6.
قاچ هندوانه را بچسب
شب از من گریخته است
و روز با صد کیلو وات آفتاب
بر سرم ریخته است
روزی پوچ
چون اول مهر
چون اول فروردین
ننگین
روزی سخت تر از آن روزها که کودکی بودم
روز تلاقی دردناک من و خودم.
آن که اول رسید باخت.
من که رسیدم
کارناوال تمام شده بود.
من که رسیدم
خیال کردم
کابوسم را دویده ام.
راه در من دویده بود
و من باخته
خیس
و حریص
رسیده بودم
به آغاز دویدن تو.
حامد
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۸:٠٥ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۳
تگ ها :
نظرات ()


