اندر دور تسلسل جفنگیات
یک نفر آن سر دنیا از گرما لباس اش را در می آورد، هموطنان عزیز در اقصی نقاط این کره ی خاکی خواب زمستانی از سرشان می پرد:
نفر اول: گه خوردی گرمته! پس حالا که اینطوره بپر تو استخر آبروی هفت هزار ساله ی یک قوم را به باد بده.
نفر دوم: تو که می گی گه خوردی، تو اصلا چیزی از آزادی فردی می دونی؟ گه خوردی که نمی دونی!
نفر سوم: شما دو نفر چه گهی دارین می خورین؟ جای این کارها بیاین عکس ها رو دانلود کنیم تا فیلِ کلمه ی (( گُل )) را تر نکرده اند. اصلا حالا که اینطور شد من شاکی ام. به من ظلم شده. از حالا به بعد واژه هایی که در آنها کلمات گ.ل، شیف.تگی و غیره باشد را نمی شود سرچ کرد. اصلا من همین الان دوست داشتم قائم مقام ف.راه.ان.ی را سرچ کنم تا از خدمات این مرد بزرگ آگاه شوم. حالا چه خاکی به سرم بریزم! خانوم محترم چرا اون موقع که گرمت بود به ما بدبخت ها فکر نکردی؟ حالا به فکر ما نبودی لااقل مراعات کسوت قائم مقام رو می کردی؟ دست کم دلت برای امیرکبیر می سوخت.
نفر چهارم: ای نفر سوم! تو از همان هایی هستی که آن سال فیلم آن خانوم هنرپیشه را دانلود کردی؟ خاک بر سرت که دلت به آن فیلم بی کیفیت خوش بود؟ تازه صدا هم نداشت!
نفر پنجم: همه خفه!
نفر ششم: من خفه نمی شم. این...این زن، این آقا، فک و فامیلاشون دست به یکی کردن که من این خانومو طلاق بدم. این زن ( خودتو بپوشون)حق منه، سهم منه، عشق منه. طلاق نمی دم. نمی دم.
نفر هفتم: وایستا منم میام. آهای! مردم حق نشناس! من دارم از اینجا می رم. شماره ی پروازم 714 است و سه شنبه ساعت بیست و دو و پانزده دقیقه پرواز دارم. سی کیلو هم می تونم با خودم بار ببرم. تو رو خدا نیاین فرودگاه بدرقه ام کنین که تصمیم ام عوض نمی شه. گز و باقلوا و پشمک هم نیارین که ازشون متنفرم. تا خرخره هم کوبیده می خورم که دیگه هیچ حسرتی نداشته باشم. من رفتم. ای کسانی که قدر مرا ندانستید! دارم می رم! یعنی اگر بتوانم این چمدان لعنتی را ببندم می رم. بدرود. هیچ حسرتی هم ندارم. از درکه و دربند هم بدم میاد.
نفر هشتم: ای نفر هفتم! خیلی بی ذوقی! این همه ور زدی چرا اشاره ای به بی لباس بودن اون خانوم هنرپیشه نکردی؟
نفر نهم: خب من اشاره می کنم. به عنوان یک نفر ساکن منظومه ی شمسی الان دوست دارم برم زیر گل.
نفر دهم: خب، برو. کسی جلوتو نگرفته. آزادی یعنی همین.
نفر یازدهم، دوازدهم و سیزدهم: شماها از آزادی چی می دونین؟ اولین نفری که می دونست من بودم، آخرین نفر هم من بودم، وسطی هم من بودم. برای همین هم سه نفرم.
نفر چهاردهم: باعث و بانی گرانی و بی ثباتی نرخ ارز همین خانومه. تف به روت بیاد! با اون هیکل ریغونه ات! نون نخوردی تو!
نفر پانزدهم: خودشیفته جان! دستت درد نکند کاری کردی که موضوع خانه ی سینما شد آخرین خبر سینمایی، اگر فرهادی هنگام دریافت جایزه ی گولدن گلاب با پیمان معادی و م.دونا رو سن وسطی بازی می کرد نمی توانست اینطور تیتر یک بشود.
نفر عباس معروفی ام: من با تمام طول و عرض و ارتفاع و ضخامت و وتر و قطر و شعاع و عمقم در کنارت ایستاده ام.
نفر شانزدهم: عباس آقا! با تمام احترامی که برای طول و عرض و ارتفاع و ضخامت شما قائلم باید بگم دروغ نگو. من کنارش وایستادم.
نفر هفدهم: نخیر. اونی که ایستاده منم.
نفر هجدهم: منم اسپارتاکوس.
نفر نوزدهم:....
.
.
.
راوی: هیچ دقت کردید قحطی تیغ ژیلت شده و کم کم داریم شبیه انسان های اولیه می شیم. بنده از همین جا اعلام می کنم هرکس خواست لباس بپوشد بپوشد، هرکس خواست دربیاورد بیاورد، هرکس خواست دامن بپوشد بعد روی دستهایش راه برود برود، هرکس خواست عکس دل و روده اش را از یک بالون تبلیغاتی آویزان کند بکند، اصلا آزاد است م..ایو دو تیکه بپوشد سر ظهر برود وسط وال استریت عربده بزند یا به عضو شریفش ساعت ببندد بعد عکس اش را بگذارد توی صفحه ی فیس بوکش. فقط اگر خواست بیاید این طرف قربون دستش یک بسته چهارتایی تیغ ژیلت سوغاتی بیاورد تا یک عمر دعایش کنم.
پایان
نظرات ()


