MH17

سه ساعته که تو راهیم. هنوز خیلی مانده که برسیم. حوصله ام سر رفته. در آن حالی هستم که نه دوست دارم بخوابم نه بیدار بمانم. حوصله ی فیلم دیدن و آهنگ گوش دادن هم ندارم. روزنامه هم دوست ندارم بخوانم. روزنامه بخوانم که از چه چیزی باخبر شوم. دیگر خسته شده ام از شنیدن خبرهای غزه، از این که داعش در عراق چه کرده یا بوکوحرام در نیجریه، از درگیری های اکراین هم حالم به هم می خورد. اصلا به من چه؟ از من چه کاری برمی آید. فقط بیخود اعصابم به هم می ریزد. همینجور می نشینم و زل می زنم به سقف هواپیما تا وقت بگذرد.

/ 3 نظر / 9 بازدید
هیوا

زل میزنم به سقف هواپیما تا وقت بگذرد.ولی "وقت" عوض گذشتن یکدفعه می ایستد...

روشنک

بعد هم هواپیما منفجر می شه و کلا راحت می شم و این بار خودم تبدیل به یکی از خبرها ی ناراحت کننده می شم. مخصوصا تصویر تکه تکه شده هواپیما و ماهایی که توش بودیم.

زرد

قراره مالزی بنشینید یا عمق یه حادثه دیگه مقصده؟