راهنمای نوشتن در بلاگستان

 از آنجایی که انگار این وبلاگ با صد تا خواننده در روز ( که پنجاه تایش دوست و آشناهایی هستند که پول گرفته اند.) رکن اصلی جنگ های تبلیغاتی شده و کم مانده پوتین با واسطه پیغام بدهد که راقم این سطور آیا با او مشکل دارد یا نه و از آنجایی که وبلاگ نویسی یکی از پردرآمدترین و آرامش بخش ترین کارهاست و بعد از بسازبفروشی، ساخت تله فیلم،‌ نوشتن کتاب دا و پیمانکاری حمل و دفع زباله پرمنغعت ترین حرفه به شمار می رود و گروه گروه عزیزان را جذب خود می کند بر آن شدم راهنمای استفاده از این ابر رسانه را در این کهکشان گل و بلبل و سنبل برای علاقمندان بنویسم تا اگر احیانا در نوشتن پست جدید مشکل دارند مشکل شان حل شود:‌

 

1. از هیچکس انتقاد نکنید. چون وقتی شما از کسی انتقاد می کنید به این معناست که با آن شخص مشکلی دارید، نه اینکه آن شخص مشکلی دارد! اصلا شما حتما با کسی مشکل دارید که درباره اش می نویسید. آدم سالم که درباره ی آدم های دیگر نمی نویسد. مشکل دار! مریض! معتاد!

2. در باره ی هرکسی می نویسید درباره ی هنرپیشه ها،‌ هنرورها، کسی که یک بار به یک هنرپیشه سلام کرده، آن عزیزی که دارد دوربین را هل می دهد، عزیز بوم من، پرویز پرستویی، روح مرحوم فردین، آن دوست عزیزی که همین الان از پشت دوربین رد شد و پسر دستیار صدابرداری فلان سریال بانمک و همکاران تلاشگرمان در بخش های امپکس، نودال و حمل و نقل ننویسید. این تن بمیره ننویسید! بد می بینید ها! آن صحنه ی کله ی اسب در پدرخوانده را فراموش کرده اید؟‌ عزیزان سینماگر در یک لحظه پودرتان می کنند. آل کاپون سگ کیه؟ (من همین جا از برادر ارزشی آل کاپون معذرت می خواهم. از دهانم در رفت. من سگ کی هستم که با شما مشکلی داشته باشم. هاپ!‌هاپ!) ‌ ‌

3. درباره ی اهالی ادبیات ننویسید. هرچند آنها جنبه ی بالایی دارند ولی اطرافیان شان جنبه ی بالایی ندارند. مثال:‌ شما می نویسید فلان مجموعه مزخرف است. ( متاسفانه شما دچار این توهم هستید که وبلاگ شخصی جایی است که شما می توانید نظرات تان را در آن بنویسید. متوهم! مردم آزار! معتاد!) اطرافیان نویسنده به او می گویند: آره خواهر! خوندی فلانی چی نوشته؟‌ نوشته تو خوار مادر نداری و پدرت در کشتار ارامنه دست داشته و خودت ماه به ماه لباس زیرت را عوض نمی کنی!‌ مرتیکه ی بیشعور! ( توضیح:‌ آره خواهر! به این معنا نیست که گوینده یا شنونده زن هستند. من از تمام فمینیست ها،‌ دوستان فمینیست ها،‌ دوستان دوستان فمینیست ها و بقال سر کوچه شون معذرت می خوام.)‌

4. درباره ی فوتبالیست ها اعم از سلطان،‌ ‍ژنرال،‌ امپراتور، گروهبان قندعلی و گنده باقالی ننویسید. چون درست است که این جماعت به جز مجید جلالی حتا بلد نیستند کامپیوتر را روشن کنند ولی خدا را چه دیدید شاید وقتی مشکل دوپینگ کردن بازیکن ها، استوانه ی اخلاقی،‌ تکان دادن مادر خواهر ورزشکارها در استادیوم ها، وجود دلال های مربی و مربی های دلال و گاوبندی در بازی های آخر لیگ و نقش قلیان در بهبود فعالیت های هوازی حل شد و مایلی کلنگ با پنبه الکل محیط ورزش را پاک سازی کرد نوبت به قلع و قمع کردن وبلاگ نویس های مغرضی چون شما هم برسد. اصلا شما که با شورت و زیرپوش ورزشی عکس نداری بیخود می کنی مطلب ورزشی می نویسی، بی شورت! ورزشکارنما! معتاد!

