نوشتن نوشتن را می کشد یا حالا به همه حق می دهم.
نوشتن یک شور عاشقانه است یا همچین چیزی بود که خسرو شکیبایی در یکی از آخرین فیلم های قابل دیدن مهرجویی گفت. حالا به خودت نگاه می کنی و می بینی از اولی تنها مزه ای زیر زبانت مانده از دومی خاطره ای.
خودت را گول می زنی فکر می کنی هر نوشتن یا هر کار در ارتباط با ادبیات تو را زنده نگه می دارد در زمانه ای که داستان ها معلوم نیست به سرانجامی برسد می خواهی باشی و خودت را به کشتن می دهی و چاهت را می خشکانی، برای هر ماهنامه و هفته نامه و روزنامه ای می نویسی، انتشارات می زنی و کتاب عامه پسند چاپ می کنی، مسوول صفحه ی ادبی می شوی و تو که پدیده ی داستان نویسی بودی و همه ی جایزه ها را درو کرده بودی خاموش می شوی، تله فیلم می نویسی و آدم با دیدن نامت بر روی جلد فیلم در بقالی مات می ماند، کلاس داستان نویسی بر پا می کنی، داور ادبی می شوی، ویراستاری می کنی، ترجمه می کنی و دست آخر یک چیز در تو می میرد، نوشتن.
زندگی خرج دارد اما نویسنده هایی که این کارها را می کنند ( از جمله خودم) هدف شان پول نیست که اگر این کاغذپاره های چرک را برای شان جلوه ای بود این گروه به این راه نمی آمدند. هدف بودن است، ثابت کردن است که نوشتن کار ماست که خواست ماست که بدون آن حال مان بد است اما چقدر می توان نوشت و نوشت و حرف شنید و کاری نکرد. نویسنده به اطراف نگاه می کند. نمی تواند دلار بخرد و بفروشد. نمی تواند کارهای چرت مهندسی کند. نمی تواند بقالی یا فست فود بزند و اولین نیاز بشری را برآورده کند و شرافتمندانه ترین راه را کارهای مربوط به ادبیات می داند و در سیکل باطل نابودی می افتد.
تک کتاب خوب کم نخوانده ایم که معلوم نیست نویسنده اش چه شده، حالا می فهمم چه شده. بریده. زده خودش را نابود کرده. فقط همین.
در صحنه ای از فیلم تاریخ جهان مل بروکس در اوج فقر در پاریس کسی ایستاده در بازار و هیج می فروشد. هیچ می فروشیم و ناگهان می بینیم هیچ شده ایم.
به عنوان کسی که فکر می کرد هر نوع نوشتن نوشتن است تنها می توانم بر استقامت و بزرگی انسانهایی چون دولت آبادی، گلشیری، احمد محمود، نیما و ... درود بفرستم و به احترام رنج هایی که کشیده اند و زخم زبان هایی که شنیده اند مدتی سکوت کنم.
------------------------
پوزش: مجله ی تجربه مطلبی از این حقیر که از گزیده شدن درس نمی گیرم را به عنوان داستان چاپ کرده از طرف خودم از تمام دوستداران داستان و آن هایی که داستان برای شان محترم است پوزش می خواهم. آن مطلب تنها یک مطلب طنز است که از من خواسته بودند و متاسفانه آقایان فرق داستان و مطلب و مقاله را نمی دانند.
نظرات ()


