره ی غربی دماوند، عقب یک دستگاه وانت فرسوده، کانتینر حمل گوشت یخ زده، تالار پذیرایی غزال در کیلومتر ده جاده ی کوهرنگ به الیگودرز، کویر لوت.
3. جایزه های میلیونی و میلیاردی و بعضا تریلیاردی برندگان خوشبخت این جوایز که در پوشش سکه ی نیم بهار غیربانکی اهداء می شود به قدری اغواکننده است که شنیده شده اخیرا جمعی از نویسندگان معلوم الحال و تراز اول دنیا به صورت فشرده ( چهار روز در هفته) اقدام به فراگیری زبان فارسی از طریق کتب آموزشی بَن بُن بِن و عمو فردوس کرده اند. پل استر در آخرین مصاحبه ی خود اقرار کرد اگر عمو فردوس نبود و او به زبان فارسی تسلط پیدا نمی کرد باید با دنیای ادبیات خداحافظی می کرد. همچنین گابریل گارسیا مارکز در گفتگو با واحد مرکزی در حالی که زیر لب شعری از ابوسعید ابی الخیر زمزمه می کرد گفت به جز برنده شدن در جایزه ی گلشیری آرزو دارم روزی قابوسنامه را به اسپانیولی ترجمه کنم. همچنین برنده ی جایزه ی نوبل ادبی امسال در یک اظهار نظر بی سابقه گفت اگر می دانستم جایزه ی نقدی نوبل اینقدر کم است از مسابقه ی ادبی روزی روزگاری کناره گیری نمی کردم. وی که بغض راه گلویش را سد کرده بود و داشت خودش را می زد به زبان شیرین فارسی خطاب به سوئدی ها گفت: الهی مغبون بشید که مغبونم کردید! در همین حال یک مقام آگاه اعلام کرد گاو صندوق یکی از جوایز ادبی غیر دولتی به سرقت رفته وی گفت در تماسی که سردسته ی سارقان با پلیس داشته تایید کرده اگر تمام ساکنان نیمکره ی شمالی بسیج شوند نمی توان اسکناسهای موجود در گاو صندوق را شمرد وی میزان تف لازم جهت شمردن اسکناس ها را دو دریاچه اعلام کرد.
4. با چنین شواهد محکم و غیر قابل انکاری متاسفانه شنیده شده عزیزی در مصاحبه با خبرگزاری ها اعلام کرده اگر این پول ها خرج برگزاری مسابقات ادبی غیر دولتی نمی شود پس کوش؟ کی خرج کرده؟ اگر خرج کرده پس چرا نمیاد بگه من گرفتم خودم هم خرج کردم؟ نکنه می ترسه؟ اینجانب وظیفه ی خود دانستم به آن عزیز عرض کنم دوست عزیز چرا شبهه ایجاد می کنی؟ مگر ممکن است این پول در جای دیگری خرج شده باشد؟ اگر خرج شده بود خرج کننده ی آن نباید می آمد در برنامه ی گفتگوی شبکه ی دو محل خرج را خیلی رک و راست برای ملت اعلام می کرد؟ گیرم به ملت نمی گفت لااقل تو گوش مجری نباید می گفت؟ لااقل به زن و بچه ی خودش نباید می گفت من این پول را از عوامل استکبار گرفتم و زدم به فلان کار؟ اصلا کسی چنین چیزی شنیده؟ نشنیده. پس کاملا مشخص است که پول به کجا سرازیر شده؟ دوست عزیز! شما جلوی هر سانتافه و لگسوز سواری را بگیری می بینی راننده یا لااقل کمک راننده یا اون آقایی که اون عقب داره تخمه می شکنه و دنیا به یک ورش هم نیست نویسنده ای، شاعری، منتقدی، برنده ای چیزیه، هیچی که نباشه طرف داور یک مسابقه ی ادبی هست. اون وقت هرچی بساز بفروش و پیمانکار و فرش فروش و مدیر کل و بقال و چقال و نزول خور و فوتبالیست و کشتی گیر و وزنه بردار بدبخت رو که می بینی آویزونه به میله های بی آر تی. این انصافه؟ اصلا شما برو فاز یک شهرک غرب (اصلا اسمش روشه) در یا دروازه ی هرکدام از کاخ های آنجا را که خواستی بزن اگر پروستی، کاروری کسی در را به روت باز نکرد من حرفمو پس می گیرم. پس چرا شک میاری تو کار، برادر من؟ نکن این کارارو! اینقدر آب به آسیاب دشمن نریز، آسیاب دشمنو آب برد، بی انصاف!
پایان
نظرات ()


