پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت یا چه شد که قطار یک سور زد به توپولف.
از آنجایی که در عرض 24 ساعت یک قطار در مسیر مشهد از خط خارج شده و یک هواپیما هم در راه این شهر به سلامتی آتش گرفته (توضیح: فعل مرکب به سلامتی آتش گرفتن یعنی هیچکس فعلا فوت نشده.) تصمیم گرفتیم با مردم عزیز در مورد عملکرد آبدارچی محترم وزارتخانه ی راه، توپولف و غسالخانه مصاحبه کنیم:
یک خانم که وجدانش جریحه دار شده: سوال من از مسوولین اینه که در جنگ گنجه، روسیه اینقدر آدم کشت که الان با توپولف می کشه یا نه کمتر کشت؟ اگر کشت آمار دقیقش چقدر بود؟ در ضمن می خواستم از کارشناس برنامه بپرسم ببینم خانوم بهنوش بختیاری مشکل مادرزادی دارن که اینقدر شادن یا چیز دیگه ایه؟ ممنون.
یک آدم آگاه که نخواست متراژ دور کمرش فاش شود: متاسفانه هم اکنون باخبر شدیم یک فروند کشتی که از کرمان عازم مشهد مقدس بوده به علت سرماخوردگی طوطی ناخدا غرق شده. جا دارد به دلیل این هت تریک به وزارت راه تبریک بگم. امیدواریم به زودی شاهد پنچر شدن بالن یا سقوط قالیچه ی پرنده در این مسیر باشیم و در این زمینه به خودکفایی برسیم. مگر وزارت راه چیش از وین رونی کمتره!؟
یک راننده ی متخلف در گردنه ی آهوان: بزنم به کوه بشه سه تا!؟ بزنم؟ بزنم؟
مسوول تاسیسات مرکز پلیس راه: به گزارش همکاران من عامل اصلی خارج شدن قطار از خط، انحراف به چپ بوده. ما در همین برنامه بارها از رانندگان لوکوموتیو خواستیم انحراف به چپ نکنند، هی انحراف به چپ می کنند. بیست مورد تصادفات ریلی ما بر اثر عدم توجه لوکوموتیو ران به جلو بوده، هشت مورد به علت عدم توجه جانوران کوهی به عقب بوده، پانزده مورد به دلیل عدم نصب ریل بوده، چهل و دو مورد به دلیل سبقت غیر مجاز لوکوموتیوران بوده، ما بارها به عزیزان در این زمینه تذکر دادیم، من خواهش می کنم از عزیزان لوکوموتیوران اینقدر سبقت غیرمجاز نگیرند. دو مورد به دلیل شوخی بی مزه ی دهقان فداکار بوده، سی و سه مورد به دلیل عدم راه اندازی خط بوده و رانندگان عزیز با تصور اینکه وقتی جایی افتتاح می شه لابد راه اندازی هم می شه و ریل وجود داره رفتند و با کمال تاسف پرت شدند ته دره.
مادری دلسوز، همسری فداکار: دیدار به قیامت! مواظب خودتون باشین. مشکی نپوشین. لای خرما مغز گردو یادتون نره. (رهگذر اول به سبک کاریکاتورهای مرحوم گل آقا: به سلامتی، حاج خانوم عازم جبهه ان؟ رهگذر دوم: نه. می رن زیارت. (موسیقی: از کرخه تا راین))
قیصر: ببین اعظم! من الان فقط یه کار دارم، یعنی دو کار! به این ننه قول دادم ببرمش مشهد. ما پیاده می ریم، چند تا بلیط هوایپما و قطار هم می گیرم برای برادرای آب منگل که اونا هم بیان. (خنده ی شیطانی قیصر)
عباس آقا سوپر گوشت: نفهمیدم، نفهمیدم. مگه ورثه ی مرحوم رام دامدار که تو تصادف قطار دوسلدورف به رحمت خدا رفتند انتظار داشتن کسی ازشون معذرت خواهی کنه یا استعفا بده؟ من نماینده ی قانونی صابخونه ام هرکی هم قبول نداره، هرررری!
صدای ضبط شده ی جعبه سیاه قطار:
شاگرد شوفر: اوستا! جون بچه هات یواش تر برو.
اوستا: هرچی می خواد بشه، بشه. من اگه امشب ورزش از شبکه ی دو رو نبینم می خوام دنیا نباشه.
کارشناس حمل و نقل (ده دقیقه بعد از دو حادثه): علت آتش گرفتن هواپیما بی توجهی کمک خلبان بوده، چون توپولوف برای هوای روسیه طراحی شده و بخاری نداره، کمک خلبان آتش روشن کرده بوده تو پیت حلبی که کابین گرم بشه که متاسفانه اینجوری شده، علت واژگونی قطار هم باز بی توجهی راننده ی قطار بوده که ریل پیچیده ولی اون نپیچیده، همچنین علت چپ شدن یک فروند گاری روی شهردار مادلن بی توجهی گاریچی به درخواست های اسب بوده، علت غرق شدن تایتانیک بی توجهی ناخدا اسماچ به هشدارهای سرندی پی تی بوده...
مرحوم ایوان پائولوویچ توپولف: آقایون! خانوم ها! لطفا فحش مادر ندین. بنده هیچ مسوولیتی ندارم. صد سال پیش که من این هواپیماها رو ساختم همه شون نو بودن، بخاریشون هم کار می کرد، ترمز هم داشتن، تازه بوق هم می زدن، داده بودم دور قالپاقاشم نوار سفید چسبونده بودن. مادرم هم زنده بود!
یک هنرمند: من به دو دلیل به این قطار که در نزدیکی استان سبزوار سانحه دیده ارادت دارم، اول اینکه تو استان دامغان چپ شده و دوم هم اینکه عازم استان گرمسار بوده، سوم هم اینکه من خودم اهل استان جاجرودم و یک دلبستگی های خاصی به استان سر پل ذهاب دارم و از اینکه استان سرخس...
نوار جعبه سیاه هواپیما:
صدای ترانه در پس زمینه: همه چی آرومه/ من چقد خوشحالم...
صدای خلبان: آقایون دس، خانوما رقص!
صدای کمک خلبان: تشنه ی چشماتم، منو سیرابم کن...
صدای یک مسافر: آقایون! معرکه گرفتین؟ نمی خواین فرود بیاین... ناسلامتی اومدیم زیارت!
صدای مهماندار (مرد): پیشم هستی حالا، به خودم می بالم... ای بابا! این دم آخریه خون خودتو کثیف نکن هموطن! یادمون اومده لاستیک هارو که داده بودیم پنچرگیری، نگرفتیم...(صدای بشکن)، (همه با هم می خوانند:) بگو این آرامش تا ابد پابرجاست، حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست، همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم...
پایان
--------------
خوابگرد هم از این دنیای مجازی رفتنده (!)شد. این نیز بگذرد و ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را. اخیرا فکر می کنم سایت ها و وبلاگ ها صرفنظر از نویسنده هایشان انگار برایم شخصیتی داشته اند، کسی یا کسانی بوده اند که حالا مثل رفقا گذاشته اند و رفته اند (یا رفتانده شده اند!) و تنها خاطرات شان برای ما مانده است و این چشم انتظاری که روزی برگردند.
حامد
نظرات ()


