خواب خوش
زمين ديگر نمی لرزد
دگر در لحظه ای يک جا نمی ميريم
به يک آن مرگ را در بر نمی گيريم
بی دردی
بی رنجي
محکوميم
به يك كابوس هرروزه
به يک اعدام تدريجی
........................................
پريشب باران مي باريد . رفتم هلال احمر . روبروي مردي پشت ميز ايستادم . اسمم را نوشت و مدرك تحصيلي ام را و گفت :خب!چه كاري بلدي ؟ خواستم بگويم خوب بلدم انتگرال بگيرم و مي دانم ذخيره ي شوماخر در جام جهاني ۸۶ مكزيك كه بود.البته چيزهايي هم به اسم داستان به خورد ملت مي دهم . ضمنا قر هم خوب مي زنم .چيزي نگفتم . سرم را انداختم پايين و احساس يك لامپ سوخته بهم دست داد .
دگر در لحظه ای يک جا نمی ميريم
به يک آن مرگ را در بر نمی گيريم
بی دردی
بی رنجي
محکوميم
به يك كابوس هرروزه
به يک اعدام تدريجی
........................................
پريشب باران مي باريد . رفتم هلال احمر . روبروي مردي پشت ميز ايستادم . اسمم را نوشت و مدرك تحصيلي ام را و گفت :خب!چه كاري بلدي ؟ خواستم بگويم خوب بلدم انتگرال بگيرم و مي دانم ذخيره ي شوماخر در جام جهاني ۸۶ مكزيك كه بود.البته چيزهايي هم به اسم داستان به خورد ملت مي دهم . ضمنا قر هم خوب مي زنم .چيزي نگفتم . سرم را انداختم پايين و احساس يك لامپ سوخته بهم دست داد .
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٩:٢٧ ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۸
تگ ها :
نظرات ()


