خشابی پر از ته سیگار
مجموعه اشعار باد. زی. هنینگز
برگردان: حامد حبیبی
باد هنینگز را خیلی ها به عنوان شاعر نمی شناسند، حتا زنش که در 1968 غرق شد هم او را شاعر نمی دانست چون تا آن زمان باد هنوز یک شعر هم به چاپ نرسانده بود و با اخلاقی که داشت بعید است برای زنش هم شعری خوانده باشد. بعد از مرگ زن هم باد شعری به چاپ نرساند. او گمنام ماند تا پس از مرگش در 1979 وقتی ماموران مصادره ی منزلش داشتند اسباب و اثاثیه اش را جمع می کردند که بسوزانند دست نوشته هایش در سبد رخت چرک ها پیدا شد و یک سال بعد خیلی ها باد هنینگز شاعر را شناختند.
باد در 1938 در خانواده ای متوسط در ویرجینیا به دنیا آمد، پدرش نجار بود و مادرش خانه دار تا قافیه جور دربیاید. از برادرها و خواهرهایش اطلاعات کمی در دست است گویا برادر بزرگش در جنگ جهانی دوم پایش را در نورماندی جا گذاشته و به خاطر این فراموشی به دریافت مدال درجه دوم لیاقت نائل شده.
باد با روحیه ی ناآرامی که داشت در زندگی اش تمام مشاغل را از شانه کردن کاکل ذرت تا درآوردن صدای روباه برای افزایش تخم گذاری مرغ ها امتحان کرده و در نهایت در شهر زادگاهش (سنت) به عنوان مسوول دست تکان دادن برای توریست هایی که از دالاس عازم سانفرانسیسکو بودند انتخاب می شود و تا زمان مرگ این شغل را ادامه می دهد.
باد هنینگز را می توان تنها شاعری دانست که در مصاحبه هایش جفنگ نگفته چون در طول زندگی اش جز برای استخدام کسی با او مصاحبه نکرده است.
نگاه ساده ی او به زندگی، سیگار، عشق و گناه را می توان در تک تک اشعار تنها مجموعه شعرش دید.
1.
خوش دارم
به ایستگاه که برسم
دو تا زن زیبا اونجا نباشن
که گوشواره هاشون دلنگ دلنگ
بخوره به گردناشون
چون اینجوری وقتی اتوبوس بیاد
در می مونم
که با اون برم یا با این بمونم
2.
صبح ها که نور و شیر با هم از پنجره می ریزن تو
چطوری خواب تو چشمات نیس؟
انگاری همه ی دیشبو بیدار بودی
که قبل از قهوه بهم صبح به خیر بگی
3.
ته سیگارهامو نگه دار
یه روزی به کارت میان
وقتی بخوای اونا رو شلیک کنی
تو صورت نفر بعدی
و بهش بگی
ببین، آدمهایی بودن که برام آه می کشیدن
4.
دیگه می خوام خودمو ببخشم
مثه سگ مادام باترتون
که خودشو بخشیده.
انگار نه انگار تا دیروز
سه تا بچه گربه ی کوچولو کوچه رو گذاشته بودن رو سرشون
5.
شبهایی که خوابم نمی بره
فکر می کنم می سی سی پی آبش بالا اومده
و قاهره رو آب برده
زنم – یا همینی که کنارم خوابیده-
می گه بگیر بخواب خره! قاهره از می سی سی پی خیلی دورتره.
می گم باشه
ولی باز هم می ترسم
که قاهره رو آب ببره.
6.
بچه واکسی
آستین شو کشید رو پوتین هام و پرسید:
(( سرکار! هفت تیرتون باباهارم می کشه؟))
بچه واکسی خیلی شبیه اون یارو فرویده بود
اگه ریش داشت
و یه صبحونه ی حسابی خورده بود.
7.
کی می گه وقتی نفس بکشی
بیخ گوشم
من خوابم می بره
یا وقتی اون جور تو خواب
شکل دختربچه ها بشی
8.
یه لیوان پر از یخ چارگوش اگه برام بیاری
می ذارم تا خود صبح غر بزنی
بعد اگه خواستی
می ذارم اثر انگشتام رو تن ات بمونه
که پلیسا بتونن
زودتر برم گردونن خونه.
9.
زمینو ببین
خیسه
فکر نکنی این نقطه ها بارونن
اینا خونن
که از تن آدمایی می ریزن که دارن سر کار می رن
حالا اگه قرمز نیس
اون یه بحث دیگه اس.
10.
می گم بیا بی خیال همه چی بشیم
بریم جایی که خیابوناش
پر از کادیلاک مدل نوزده شصت و هشت باشه
و پر باشه از آدمای خل و چل
که تو حسابای بانکی شون
یه گوله برف گنده داره آب می شه.
