نامه ای به جواد ماهزاده
هشت ماه
یعنی چند بار پلک زدن؟
قلب یک مادر چند بار باید بتپد
تا هشت ماه بگذرد؟
-------------------
پاک جواد شده ام جواد. داریوش گوش می کنم و اشک می ریزم. چاووشی گوش می کنم و بغضم می گیرد. مرد حسابی! تو که بودی من کمتر از جان لنون و فریدون فروغی گوش نمی کردم. تفریحم باخ گوش دادن بود. ببین ما رو به چه روزی انداختی؟ تو برای ما از تاگور قصه می خواندی و ما که قدیمی تر از براتیگان نرفته بودیم دست ات می انداختیم. ما که می گم منظورم خودمه. به خودم می گم ما. گفتم که... جواد شده ام. چایی رو می ریزم تو نعلبکی هورت می کشم. پیازو با مشت می ترکونم، گنج قارون گوش می کنم و گریه ام می گیرد، جمعه ها ضبط دو کاسته می ذارم عقب هوندا ١٢۵ و می رم کوهستان و به آهنگ های آقا داریوش گوش می دم: تظاهر کن ازم دوری، تظاهر می کنم هستی.
جواد شده ام جواد. خواستم بدانی فقط چون حضوری نمی شد بگویم برایت نامه نوشتم. می گویند حضوری فقط خانواده ی درجه یک. ما که تو هیچی درجه یک نیستیم، جنس بنجل و بزدل چینی هم از سرمان زیاد است. به قول آقا داریوش: تو آهنگ سکوت تو/ به دنبال یه تسکینم.
حامد خرداد ٨٩
نظرات ()