5. در مورد اطرافیان تان ننویسید. چون شما که به خاطر وبلاگ نویسی آخرت را از دست داده اید لااقل دو دستی دنیا را بچسبید. دنیادوست! مال پرست!‌ معتاد!

6. درباره ی بقال محل و رفتار میوه فروش بازار قزل قلعه که می گویید یک کیلو سیب زمینی بده هفت کیلو می دهد ننویسید. فراموش نکنید از تمام لذت های دنیا فقط خوردن برای شما باقی مانده. چی؟ فقط خوردن برایتان باقی مانده؟ شکم پرست! گامبو! معتاد!

7. اصلا اگر از من می شنوید درباره ی هیچکس ننویسید. مریضید درباره ی افراد می نویسید مگر طبیعت بیجان را از شما گرفته اند؟

8. درباره ی اشیاء خوب فکر کنید و مثبت بنویسید. مثلا ننویسید نوک مدادم شکست چون بار منفی دارد و روح های حساس آن را برنمی تابند!! بنویسید نوک مدادم مثل شمشیر تیپو سلطان کاغذ را می برید و پیش می رفت! نه! ننویسید چون قرار بود از افراد اسم نبرید و کم مانده تیپو سلطان به گوش تان برساند که مگر با او مشکلی دارید؟ بنویسید...بابا اصلا مگه مریضید می خواهید در مورد نوک مدادتان بنویسید که شکل درست و درمونی هم ندارد و تداعی کننده ی نوک چیز دیگری هم هست و مگر خودتان خوار مادر ندارید؟ بی ادب! بی خوار مادر!‌ معتاد!   

9. در مورد حیوانات (به جز چند تا انگشت شمار) مثبت اندیشی را سرلوحه ی خویش قرار دهید. حیوان دوست ماست. حیوان رفیق ماست. سلطان غم،‌ حیوان!

10. در مورد سازمان ها،‌ ارگان ها،‌ دفاتر،‌ بنگاه ها، شهرداری های نواحی،‌ چاقاله فروشی ها،‌ کلوچه فومن فروشی ها، نمایندگی های سایپا و به خصوص شرکت معظم و محترم و معزز ایران خودرو مثبت بنویسید و لااقل هر یک ماه یک بار مراتب تقدیر و تشکر خود را از این عزیزان ابراز دارید. اگر ابراز ندارید لابد مشکلی دارید. مشکل دار! اگزوز پاره!‌ معتاد!

11. اگر به شهرهای کشور عزیز و پهناور مان سفر می کنید و می خواهید سفرنامه بنویسید فراموش نکنید فقط به به و چه چه بنویسید یعنی حتا اگر متصدی پمپ بنزین سوراخ باک و شما را با هم اشتباه گرفت مثبت فکر کنید و از آن به عنوان بهترین اماله ی عمرتان یاد کنید. اگر افتادید توی یک چاله نگویید آسفالت بدی داشت بنویسید رانندگیم خوب نیود. با تشکر از توجه شما.

