.
برای جواد ماهزاده
انگار من نوح باشم
با یک هزاره خاطره،
ایستاده بر انتهای هیچ.
خدایا!
سر طناب را رها کن!
این قرن بدون قربانی نمی شود.
بس کن نفس!
رهایم کن ای جاذبه! رهایم کن!
بگذار این راه شوسه، همیشه شوسه بماند.
بگذار جاودانگی ته بگیرد.
فشار یک اتمسفر قوطی خالی روغن نباتی را هم مچاله می کند...
یک مرد پیدا شود سیفون را بکشد.
دریغا مردی! دریغا همدردی!
دوستان به دنبال هیچ و دکترا و کانادا رفته اند.
کِبک! کبک!
آنجا که تو هستی
مثل این سرزمین
صفر درجه همیشه صفر درجه نیست؟
ای دوست! ای رفیق!
تمام فکر ما شده
فکر نکردن به تو.
ده درجه بالای صفریم
و یخ زده ایم
مثل پلنگ صورتی.
آهای بارباپاپا!
به شکل دمی آسایش دربیا!
به شکل ساری که از قفس پرید.
به شکل یک مسافرکش
که از من و رفیق
سه چهار راه دور شد
و ما هنوز می خندیدیم.
خدایا !
سر طناب را رها کن!
این قرن دلخوش به یک قرانی نمی شود.
دی 88 (دارد سه ماه می شود، جواد! من همان خرس سابقم، تو باید مثل آن ماهی پلنگ صورتی شده باشی که از روبرو خطی بود که بلند و بلندتر می شد. حتما توی دلت می گویی دهنتو سرویس! بگو. اصلا مثل آن وقت ها هیچوقت کرایه ی تاکسی را نده. دندم نرم خودم می دهم. دهنم سرویس! جواد! برایت جک درست کرده ایم. می گوییم برای این ولت نمی کنند که با آن جثه و هیکلی که داشتی و داری صورت خوشی ندارد و نگهت داشته اند تا پروار شوی و بعد ولت کنند. کلی قصه درست کرده ایم که شبها چطور به زور به تو غذا می دهند و تو حاضر هستی هرکاری بکنی فقط غذا نخوری. دهنمان سرویس! آن روز را یادت هست که جلوی آن بنگاه ماشین در عباس آباد ایستاده بودیم و کل کل می کردیم که حاضر هستیم تن به چه کاری بدهیم تا یکی از آن ماشین های کروکی مال ما بشود. آن روزها با چه خیالاتی تفریح می کردیم! دهن این روزها را سرویس! )
نظرات ()


