آخرين
ايمان
براي مان
نمانده
همه را
ربوده اي
وقتي
آنچه بايد
نبوده اي.
..............................................................................
نمي خواهم
آخرين نمايش مسخره ام
براي شمايي باشد
كه كف مي زنيد
و سراپا
سراپا
سراپا
مي خنديد
نمي گذارم
بودنم
به جمع تان
تفاله ببندد
نمي خواهم
كسي
نابوديم را
عزادار
به ناله بخندد
ديگر نمي خواهم
توده ي درهم تان را
با نگاهم
نشانه بگيرم
نمي خواهم
حتا، حتا
در ميان شما
بميرم.
نویسنده : حامد حبیبی ; ساعت ٦:٥٠ ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٢
تگ ها :
نظرات ()