11. یادتان نرود فقط از چیزهای خوب بنویسید،‌ اصلا مگر چیز بدی هم می بینید؟ نیمه ی خالی لیوان! بدبخت! معتاد! و همیشه این ترانه را با خودتان زمزمه کنید:‌ همه چی آرومه/ من چقدر خوشحالم/ پیشم هستی حالا/ به خودم می بالم. در پایان توجه شما را به یک پست خوب و ارزشی و ورزشی نمونه جلب می نمایم:‌

امروز از خانه که بیرون آمدم هوا خوب بود و پرستوهای عاشق داشتند آواز می خواندند. مثل آب خوردن تاکسی گرفتم. همه به هم تعارف می زدند که آقا شما بفرما سوار شو. در تاکسی رادیو روشن بود و گوینده کلی به من انرژ‍ی مثبت داد و من فهمیدم باید جای جای کشور عزیز و پهناورم را دوست بدارم. هموطن سلام! جلوی کیوسک روزنامه فروشی نگاهم افتاد به مجله ی خانواده ی خوشبخت و از اینکه خانواده رکن اول جامعه است لذت بردم،‌ دیگر خبری نبود جز سلامتی. تازه خبر ورزشی نوشته بود تیم والیبال بانوان مان با صد پله صعود در جایگاه شصت و چندم رنکینگ جهانی قرار گرفته. خدا را شکر. تمام مشکلات ورزش مان حل شد. یعنی منظورم این است که مشکل ورزش مان حل شد وگرنه مشکل دیگری نیست جز دوری شما. بعد همینجوری که زیر لب زمزمه می کردم زندگی زیباست ای زیبا پسند! به اداره رسیدم و رییسم گفت بوس نمی دی به عمو!؟ و کلی از زحماتم قدردانی کرد و گفت با تقاضای ده میلیون تومان وام ام موافقت شده و حالا می توانم آخر هفته به سفر دریایی ام به کشورهای حاشیه ی دریای مدیترانه بروم. توی اداره همه خوشحال بودند و همچین کار می کردند که اسپارتاکوس نمی کرد. (با عرض معذرت از برادر ارزشی اسپارتاکوس.) شب که به خانه برگشتم نه ترافیکی بود نه کسی به کسی فحش داد. شام نان و پنیر و بوقلمون داشتیم و من بازی ایران- اردن را دیدم و از اینکه دل یک میلیون برادر اردنی را شاد کردیم شاد شدم و بعد یک سریال دیدم که آنقدر خنده دار بود که روده هایم به هم پیچ خورد البته پیچ خوبی خورد و من همین جا لازم می دانم از دست اندرکاران سریال و آن سرکار خانم هنرپیشه و مدیریت شرکت محترم ایران خودرو کمال تشکرم را ابراز دارم. بعد از اینکه یک لیوان شیرم را خوردم مثل سنگ افتادم خوابیدم و تا صبح همه اش خواب های خوب خوب دیدم. پایان

  

 

/ 27 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پوف

از لذتهای دنیا فقط لذت خوردن مونده؟ خودتو سانسور نکن "حامد جان".

اشکوت

اگر شما بلواقع از خنده روده بر نشدید من به عوض از خواندن این پست روده بر شدم.آنقدر که هم اتاقیم اومد در اتاق (البته تو آشپزخونه بود) و گفت می خندی یا گریه می کنی... به هرحال از اینکه با همه غم هایی که همه داریم و دردی که می کشیم موجب همین یک دقیقه خنده آدم ها می شی سپاسگزارم.چاره ای نیست به جز آرزویی برای فردایی بهتر.

میلاد

مثل همیشه خوندنی مرسی

سارا

[گل]خیلی جالب بود مرسی

مهسا رحیم زاده راد

دستت درد نکنه اسم این کتاب دا رو که میشنوم تا یه هفته تو حال خودم نیستم خدایی کتاب تاثیر گذاریه در حد پنج لیوان پرمنگنات حالمو دگرگون کرد اینجا همون داستان کودک بنویس از سرشونم زیاده فقط مواظب روحیه حساس بچه های با تربیت و اهلی و دست آموز مردم باش

ممنون

این مطلبتون خیلی جالبه . کلی خندیدم . بازم به شما سر میزنم.

نیکو

مثل همیشه حرف نداشت حامد. شانس آوردم بچه از صدای خنده هام بیدار نشد!