کهير نمايشنامه در شش پرده

پرده اول:

 

اولي: زن من شب ها به صورتش پماد مي مالد كه نتوانيم نزديكي كنيم.

دومي: زن من مي گويد به عرق تن من حساسيت دارد و كهير مي زند.

 

پرده دوم:

 

دومي: تو هنوز با زنت نزديكي نمي كني؟

اولي: چرا! ولي مدتي ست دچار يك بيماري پوستي شده ام. تو چي؟ هنوز زنت كهير مي زند.

دومي: نه!

اولي: چطور؟

دومي: چون از هم جدا شديم.

اولي: به خاطر كهير؟!

دومي: نه! تفاهم نداشتيم.

 

پرده سوم:

 

اولي: هرچه پماد به صورتم مي زنم زنم دست بردار نيست.

دومي: خوب بگو كهير مي زنم اگر جلو بيايي.

اولي: گفته ام.

دومي: پس چي؟ دروغت نگرفت.

اولي: دروغ نگفتم. واقعا مي زنم.

 

پرده چهارم:

 

دومي: زني گرفته ام كه به همه چيز حساسيت دارد.

اولي: چه خوب!

دومي: جز به نزديكي.

اولي: چه بد!

 

پرده پنجم:

 

دومي: تويي؟ نشناختمت.

اولي:‌ بايد هم نشناسي. سه بار جراحي پلاستيك كرده ام.

دومي:‌ آهان! براي بيماري پوستي ات.

اولي: نه! براي اينكه زنم پيدايم نكند.

دومي: حالا چرا سه بار؟

اولي:‌ چون هربار زنم پيدايم مي كند.

دومي: چطور؟

اولي: آخر او مرا از صورتم نمي شناخت.

 

پرده ششم:

 

دومي:‌ خودتي؟

اولي: مدت هاست خودم نيستم.

دومي:‌ پس هنوز درگيري؟

اولي:‌ در دادگاه گفت من مرد نيستم.

دومي:‌ زكي! مگر كسي گفته بود او مردست؟

اولي:‌ احمق! مرا گفت.

دومي: حالا خودمانيم...هستي؟

اولي: به تو ربطي ندارد. اصلا ببينم تو چرا مدتي ست مشكلي نداري؟

دومي:‌ آخر من از ابتداي پرده ي پنجم زنم را طلاق داده ام.

اولي: اين يكي را چرا؟

دومي:‌ زني كه وقت نزديكي كهير نزند ارضايم نمي كند.

اولي:‌ حق داري.

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٠
تگ ها :