چگونه پروست می تواند زندگی ادبی شما را نابود کند!

دير زماني زود به بستر مي رفتم.

مارسل پروست

شما پس از خواندن (در جستجوي زمان از دست رفته) بي برو برگرد دچار دو حالت زير خواهيد شد:

الف. از هرچه تا آن زمان نوشته ايد متنفر مي شويد و ديگر رغبت نمي كنيد دست به قلم ببريد و نثر سخيف و مزخرف و آشفته و بي مايه تان را بر كاغذ مرتكب شويد. نتيجه طبيعي اينكه اگر پانصد سال هم عمر كنيد نويسنده نخواهيد شد چه برسد به نوبل!

ب. بعد از آن هرچه بنويسيد تحت تاثير پروست خواهد بود، بنابراين نثر ويژه ي خود را ـ اگر صاحب نثر ويژه اي باشيد ـ از دست مي دهيد و به تدريج تبديل به يك ميمون مستعد خواهيد شد يا اينكه هرچه بنويسيد را ديگران مي گويند تحت تاثير پروست است كه بر اثر اين تلقين پس از مدتي به همان ميمون مستعد تبديل مي شويد يا اينكه روش ديگري در پيش مي گيريد و سعي مي كنيد مثل پروست ننويسيد، در نتيجه پس از مدتي به نويسنده اي بي استعداد تبديل مي شويد كه پرت و پلا مي نويسد كه پروست ننويسد.

 

جمله قصار 1: خواندن پروست براي نويسنده ي جوان به خوردن لقمه ي نان و پنير و سيانور مي ماند.

جمله قصار 2: خواندن پروست براي نويسنده آماتور به تكل از پشتي مي ماند كه مادر رباط صليبي را بي سيرت كند.

پاراگراف قصار 1: فاصله ي عشق به پروست تا نفرت از او از يك پاراگراف تجاوز نمي كند. ممكن است در پايان جمله اي، فتبارك الله گويان در برابر تمثال مرموزش زانو بزنيد يا برعكس پس از پايان پاراگرافي سرتاسر جمله هاي تو در تو كه وقتي به آخر پاراگراف مي رسيد اولش را فراموش كرده ايد بر پدر پروست لعنت بفرستيد كه چنين تخم و تركه اي پس انداخت.

نتيجه گيري غير قصار1: جناب مهدي سحابي چه زجري كشيده بابت ترجمه! خدايش بيامرزد!

جمله ي كليشه اي غير قصار1: مگر زنده ها خدا بيامرزي نمي خواهند!؟

جمله ي قصار بي ربط 1: مترجم ها از نويسنده ها آدم هاي بهترتري هستند.

نقل قول در حكم ناسزا به خواننده ي پروست: سامرست موام مي گويد: خواننده ي كتاب آن را تنها براي لذت مي خواند!

نتيجه ي بديهي 1: بعضي ها ممكن است تا آخر عمر نتوانند پروست بخوانند.

نتيجه ي بدبينانه ي 1: خيلي ها ممكن است تا آخر عمر نتوانند پروست بخوانند.

نتيجه ي وطن پرستانه ي آنتي فمينيست1: اگر پروست ايراني بود چون هيچكس نوشته اش را تا آخر نمي خواند در جستجو... به چاپ دو رقمي مي رسيد و تمام جوايز ادبي را هم درو مي كرد.

توضيح نتيجه ي وطن پرستانه ي آنتي فمينيست1: اگر پروست ايراني بود دست كم براي يك سال خانم ها دست از سر جوايز ادبي بر مي داشتند و پروست چراغهاي موفقيت آنها را خاموش مي كرد.

نتيجه ي طراحي داخلي 1: اينجا نور مخفي، اين سمت شومينه، اين قسمت مبلمان...يك مجموعه پروست براي داخل كتابخانه كه از نان شب واجب تر است. 

نتيجه ي خيانت در امانت 1: كساني كه پروست خوانده اند دو دسته اند: يك دسته آنهايي كه جلد اول مجموعه را ندارند و يك دسته آنهايي كه از جلد اول دو تا دارند!! 

 

به هرحال دو حالت خدشه ناپذير گفته شده كه چون پتكي پيكر نحيف نويسنده ي جوان را خرد مي كند در انتظار شماست، اما اگر اينطور هم بشود باور كنيد به يكبار خواندنش مي ارزد. از من و شما كه نويسنده در نمي آيد دست كم پروست نخوانده از دنيا نرويم!

حديث هفته: به پروست نگوييد من كار دارم، به كار بگوييد من پروست دارم.

 

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱۸
تگ ها :