11.
می خوای بدونی من از چی بیشتر از همه چی می ترسم
عنکبوت ته بطری؟
یا یه زاک هشتصد پوندی که تو سرازیری جرج استریت ترمز بریده باشه؟
نه بابا! از این می ترسم
که وقتی دارم باهات حرف می زنم
رعد و برق بزنه؛
تو تلف بشی
خرج یه تلفن هم بمونه رو دسم.
12.
بزن درست وسط صورتم
حرفو می گم.
گلوله چیه؟
خشابتو خالی کن
من مثلن رفیقتم
13.
دنیس رو یادته؟
همون مو طلاییه
که پاک کن می خورد
می گفتن یه بار هم گوشه ی نیمکتو خورده
آره! همون!... حالا مرده.
دیروز پیداش کردن، داغون و خیس
به اندازه ی یه فشنگ سنگین تر
چی؟ تراش لوسی؟
نه! اونو من ورداشتم
انداختمش گردن دنیس.
14.
کاش همه ی معلمامونو می بردن پرل هاربر
برای گردش
فکرشو بکن؛
باربکیو، یه عالمه حرف های بی سر و ته، مرغ های دریایی
و یه نگاه به آسمون.
15.
دیروز یه زنبور منو نیش زد
بعد افتاد و جون داد
یه دستی گذاشتمش تو یه قوطی کبریت زاتکس
بعد با احترام خاکش کردم
درست مثه یه سامورایی
که هواپیماشو می کوبه به یه ناو آمریکایی
16.
فکر می کنی
فردا که آفتاب بریزه تو
نگاهت همینجوری می مونه
یا پتو رو کنار می زنی
ژاکت کشباف ات رو می پوشی
پول ها رو از رو زمین جمع می کنی
و
تق
تق
تق
بعدشم صدای در خونه.
17.
یه جورایی هنوز بوی تو رو می دم
فقط خودم می فهمم
به کسی هم نمی گم
بذار بچه های کافه ی گری بگن
باد آخرین حمومی که رفته
سال نوزده هفتاد و دو بوده
که یه هفته بی وقفه می باریده.
18.
سیگار که می کشی
انگار خود خود خودشی
جان وینو نمی گم
اون دختره
که پارسال تابستون
از کنارم رد شد.
19.
چرا دستامون که می خورن به هم
صدای ناقوس نمی دن؟
چرا تختخوابمون شکل یه تابوت دو نفره نیست
که گذاشته باشندش دم پنجره
رو به یه چیز تکراری
مثلن...
یه منظره.
20.
باد هنینگز رو یادت می آد؟
آره بابا! خودمو می گم
بگو، بگو برام
اون وقتا
چه شکلی بودم؟
21.
دیروز رفتم ساحل
اصلن اون شکلی نبود
که اون یارو فرانسویه می گفت
سه مرغ دریایی بعد
یکی رد شد
موهاش افق رو آتیش زد
ساحل شد همونجوری که اون یارو فرانسویه می گفت.
22.
بطری رو رد کن بیاد
جوونیمو که نمی تونی بهم پس بدی!
23.
عمرمو دارم تقسیم می کنم
به تیکه های کوچیک
به درازی یه نخ سیگار
اینجوری تموم کردنش راحت تره
باور کن
این لقمه خیلی بزرگتر از دهنه.
24.
نوزده پنجاه و نه
تو رو یاد چیزی نمی اندازه؟
آوریلش رو می گم
که داشتیم از ایست استریت رد می شدیم
و تو ناگهان آرنجمو گرفتی
یا نه، این نبود
یکی که ترمز بریده بود زد هفت نفرو کشت.
25.
دیروز بابامو دیدم
وقتی دربه در داشتم دنبال یه سطل آشغال می گشتم
سیگار برگشو تکون داد رو آسفالت
و از کنار یه پیرزن رفت اون طرف
بهش افتخار می کنم
دنیاش مال خودشه.
26.
وقتی نیستی هم
نگاهت اینجاست
و داره از تو شومینه
زیر خاکسترا
بهم گرما می ده
چه کنم
می خواستی چوب ها رو چه جوری آتیش بزنم؟
27.
کی می دونه
شب ها که خوابم
چه شکلی ام
وقتی صبح
بوی قهوه تو اتاق نپیچیده
و انگشت های کسی از تو موهام
شبو فراری نمی ده
28.
بیا قدم بزنیم
مثلن امروز عصر یکشنبه اس
مثلن اینجا ساحل نخل هاس
مثلن باد می زنه تو دامن ات
مثلن کسی حواس اش به ما نیس
مثلن تو هستی پیشم
مثلن منم می تونم از جام بلند شم.
پایان
نظرات ()


