خشابی پر از ته سیگار
باد هنینگز
برگردان: حامد
-
زن!
کلاغ ها برای خیارها و گوجه هامون نقشه کشیدن
این بار تو نقش مترسک رو بازی می کنی
یا من؟
--
دست نگه دار
من هنوز تو این پیرهنم
دارم نفس می کشم
مچاله
میون سبد رخت چرک ها
---
روزای بارونی
یه مرد خیسی رو می شناختم
که چتر می فروخ
و با چشماش دنبال زنای خیس می گش
----
یهودای من
خودت را ببخش
آن نان فقط یک نان ساده بود
آن شراب
شرابی هنوز نیفتاده
-----
دیشب سنگ می بارید
شیشه های کادیلاکم شیکس
شیشه های پنجره
حتا شیشه ای که تو بغلم بود
و شیشه ی عینکم
و آن شیشه ی بدلی
وسط سینه ی چروکیده ی تو
-----
یه روز با تیپا بیدارت می کنن
گیج و گول بیرون از غارت می کنن
فکر می کنی بدترین چیز اینه که دیگه کسی رو نمی شناسی
نه طفلک من
تو واسه خودت هم یه پا ناشناسی
------
مردی که دیگه نمی خوانش
به فیل بی عاج می مونه
به یه کوه خاکستری
که ارزش بالا رفتن نداره
به یه کف دست زمین خشک تو استوا
که دیگه هیچ ابری بهش نمی باره
نظرات ()


