راهنمای بازدید از برج میلاد یا نهمین عجایب هشتگانه

1. ابتدا بلیط تهیه کنید. بلیط نه هزار تومانی مخصوص استفاده از پله برقی، آسانسور، راه رفتن روی سنگفرش، رد شدن از کنار ففاره، نگاه کردن به فنس، تنفس در فضای برج میلاد، استفاده از سطل و پلک زدن می باشد. بلیط بیست و اندی تومانی علاوه بر تمامی این مزایا به شما حق تنفس در زیر گنبد آسمان را هم می دهد و آسمان تهران هم که می دانید خیلی دیدنیست و باقی ساکنان کره ی زمین له له می زنند بیایند از زیبایی های آن لذت ببرند.

2. گوش جان بسپارید به حرف های خانوم تور لیدر. در گروه های صد تا هزار نفره در یک سالن توضیحاتی شیرین و منحصر به فرد با انجام حرکات ژانگولر و سیرک خلیل عقاب.

3. در انتهای همان سالن چند زمین مینی گلف برای کودکان تعبیه شده که هم سوراخش موجود است هم کلابش ( همان دسته خرش) فقط توپش موجود نیست. یعنی چی؟ آمدی برج میلاد توپ گلف با خودت نیاوردی؟ توصیه می شود عزیزان همیشه چند توپ گلف در صندوق عقب ماشین شان داشته باشند یک روزی به درد خواهد خورد.

4. پشت سر خانوم لیدر حرکت می کنید. دست همدیگر را ول نکنید چون آنقدر فضا بزرگ و مفرح است یک وقت گم می شوید پلنگ می خوردتان.

5. بعد به یک گیت می رسید. یعنی دو گیت. دو تاش عین هم، کنار هم. نه این که فکر کنید یکیش چادری چیزی داشته باشد. آدم های اخمویی به شما می گویند که گیت دست چپ مال آقایان و دست راستی مال خانم هاست. پس چی؟ نکنه فکر کردید گیت، مردونه زنونه نداره؟ گیت ناموس نداره؟ نکنه توقع دارید از توی چهارچوبی که زن رد می شه مرد هم رد شه. باز هم تاکید می کنم گیت خانم ها نه پوشیده است، نه جای خاصی است. دو تا گیت کنار هم است.

توجه: در زمان رسیدن به گیت ها به قیافه ی توریست های خارجی دقت کنید. این هم یکی از جذابیت های برج میلاد است. باز بگید جذابیت کم داره.

نکته: روی یک مقوا در گیت ورودی آن سمت برج نوشته اند از وارد کردن اسلحه، نارنجک، خمپاره، موشک انداز، هواپیمای بی 52، کلاهک و غیره جدا خودداری کنید. بیت:

                                       نسپاری به بنده وقت ورود/ بنده مسوول آن نخواهم بود.  

6. سوار آسانسور می شوید. آنقدر آدم در آسانسور می چپانند که جای نفس کشیدن نیست. مگه آسانسور چه چیزش از مترو کمتره؟ سرعتش هم 7 متر بر ثانیه است. گوش تان هم می گیرد. دیگه از خدا چی می خواین؟

7. می رسید بالای برج. به! به! فنس کشیدن دور تراس، یک کم از این توری مرغی ها درشت تر. اختیار دارین، شیشه و تلق و پلکسی گلاس که مال غربیهاست ما توری مرغی می کشیم که صد درصد ایرونیه.

طریقه ی عکاسی از منظره ی دلفریب شهر تهران: با اینکه هر یک متر نوشته به فنس نزدیک نشوید ( آخه چرا نزدیک نشوید؟ این که شما نصب کردید که از لحاظ قدرت و قد و قامت به دیوار حائل گفته زکی! مثلا نزدیک بشیم شیطون میندازتمون پایین یا چی؟) به فنس کمی تا قسمتی نزدیک شوید. دست تان را دراز کنید مثل زبل خان. لنز دوربین (ترجیحا که نه، تحقیقا تلسکوپی) را از لای سوراخ توری رد کنید. حالا از چشم انداز زیبای شهرتان عکس بگیرید. از این عکس به عنوان پس زمینه استفاده کنید که یک وقت اگر کسی عکستان را بالای برج دید فکر نکند پرنده باز آلکاتراز شده اید. فوتوشاپ را هم که برای همین وقت ها اختراع کرده اند دیگر.      

8. به جز تراس دید باز! یک سالن خیلی بزرگ هم در این طبقه هست که مثل کف دست و دل مومن صاف است. از لحاظ امکانات خوردنی و نوشیدنیِ آن بالا، یک دستگاه اتومات خرید آب معدنی هست که بهترین آب معدنی های این دنیای دون را با جدیدترین امکانات عرضه می کند. آب بخور حالشو ببر.

9. منتظر چی هستین؟ بازدید تمام شد، نکنه منتظرید برج لزگی برقصه؟ اون منار جنبون بود تازه قبل از این که از تو لوله اش مترو رد بشه. اگر انتظار داشتید که یک تلسکوپی چیزی آن بالا باشد کور خواندید. منظره ی تهران چی دارد که ما خرجش کنیم تلسکوپ بخریم. اصلا چی فکر کردید که آمدید بالای برج؟ نکنه فکر کردید تهران از بالا خیلی قشنگ می شه، نکنه فکر کردید رودخونه ای از وسط شهر می گذره که از پایین دیده نمی شه یا مثلا شهرسازی خیلی زیبایی داره و پشت بوم ها عین پراگ با سفال های یک رنگ فرش شده؟

10. توضیحات تور لیدر بالای برج یادم رفت: (( در سمت راست تان بزرگراهی پیچ می خورد که چمران است، آن طرف بزرگترین ساختمان تهران را می بینید، این طرف هم شهرک غرب است، آن ته مه ها هم دماوند بوده که امروز نیست، این طرف هم سمت غرب تهران را ملاحظه می کنید. از این به بعد هم هروقت دیدن تان گرفت بیایید بالای برج هروقت ریدن تان گرفت بروید...))

پی نوشت 1: در روزی که ما داشتیم این راهنما را تهیه می کردیم لیدر محترم گفتند گنبد آسمان امروز بسته است. من نفهمیدم موتورش را دارند تعمیر می کنند، رقاصک اش خراب شده، گنبده ترک برداشته، دارند گنبد را دستمال می کشند، آسمان آن روز دیدنی نبوده، روزهای پنجشنبه مسوول گنبد می ره شهرشون، یا چی؟

پی نوشت 2: آن بالا زن و مردی به من که مایوس روی مبلی نشسته بودم نزدیک می شدند. بچه ای دو سه ساله بغل مرد بود و زن آرنج مرد را گرفته بود. آنها به مجسمه ی کله ی عقاب که یکی از دکورهای معدود سالن بود و فکر کنم پرسنل زحمتکش شهرداری از سازنده اش کش رفته بودند رسیدند. مرد با دست آزادش صورت عقاب را ریز به ریز لمس کرد، بعد برگشتند سمت من. دلم می خواست به مرد بگویم غصه نخور. اینجا برای ما هم هیچ چیز دیدنی نداشت.

پایان     

  

  
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦
تگ ها :